پایان زاه
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/٤  کلمات کلیدی:
 
عاشقونه واژگونه
ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٩/٢۱  کلمات کلیدی: سفر

وقتی که در طبیعت پا می گذاری

اگر خوب چشم باز کنی و خوب بنگری

همه جا را پر از زیبائی هائی می بینی که خالق هستی،بی منت برای ما آفریده است

آفریده هائی که زبان آدمی قاصر است از بیان زیبائی های آنها

و در این میان گلها،از زیباترین زیبائی های آفریده حالق مهربانمان هستند

و این زیبائی های بی بدیل،محرکی شدند برای ما،برای یک سفر دیگر

سفری به مرز زیبائی،سفری برای درک زیبائی های خداوندی.

و ماحاصل آن سفر شد این سفرنامه که تقدیمتان می شود.

اردیبهشت 1393 بود که به همراه آبجی خانم برای دیدن یکی از زیباترین گلهای روئیده

در سرزمین اهورائی ام،راهی سفری شدیم به دیدار نصف جهان و شهر خوانسار.

این بار مقصد شهر خواسنار بود و دیدار از گلستانکوه خوانسار.

این کوه،زادگاه رویش یکی از زیباترین گلهای جهان است،گلی به نام

"لاله واژگون"

در هر منظقه از ایران نامی برای این نوع لاله انخاب شده است.

اشک مریم،لاله نگونسار، گل سر به زیر،لاله واژگون،اشک سیاوش و گل اشک

از جمله نام هائی است که برای این گل زیبا انتخاب شده است.

کردها نیز،نام "نان بر" را برای این گل زیبا انتخاب کرده اند

بدین معنی که هر کس آن را بچیند،از رحمت و برکت الهی دور می شود.

در وجه تسمیه نام این گل روایت کرده اند که:

این گل در آن زمان که گلوی سیاوش با تیغ تیز گرسیوز آشنا شد 

شاهد ماجرا بود.پس از آن رخداد اندوه بار،

این گل سر به زیر افکند تا آرام آرام اشک ریزد

بر بی گناهی سیاوش.

 

"چو سرو سیاوش نگون سار دید

سراپرده دشت خون سار دید

بیفکند سر را ز اندوه نگون

بشد زان سپس لاله واژگون" 

 


این گل،جزء گیاهان علفی پیازدار و بومی ایران است.

ارتفاع این گل به 100 تا 120 سانتی متر هم می رسد.

شاید جالب باشه بدونید که اولین بار در سال 1576 میلادی یک فرد اتریشی

پیاز این گونه لاله منحصر به فرد را از کوههای زاگرس در ایران

خارج کرده و به اروپا برد.

متاسفانه زیبائی منحصر به فرد این گل باعث شده تا عده ای فرصت طلب

با کندن آن،به دنبال منافع مادی بگردند،غاقل از اینکه این گل،جزء

ثروت ملی ما محسوب می شود که باید به شدت از آن محافظت کرد.

و افسوس باید خورد بر دستان غارتگری که

برای چند لقمه نانی بیشتر،دست به تخریب طبیعت زیبا می زنند.

به هنگام عبور از شهر خوانسار در چیز را فراموش نکنید.

اول دیدار از پارک جنگلی سرچشمه که بسیار چشم نواز است

و دوم خرید عسل بخصوص عسل آویشن.

و البته این هم جائی که ما در مسیر رفت صبحانه خوردیم

شما باشین یه همچین جای زیبائی آن هم در اردیبشهت ماه زیبا می تونید جلوی

اشتهایتان را بگیرید و نروید سراغ خوراکی های خوشمزه!!!!!

 

پینوشت یک : البته این گل زیبا منحصر به گلستانکوه خواسنار نمی باشد.در استانهای

لرستان،مرکزی،چهار محال و بختیاری،کهگیلویه و بویراحمد،کرمانشاه،آذربایجان غربی و

خراسان شمالینیز می توان رویشگاه این گل زیبا را پیدا کرد.

پینوشت دو : سرکار خانم زندکریمی سلام.متاسفانه من آدرس وبلاگ شما رو گم کرده ام.

خوشحال می شوم که آدرس وبلاگتان را برایم درج کنید.سپاسگزارم. 


 
صویله
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۸/۱٥  کلمات کلیدی: کتاب

"از صدقه سر معجزه ناظم،روز به روز گرازها کمتر آفتابی شدند و نگهبان های مزارع یک روز و دو

روز و سه روز درمیان هم سر نوبت هاشان حاضر نمی شدند و آوازه افسانه چهل کلاغ شده ناظم

داشت به شهر و مرکز می رسید و توی درگاهی مسجد،گیوه اش داشت کنار گیوه شیخ جفت

می شد که صافی مرد.یعنی لاشه کبود شده اش را پائین کرت های بامیه مزرعه ناظم پیدا کرده

بودند که شکمش به قاعده شکم 10 زن پا به ماه روی همدیگر باد کرده بود و دهانش کف کرده و

آن قدر بدبو و متعفن شده بود که هیچ لاشخور قحطی زده ای هم جرات نکرده بود نزدیکش شود".

فکر کنم دیگه وقتش رسیده بود که یک کتاب خوبه دیگه رو به شما دوستان گلم معرفی بکنم.


کتابی که خودم هفته پیش خوندمش و به نظرم کتاب مناسبی اومد تا بهتون توصیه کنم

خوندنش رو.

اسم کتاب هستش " بی مترسک " نوشته آقای " علی غبیشاوی "

راستش اول که کتاب رو دیدم (هر چند که قبلا اسمش رو برای خریدن یادداشت کرده بودم)

فکرم رفت به سوی یک سوژه تکراری ولی وقتی که کتاب رو خوندم،دیدم دقیقا 180 درجه اشتباه

فکر می کردم.

به نظرم این کتاب 128 صفحه ای که با قیمت 5000 تومان توسط نشر نگاه منتشر شده

ارزش خوندن رو داشته باشه.

توی این روزها که متاسفانه سرانه مطالعه به شدت پائین اومده،خوندن این کتاب رو به همه شما

دوستان مهربانم توصیه می کنم.مطمئن باشید که از خوندنش لذت وافی و کافی خواهید برد.

راستی این دوتا عکس زیر رو هم به یادگار از من داشته باشید.

من که خودم به شخصه عاشق کوه توی عکس اول هستم.

 


 
زخم خدا
ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٧/۳٠  کلمات کلیدی:

 

عشق یعنی یک بغل احساس ناب

همچـــــو سقا تشنه در آغوش آب

عشـــق یعنی حنجر و تیر سه تیغ

زینب و گهــــــــــــواره و اشک رباب

 

التماس دعا دوستان مهربانم


 
تونل زمان
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۳۱  کلمات کلیدی: جشن

همیشه برایم گذشته ها بسیار جذاب بوده.دانستن اینکه در گذشته چه اتفاقاتی افتاده

مردمان قدیم به چه صورت زندگی می کرده اند و اصولا روال زندگی در گذشته به چه صورت بوده

برایم بسیار جذاب و شیرین است 

بنابراین وقتی که بنر برگزاری جشنواره رو توی خیابون دیدم به خودم گفتم که حتما باید سری به اینجا بزنم.

راستش رو بخواهین آدم هائی رو که به دنبال اصالت خودشون هستند رو خیلی دوست دارم.بنابراین برای اینکه بتونم بفهمم که پیشنه ما در این شهر بزرگ چی بوده،به خودم قول دادم که باید اینجا رو بروم و از نزدیم ببینم.

این شد که یک روز عصر به همراهی آبجی خانم راه افتادیم به سمت باغ موزه قصر برای بازدید از جشنواره "تهران قدیم"

 

به نظرم پوستر قشنگی رو برای این جشنواره طراحی کرده بودند. 

و این سردر زیبا که یه جورهائی مثل میدان قزوین تهران می مونه.  

این جا رو هم درست کرده بودند تا مجریان جنگ عصرانه ای را برای مردم اجرا نمایند

هر چند که به خاطر نداشتن وقت ما برای برنامه نموندیم. 

از این عکاس خانه های قدیمی هنوز چندتائی در شهرمون باقی مونده. 

من که با دیدن این کوچه و سردرش یاد فیلم " مادر " افتادم.شما چطور؟؟؟؟ 

آخی.یادش بخیر.خونه قدیمی ما طبق گفته های بزرگترهای فامیل این شکلی بوده.  

این دیگه واقعا دیدن داره.یه بنز قدیمی با یک پلاک قدیمی.کی می دونه قیمتش چنده الان؟  

این دیگه باید برای اغلب ما قدیمی ها نوستالژی کودکی هامون باشد،درست می گم؟ 

چقدر صفا می باره از این خونه های قدیمی. 

و چرخ و فلکی که همیشه ما رو به خدای کودکی هامون نزدیک تر می کرد. 

 هنوز صدای "خشک" حمومی تو گوشهامون هست که توی فضای خالی حمام می پیچید.

غذای ساده ای که تابستانهای گرم مهمان سفره هامون بود.

اگر دهنتون آب افتاده،سراغ عکس بعدی نروید لطفن!!!!!

این هم فکر کنم بهش بشه گفت "شاه کباب" 

و شهر ما در 100 سال پیش

فکر نکنم کسی اون موقع فکر می کرد یک روزی تهران بشود " تهران "

و مشتاقانی که به دنبال گذشته های شهرشون به دیدن جشنواره آمده بودند.

و خلاصه گشنی زدیم در تهران قدیم به مدد تونل زمان!!!!!!

 

 

پینوشت : خواب باشی،در حالی که یک سمتت برادرزاده ات باشد و در سمت دیگرت خواهرزاده ات

بدون شک،آن خواب،شیرین ترین خواب عالم است.


 
فصل سبز عاشقی ها
ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢۱  کلمات کلیدی: من و تو

 

گوش کن

صدای نفس های پائیز را می شنوی؟؟؟؟

و این زیباترین فصل خدا می آید.....

غم و اندوهایت را به برگ های درختان آویزان کن....

چند روز دیگر می ریزند....

 

 

پینوشت : آهنگ وبلاگم " پائیز " اثر استاد " فریبز لاچینی " است.


 
برو خدا به همرات
ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢٥  کلمات کلیدی: من و تو

  

 

عاشقانه

           من می سازم یک کلبه ای از دلتنگی
                                              از دلتنگی
مثلِ باران

            من می بارم آرام آرام از دلتنگی
                                        از دلتنگی
                                                       اشکهای عاشقانه بدرقه ی وجودت
                                                     قربونِ اشکِ چشمات برو خدا به همرات
                                                      تو بغضِ سردِ بارون منو به غم سپردی
                                                      قلبم میونِ دستات برو خدا به همرات
                                                                 برو خدا به همرات

مثلِ دریا خسته و غریبم
                            سر به دامان سرد و بی نصیبم
                                مثلِ پرواز در یک آواز

                              در کوچه ای از دلتنگی
                              عاشقانه من میخوانم
                       هر لحظه را با دلتنگی از دلتنگی
            عاشقانه من می گِریَم آرام آرام از دلتنگی از دلتنگی

از پنجره نگام کن خوشبختی بی شماره
                             ماه و ستاره هاشَم اشکامو می شماره
                             اشکهای عاشقانه بدرقه ی وجودت
                            قلبم میون دستات برو خدا به همرات
                                    برو خدا به همرات


 
راهی که من می روم.
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٤/٢۱  کلمات کلیدی: من و تو
 
چقدر خوشبخته بهشت که زیر یای توست.
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱  کلمات کلیدی: من و تو

باز هم تیرماهی دگر رسید

باز هم دوم تیرماه رسید

و باز هم خاطره ای تلخ برایم زنده شد.

آه مادر،مادر،مادر

چه شبها که با چشمانی بارانی

به امید دیدار تو به خواب رفتم

و چه صبح ها که دلگیر از ندیدنت در خواب

از خواب برخواستم.

آه مادر،مادر،مادر

چگونه بنویسم از روزهای نبودنت

آن زمان که بودنت را فریاد زدم

آن زمان که نشستن روبرویت را آرزو داشتم 

و نبودی

و نشد.

آه مادر،مادر،مادر

این روزها بیشتر از همیشه دلتنگم

این روزها که غصه ها مرا احاطه کرده اند

و من،دل خسته تر از همیشه به کنج تنهائی خود فرو رفته ام.

آه مادر،مادر،مادر

روزهای بعد از تو،روزهای سیاه زندگی من است

روزهائی که لحظه لحظه اش در حسرت دیدار تو گذشت

روزهائی که لبخند بر لب و غم در قلب

مجبور بودم نقش آدمی شاد را بازی بکنم

ولی دیگر نمی توانم،دیگر نمی شود.

آه مادر،مادر،مادر

سالها گذشتند ولی ذره ای از مهرت در دل تنهای من کم نشد

و چه خرم روزی است

آن روز که در کنار تو آرام بگیرم

پس مامانی مهربانم

برای زودتر آسمانی شدنم،دعا بکن.


 
چیکار کنیم آخه!!!!!!
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱٦  کلمات کلیدی: اجتماعی

سلام سلام صدتا سلام

هزار و سیصد تا سلام به همه دوستان گلم

امیدوارم که حال همگی تون خوب باشه و روزهای قشنگی رو در کنار خانواده های مهربونتون

سپری بکنید

راستش تصمیم داشتم که یک سفرنامه جدید بنویسم

عکس هاش رو آماده کرده بودم

مطلبش رو هم آماده کرده بودم

ولی خب از وقتی که این سایت پرشین بلاگ مشکل دار شده

اجازه درج عکس رو نمی ده و البته می دونین که سفرنامه بدون عکس یعنی ساندویچ یدون

نوشابه!!!!!

خلاصه الان موندیم که چیکار بکنیم

بگذاریم از اینجا بریم و یا اینکه کماکان منتظر بمونیم!!!!

 

پینوشت : دوستان گلی که تو سایت بلاگفا مطلب می نویسند،متاسفانه به خاطر

مشکل مشابهی که تو سایت بلاگفا وجود داره نمی تونم براتون پیام بگذارم.

ممنون می شم در صورت تمایل ایمیل هاتون رو برام بگذارید تا جویای احوالتون باشم. 


 
← صفحه بعد