سفرنامه همدان (5)
ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٩  کلمات کلیدی:

ساعت حدودهای 10 صبح پنج شنبه بود که برای بازدید از نقاط دیدنی همدان راه افتادیم.برنامه رو طوری چیده بودیم که در صبح به تپه هگمتانه،گنبد علویان ،مقبره باباطاهر،مقبره استر و مردخای و بازار سنتی بریم و بعداز ظهر هم به مقبره ابوعلی سینا.تپه هگمتانه که از اون به عنوان یکی از قدیمی ترین نقاط سکونت بشر نام برده می شه تقریبا" در مرکز شهر همدان قرار داره.در این تپه آثار فراوانی از سکونت اجدادمان کشف شده است.البته در خصوص تاریخ آثار کشف شده بین باستان شناسان اختلاف وجود داره.بعضی این تپه را همان شهر صددروازه که هرودت تاریخ نویس یونانی-که البته به نظر من بیشتر افسانه نویس بوده تا تاریخ نویس- از اون نام برده، می دانند و این شهر رو به زمان مادها نسبت می دن ولی بعضی از باستان شناسان این شهر رو مربوط به دوره امپراطوری هخامنشیان می دونن ولی دسته سوم معتقد هستند که شهر در زمان مادها ساخته شده لیکن در زمان هخامنشیان بر روی ویرانه های شهر قدیم ،شهر جدید ساخته شده است.هرودت بنای اولیه این شهر را به «دایااکو» نخستین شهریار ماد نسبت می‌دهد (۷۲۸ قبل از میلاد). هردوت اوضاع سیاسی و اقتصادی نامناسب قوم ماد را در دستیابی دیااکو به قدرت موثر می‌داند.دیگر مورخین یونانی چون پلی‌بیوس، کنزیاس، ژوستین و گزنفون نیز دربارهٔ هگمتانه مطالبی جمع آوری کرده‌اند. دیااکو پس از اینکه هگمتانه را به پایتختی خود برگزید، تصمیم به ساخت کاخی عظیم و مستحکم، به صورت هفت قلعهٔ تو در تو، گرفت. به طوری که کاخ پادشاهی و خزانه، در درون قلعهٔ هفتم قرار داشته باشند. دیااکو به تقلید از رنگ آمیزی قصرهای بابلی دستور داده بود، کنگره‌های هر قلعه را به رنگی مخصوص در آورند.به این ترتیب: رنگ کنگره‌های قلعه اول؛ سفید، دومی؛ سیاه، سومی؛ ارغوانی، چهارمی؛ آبی، پنجمی؛ نارنجی و کنگره در باروی داخلی؛ سیمین و زرین بودند. محیط بیرونی‌ترین دیوار قلعه، تقریباً به اندازهٔ حصار شهر آتن بوده‌است.قصر شاهی، که در آخرین قلعهٔ درونی بر پا شده بود، دارای صدها اتاق بوده و مردم نیز خانه‌های خود را بیرون این قلعه‌ها و در کنار آن ساخته بودند. بنا به درخواست دیااکو، قوم ماد شهرهای کوچکی را که در آن می‌زیسته‌اند، رها ساخته و پایتخت را مورد توجه قرار دادند و در اطراف قلعه شاهی، خانه‌های خود را بنا کردند.

القصه شروع به بازدید از محوطه و آثار کشف شده از اون کردیم که در زیر چند تا عکس از اونجا رو براتون می زارم.

 

 

 

 

 

 

 

 

در داخل محوطه تپه هگمتانه یه موزه هم وجود داره که اون طور که من فهمیدم قبلا" محل موزه مدرسه بوده و اکنون اون مدرسه شده موزه. در داخل موزه هم اشیاء کشف شده از تپه هگمتانه و البته سایر نقاط استان همدان نگهداری می شوند.آثار نفیسی که بیان کننده هنر و ذوق پیشینیان ما می باشند.

 

 

 

 

 

 

 

این عکس و عکس بالائی مربوط هست به زیر ستونهای قصر که قطر هر کدوم حدودا" 120 سانتی متره با این حساب حدس بزنید ارتفاع ستون رو و نحوه نصب سقف بر روی این ستونها رو.

 

 

 

سکه های قدیمی مربوط به دوره های اشکانی تا صفویه

 

تابوت های سنگی مربوط به دوره اشکانی.

 

و این گل نوشته مربوط هست به دستور پرداخت مزد کارگران ساختمانی بصورت غله،میوه و شراب مربوط به دوره هخامنشیان در زمانی که برده داری و بیگاری کشیدن از بردگان در سایر نقاط جهان یک افتخار محسوب می شد.

 

و این هم عجیب ترین شیء موزه.اسکلت یک زن  که پس از کشف در شهر کوریجان در 40 کیلومتری همدان طی یک فرآیند پیچیده به محل موزه انتقال داده شد.چیزی که در بالای دست اسکلت در تصویر دیده می شه لاک یک لاک پشته که باعث تعجب همگان است.این نحو تدفین موسوم به تدفین جنینی می باشد.نمی دونم باور می کنید یا نه ولی عمر این اسکلت 3200 ساله!!!

هنگام بازدید از محوطه متوجه شدیم که یک کلیسای قدیمی هم در داخل محوطه قرار داره.کلیسای استپائوس مقدس متعلق به ارامنه گریگوری.بنای اولیه کلیسا در سال 1676 میلادی ساخته شده است لیکن به دلیل عوامل متعدد از جمله زلزله دچار خرابی شده که در سال 1931 میلادی کلیسای قدیمی تخریب و بر روی محل کلیسای تخریب شده،کلیسای جدید ساخته شد.ساخت کلیسا حدود 5 سال ادامه یافت و در سال 1936 میلادی افتتاح گردید که البته در حال حاضر از آن استفاده نمی شود.

 

 

 

بعد از بازدید از تپه هگمتانه پیاده راه افتادیم به سمت گنبد علویان که مطلب مربوط به اون رو در ادامه براتون خواهم گذاشت.

پس فعلا" خداحافظ.

 

 

 

 

 

 


 
سفرنامه همدان(4)
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٧  کلمات کلیدی:

در راه بازگشت از غار علیصدر تصمیم گرفتیم یه سر هم به لالجین بزنیم.شهر لالجین در 20 کیلومتری شهر همدان قرار گرفته و به دلیل اینکه صنعت سفال سازی در اونجا بسیار مورد توجه قرار گرفته است به شهر سفال ایران معروف است.وجه تسمیه نام لالجین از این قرار است که لالجین احتمالاً از دو بخش لاله و جین شکل یافته‌است. جین پسوند مکان است که در ساخت نام شهرها و روستاهای دیگر استان همدان نیز به کار رفته است؛ همانند وفرجین، گنده‌جین، دیوجین، توی‌جین و فارسجین.(همچنان که پسوند گان و جان نیز در ساخت اسم نواحی‌ای همچون گلپایگان، شادگان، آذربایجان و زنجان به کار رفته‌است). در این صورت می‌توان لاله‌جین را به معنای آبادی لاله دانست. همچنین بعید نیست که کلمه لالجین، محرّف لاجین یا لاچین باشد که در زبان ترکی، نام پرنده‌ای شکاری است. به هر حال، ترکیباتی همچون لعل چین، لاله ‌چین یا لاله چینی نباید درست باشد.

برخی از اهالی شهر می‌گویند که به هنگام ورود مغولان به همدان گذر لشکریان چنگیزخان به لالجین افتاد. آنان گروهی از مردان این شهر را به چین فرستادند تا از هنرمندان چین، سفالگری بیاموزند. این سفرکردگان نیز پس از آموختن هنر سفالگری به لالجین برگشتند و به کار پرداختند. از آن پس این روستا لاله ‌چین نام گرفت. این روایت به نظر افسانه‌ای بیش نیست؛ چون هنر سفالگری در ایران، سابقهٔ چند هزار ساله دارد؛ لذا طی مسافت دور و دراز ایران تا چین لزومی نداشته است؛ وانگهی اعزام شدگان به چین می بایست نحوهٔ ساخت چینی‌ را بیاموزند و نهایتاً باید پرسید چرا باید مغولان چنین لطفی در حق بومیان این ناحیه می کردند؟ لالجین در محاورات مردم استان همدان اغلب به صورت لَلین یا لالون (Lalon) تلفظ می‌شود.

  شوربختانه وقتی که به لالجین رسیدیم ساعت حدود 2 بعد از ظهر بود و به همین دلیل اغلب مغازه ها بسته بودند.ما هم که حسابی پکر شده بودیم یه گشتی توی شهر زدیم و به چند مغازه سفال فروشی که خوشبختانه باز بودند سر زدیم.دیدار از همین چند مغازه ثابت کرد که چرا لالجین شهر سفال لقب گرفته.اشیاء گلی ساخته هنر دست هنرمندان چیره دست لالجین که واقعا" به دل هر بیننده ای می نشینه.ما هر چند ظرف سفالی شکیل خریدیم از جمله یک دست آبلیموخوری زیبا که عکسشون رو در زیر براتون میذارم.

پس ار بازگشت از لالجین و خوردن نهار و استراحت حدود ساعت 6 بعد از ظهر برای دیدن از بازار سنتی همدان به راه افتادیم.متاسفانه بازار سنتی همدان در محدوده طرح ترافیک قرار گرفته بود- مار و باش که فکر می کردیم ترافیک و طرح ترافیک فقط مخصوص ما تهرانیها است نگو همدان هم بله – طرح ترافیک در همدان در دو نوبت است یکبار صبها از ساعت 9 تا 13 و نوبت دوم بعد از ظهرها از ساعت 16 تا 20.خب ما هم که چاره دیگه ای نداشتیم تصمیم گرفتیم بریم دیدن شیر سنگی همدان و یا به قول همدونی های عزیز سنگ شیر.از یادمانهای تاریخ باستان در شهر همدان مجسمه شیر سنگی است که در انتهای خیابان 12 متری سنگ شیر و در وسط میدان مربع شکلی به همین نام قرار گرفته است تپه ای که در حال حاضر مجسمه شیر سنگی بر روی آن واقع شده تپه باستانی است زیرا تابوت متعلق به دوره اشکانی ازآن محل کشف شده و فعلا" در موزه تپه هگمتانه نگهداری می‌‌شود این مجسمه به همراه قرینه اش ابتدا در دروازه شهر همدان قرار داشته است و اعراب به هنگام فتح همدان آن را باب الاسد به معنی دروازه شیر نامیده اند.

در سال 319 ه - ق نیز که دیلمیان همدان را به تصرف خود در آوردند دروازه شهر را به کلی تخریب کردند.مرد آویج دیلمی قصد داشت یکی از آنها را به ری منتقل نماید ولی چون موفق نشد پنجه های یکی از شیرهارا شکست و دیگری را به طور کامل تخریب نمود مجسمه آسیب دیده تا سال 1328 هجری شمسی بر روی زمین افتاده بود تا اینکه مهندس سیحون طراح و معمار آرامگاه بوعلی آن را در محل فعلی نصب کرد.
در تاریخ ساخت مجسمه شیر سنگی مورد اختلاف است ولی از نحوه حجاری مجسمه و نزدیکی آن به باروی اشکانیان و کشف تابوت دوره اشکانی از شان محل چنین بر می‌‌آید که به اشکانیان مربوط می‌‌باشد.

 
مجسمه‌ شیرسنگی همدان، سنگی قهوه‌ای رنگ با طولی در حدود ‌5/3 متر داشته است.

پیکر این مجسمه، باریک اما ورزیده، سینه‌ آن پهن و سرش بزرگ با یال مرغوله‌ای بوده است.

یکی از نشانه‌های ویژه‌ مجسمه، یال چندلایی آن با حلقه‌های تاب‌دار بوده و پیکری درشت و نیرومند با انحناهای طبیعی داشته است.

پهلوهایش فرورفته و میان باریک بوده و حدود ‌70 سانتی‌متر بلندی داشته و سر مجسمه نزدیک به یک متر پهنا و ‌30/1 سانتی‌متر قد داشته است.

سر، یال‌ها و اندام شیرهای دوره‌ی هخامنشی از قطعه‌های جداگانه‌ای تشکیل می‌شد؛ درحالی که شیرسنگی همدان، مجسمه‌ای یک‌پارچه است و اجزای آن از یکدیگر جدا نیست.
مجسمه شیر سنگی در پارکی به همین نام در شهر همدان واقع شده که عده ای آن را به دوره هخامنشیان و عده ای دیگر آن را متعلق به زمان اشکانیان می دانند.
‏جمعی از مردم همدان به پیروی از عقاید گذشتگان، این شیر سنگی را وسیله ای برای بر آورده شدن آرزو ها و احیانا طلسمی جهت دفع سرما و قحطی و باطل کننده جادو ها می شناسند. در قسمت جلو سر شیر همیشه روغن و شیر همیشه روغن و شیره ریخته و در حفره های کوچک و چرب این قسمت، سنگهای کوچک قرار می دهند. مردم و مخصوصا زنان عقیده دارند که این مجسمه نمادی از آناهیتاست.

ابن فقیه همدانی ( به سال 282 ه.ق) در کتاب « البلدان » در توصیف این شیر می نویسد:« از شگفتی های همدان ، مجسمه شیری است از سنگ بر دروازه شهر، که گفته می شود طلسمی است برای سرما و آن از کارهای بلیناس رومی صاحب طلسمات است . هنگامی که قباد ، او را برای طلسم کردن آفتهای شهر روانه کرد، گویند که از بسیاری برف و سرما ، در همدان سوار با اسبش در میان برف غرق شد و همین که این طلسم را به صورت شیر در آنجا کار گذاشت ، برفش کاهش یافت و کارش به شد.» ابن فضیه از بلیناس به عنوان سازنده این مجسمه نام می برد. وی در حقیقت همان آپولونیوس تیانی از دانشمندان مکتب فیثاغورس بوده که در سده نخستین میلادی می زیسته و در دوران باستان از یونان به روم ، مصر ، بین النهرین ، ایران و هندوستان سفر کرده است . در طول تاریخ برخی خواسته اند این شیر سنگی را به محل دیگری ببرند . المکتفی ، خلیفه عباسی در سال 291 ه. ق می خواست آن را به بغداد منتقل کند؛ اما با مخالفت مردم شهر روبه رو شد ؛ این واکنش و همچنین دشواری های حمل مجسمه سنگین موجب شد المکتفی منصرف شود.
«شیر همدان » پیش از این ، در کنار دروازه ای قرار داشت که آن را دروازه شیر می نامیدند و از آن دروازه به راه ری می رفته اند. جاده قدیمی مالرویی نیز از همدان به ملایر و سلطان آباد ( اراک ) و سپس به ری می رسیده است ، به همین سبب شیر سنگی در معرض دید عمومی بوده است و مسافران ، نقشه هایی برای ربودن آن طراحی می کرده اند .

البته یک روایت دیگر در خصوص سازنده شیر سنگی وجود دارد و آن اینکه زمانی که اسکندر به ایران حمله کرد و به همدان رسید در این منطقه یکی از سرداران بزرگ سپاه خود را از دست داد.ظاهرا" این آقای اسکندر این سردارش رو خیلی دوست داشته چون که برای تقدیر از رشادتهای او دستور می ده روی سنگ قبرش دو شیر سنگی بسازند و نصب کنند.بعد ها این مجسمه ها در دوطرف دروازه شهر باستانی هگمتانه یا همان همدان امروزی نصب شد.

خب حالا می رسیم به عکسهای این اثر زیبا

از اونجائی که بچه ها حسابی خسته بودن و از طرفی هم می خواستن سریال "دلنوازان" رو تماشا کنن به خونه برگشتیم تا پس از یک استراحت حسابی خودمون را برای فردا و بازدید از نقاط دیدنی شهر همدان اماده کنیم که جریانش رو بعدا" براتون می گم.

پس فعلا" خداحافظ.


 
سفرنامه همدان(3)
ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٥  کلمات کلیدی:

ساعت حدود 10 بود که راه افتادیم به سمت غار علی صدر.غار علیصدر در 70 کیلومتری شمال غربی همدان و در مرتفع ترین منطقه استان واقع شده است.ارتفاع غار ار سطح دریا 2180 متر است.نکته قابل توجه این است که ورودی غار 110 متر زیر سنگ های سطح زمین است.

و اما تاریخچه غار:

غار علی صدر طویل ترین غار آبی جهان است که در شمال غربی همدان و در مجاورت رشته کوه زاگرس واقع شده است.پیدایش غار علی صدر به دوره ژوراسیک (دوره دوم زمین شناسی یعنی 190-136 میلیون سال پیش) برمیگردد.کشف غار در سالهای 42-1341 توسط تعدادی از کوه نوردان گروه کوهنوردی سینا همدان صورت گرفت و در سال 1346 با تعریض دهانه غار اولین قایقرانی با وسایل ابتدائی در آن انجام گرفت.ساکنان بومی منطقه از سالیان دور از مدخل ورودی غار به عنوان سرپناه و از آب آن استفاده می نمودند.علی صدر را با نام های دیگری نیز می شناسند که معروفترین آنها علی سد و یا علی سرد می باشد.غار علی صدر ار نوع غارهای تحکیم یافته بوده و در طول 5 میلیون سال گذشته هیچ گونه ریزشی در آن صورت نگرفته است،چرا که قندیلها و یا سنگ های معلق در آن با عمری به همین میزان در آن دیده می شوند.

آب و هوای داخل غار

دمای داخل غار حدود 14 درجه سانتیگراد و دمای آب آن نیز 12 درجه سانتیگراد به صورت همیشه ثابت است که این خود یکی از نکات شگفت انگیز این مکان زیبا است. عمق آب بین 5/0 تا 14 متر متغیر است.لازم به ذکر است به خاطر سختی بالای آب غار که ارنوع آهکی است استفاده مداوم از آن برای آشامیدن توصیه نمی شود.غار علیصدر غاری زنده است و هیچگونه گاز سمی در آن یافت نمی شود و به علت جریان هوا تنگی نفس در آن احساس نمی گردد.همچنین به علت عدم وجود نور خورشید هیچ موجود زنده ای در آن یافت نمی شود.

القصه حدود ساعت 11:15 بود که به غار رسیدیم.بیرون غار و در محوطه امکانات رفاهی مناسبی جهت مسافرین فراهم شده است.هتل،رستورانهای متعدد،سوئیتهای مجهز و مناسب اقامت،پارک بازی کودکان امکاناتی هستند که در اختیار مسافرین قرار می گیرند.همچنین یک بازارچه سقف دار هم بود که متاسفانه چند ماه پیش آتش گرفت و هنوز در مرحله بازسازی بود.با پرداخت 6000 تومان به ازاء هر نفر بلیط خریدیم و داخل شدیم.

اینجا مدخل ورودی غار است.

 

ابتدا باید مسیری در حدود 10 دقیقه رو سوار قایق بشید.این قایق ها به نحوی هستند که یک قایق پدالی سه قایق دیگه رو یدک می کشه.از خوش شانسی مجبور شدم در کنار راهنما بشینم و پدال بزنم و باید اعتراف کنم واقعا" خسته شدم.پس از 10 دقیقه قایق سواری در محلی دیگر باید از قایق پیاده بشید و در مجوطه خشکی قدم بزنید.در حدود 300 پله رو باید بالا و پائین برید.البته مناظر داخل غار به قدری زیبا و دیدنی هستند که خستگی این پیاده روی رو اصلا" احساس نخواهید کرد.     

واقعا" در این جور جاها است که انسان به ذات باریتعالی پی می برد و چه نیکو در قرآن کریم آمده است که اینها آیاتی جهت تفکر انسانها است.

 

 

تصاویری جالب از درون غار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قندیل معروف "پای عقاب"

 

 

 

 

 

 

 

دو ستون همانند ستونهای تخت جمشید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آیا با دیدن این شگفتی ها جای شکی باقی است؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قندیلهای کوچک معروف به رشته های ماکارونی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

واین هم خارق العاده ترین نقطه غار.نقش کلمه "الله" بر سقف غار.

 

 

 

گشت و گذار در داخل غار حدود 2 ساعت طول می کشه.در آخر هم توسط قایق به اسکله اصلی بر خواهید گشت که در برگشت زرنگی کردم و در یکی از قایقها نشستم تا از پدال زدن معاف باشم.(ای تنبل).خلاصه ساعت حدودا" 13:30 بود که از غار خداحافظی کردیم و  در مسیر برگشت تصمیم گرفتیم سری هم به لالجین بزنیم که گزارش اون رو در مطلب بعدی براتون می نویسم.

 

و اما سه مطلب:

 

1- من قبلا" از غار کتله خور هم دیدن کرده ام.غاری عجیب در استان زنجان که برخی از دانشمندان معتقد هستند که به غار علیصدر راه دارد که واقعا" شگفت انگیز است.به شما هم توصیه می کنم برای یک بار هم که شده از این شگفتی های ایران زمین دیدن کنید.

2- در نزدیکی غار علیصدر روستائی هست به نام "سرآب".یک روستا به تمام معنی کلمه روستا.خانه ها ساخته شده از کاهگل با جوی باریکی در میان کوچه های خاکی روستا .حوض بزرگ آب در خارج روستا.بسته های علوفه بر روی سقف خانه ها و مردمی که مهربانی و نجابت رو صورتهایشان موج می زنه.متاسفانه وقت نداشتیم و سرسری از روستا عبور کردیم ولی اگر مسیر شما به آنجا افتاد سلام ما رو هم به مردم خوب اونجا برسانید که به قول استاد شفیعی کدکنی

"به شکوفه‌ها، به باران،

برسان سلام ما را"

 

3- در کل مسیر به سمت غار علیصدر تا اونجا که چشم کار می کرد مزارع گندم و جو بود که تا این زمان من جائی رو همانند اونجا ندیدم و فکر می کنم این امر بدلیل خاک مناسب منطقه و مردم سخت کوش اونجا باشه.امید که همیشه سفره هاشان پربرکت.


 
سفرنامه همدان (2)
ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٠  کلمات کلیدی:

ششمین نمایشگاه سراسری هنرهای سنتی و صنایع دستی از تاریخ 11/7/88 لغایت 15/7/88 در شهر همدان برپا بود.به همین بهانه ما هم تصمیم گرفتیم سه شنبه شب یه سری به این نمایشگاه بزنیم.واقعا" جای همه شما خالی یا به قول شیرازی های عزیر سبز.هر گوشه رو که نگاه می کردی هنرمندی و هنری جاودانه به طوری که باعث می شد هر ایرانی به ایرانی بودن خودش بباله.من هم از فرصت استفاده کردم و یه چندتائی عکس گرفتم .

 

دستگاهی رو که در بالا عکسش رو می بینید جهت بافتن عبا به کار میره هر چند در اون لحظه صاحبش نبود تا ازش عکس بگیرم.

این دوتا تصویر زیبا هم مربوط به هنر کاشی کاری هستند که نقاشی های زیبائی توسط هنرمندان بر روی کاشه ها نقش بسته بودند.

 

 

 

هر طرف رو که نگاه می کردی واقعا" چشم خیره می موند از این همه زیبائی و ظرافت.

 

 

 

کندکاری بر روی چوب که فوق العاده است.

 

 

هنر اصیل و باستانی قالی بافی

 

هنر چاروق دوزی کار هنرمند زنجانی

 

این خانم هم که در اینجا در حال تهیه نان محلی می باشند از هموطنان عزیز عشایر چهارمحال و بختیاری هستند که نانهای تهیه شده رو با قیمت 200 تومان به فروش می رساندند.ما هم که مشتاق این جور مسائل هستیم 200 تومن دادیم و یه نون خریدیم و واقعا" طعم واقعی نون رو چشیدیم.

پس از نمایشگاه تصمیم گرفتیم بریم مقبره باباطاهر عریان شاعر و عارف نامدار ایران زمین ولی وقتی رسیدیم درب مقبره بسته بود،پس تصمیم گرفتیم برگردیم به محل اقامتون و استراحت کنیم تا فردا که می خوایم بریم غار علی صدر نیروی کافی داشته باشیم. شرح بازدید از غار علی صدر رو تو مطلب بعدی براتون می نویسم.

پس تا اون موقع خداحافظ.

 


 
سفرنامه همدان (1)
ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٩  کلمات کلیدی:

سلام

همون طور که قبلا" قول داده بودم امروز می خوام براتون بخش اول سفرنامه همدان رو بنویسم.پس با من همراه بشید.

ساعت حدود 7:15 روز سه شنبه بود که سفر خودمون رو به سمت همدان شروع کردیم.برای رسیدن به همدان هم می تونیم از مسیر قزوین - تاکستان - همدان بریم و هم می تونیم مسیر ساوه - همدان رو انتخاب کنیم. نمی دونم چرا من هر وقت نام اتوبان تهران - ساوه رو می شنوم یاد تصادف شدید می افتم به همین خاطر هم ترجیح دادیم از مسیر قزوین بریم.پس از گذشتن از قزوین در حاشیه جاده در همین محلهائی که علامت پارکینگ هست توقف کردیم تا صبحانه بخوریم جائی که 3 خانواده دیگه هم در حال صرف صبحانه بودند.جاتون خالی نون و پنیر و کره و عسل وچای شیرین و البته هوای پاک.من اگرچه عادت دارم یه فنجون چای شیرین بخورم ولی اینجا دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و یک لیوان چای شیرین خوردم.

اینجا همون جائی است که صبحانه خوردیم.متاسفانه چیزی که زیاد به چشم می خوره آشغاله.نمی دونم چرا ما هنوز عادت نکردیم همیشه همراه خودمون چند تا نایلون برداریم تا آشغالها رو پخش زمین نکنیم.

القصه،حدودهای ساعت یک بعد از ظهر بود که به همدان رسیدیم.پس از استقرار در مهمانسرا و صرف ناهار و استراحت حدودهای ساعت 5 راه افتادیم به سمت کتیبه ها و آبشار گنجنامه.دو کتیبه مربوط به داریوش شاه و خشایارشا شاه از زمان هخامنشیان که با خط میخی بر دامنه کوه حک شده اند.

 

 

 

 

 

به نظر من در این کتیبه های حجاری شده دو نکته اساسی وجود داره اول اینکه در همان ابتدای متن عبارت " خدای بزرگ است اهورامزدا" ذکر شده که نشان دهنده یکتاپرستی نیاکان ماست دیگه اینکه خداوند به دلیل آفرین شادی برای انسان ستایش شده است و از همین امر مشخص می شه انسانها همیشه به دنبال شادی بوده اند.

در اینجا آبشار زیبای گنجنامه هم است.یک آبشار با ارتفاع تقریبی 12 متر که بسیار جالب توجه است.

 

 

در مسیر رودخونه هم تختهائی برای بازدیدکنندگان قرار داده شده که می تونید با پرداخت مبلغی ناچیز اونها رو کرایه کنید.چند رستوران هم در محوطه وجود دارن که با انواع غذاها از شما پذیرائی می کنند.همچنین از خوردن باقالی و بلال هم پرهیز نکنید که واقعا" در یه همچین جائی می چسبه.

راستی شما می تونید از تله کابین گنجنامه هم استفاده بکنید که شما رو به محوطه بالای کوه می بره البته ما به دو دلیل سوار نشدیم دلیل اول اینکه بسته بود دلیل دوم هم اینکه پس از سوار شدن به تله کابین نمک آبرود خواهرم قسم خورده دیگه سوار هیچ تله کابینی نشه .

کلا" می شه گفت محوطه کتیبه ها و آبشار گنجنامه یه چیزی تو مایه های دربند خودمون هست البته با سر و صدای بسیار بسیار کمتر.

توی شهر اعلامیه برگزاری ششمین نمایشگاه سراسری هنرهای سنتی و صنایع دستی رو دیدیم.بنابراین تصمیم گرفتیم به این نمایشگاه هم سری بزنیم که مطلبش رو به همراه عکسهای جالب بعدا" براتون می نویسم.

پس با من باشید.

 

 


 
سلام دوباره
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱۸  کلمات کلیدی:

سلام

امیدوارم که همگی خوب باشید.

همون طور که در مطلب قبلی گفته بودم با خانواده سفری به همدان داشتیم که انشاا.. در مطالب بعدی شرح این سفر رو همراه با عکسهای یادگاری براتون می نویسم.

مطلب بعدی اینکه چند روز پیش یکی از دوستان گفت که هر روز از تعداد درختهای خیابان ولیعصر کم می شه اول زیاد صحبتش رو جدی نگرفتم ولی وقتی که امروز صبح داشتم می اومدم اداره - من هر روز از میدان ونک تا محل اداره واقع در خیابان پیروز رو پیاده می آم - اون درختی رو که روش دو تا کلاغ لونه کرده بودند رو ندیدم متوجه صحیح بودن حرفهای دوستم شدم.

راستی ما داریم چی بر سر شهرمون می آریم.


 
شعر یادگاری
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱۳  کلمات کلیدی:

سلام

این اواخر یک شعر از آثار گرانمایه استاد شفیعی کدکنی به دستم رسید که در زیر براتون میگذارم که امیدوارم از خوندنش لذت ببرید.

         مهربان تر از برگ

 

مهربان تر از برگ در بوسه‌های باران

بیداری ستاره ، در چشم جویباران

آیینه ی نگاهت؛ پیوند صبح و ساحل

لبخندِ گاه گاهت ؛ صبح ِ ستاره باران

بازآ که در هوایت ، خاموشی جنونم

فریادها بر انگیخت از سنگ ِ کوهساران

ای جویبار ِ جاری ! زین سایه برگ مگریز

کاین گونه فرصت از کف ، دادند بی شماران

گفتی : "به روزگاری مهری نشسته بر دل!"

"بیرون نمی‌توان کرد، حتی به روزگاران"

بیگانگی ز حد رفت، ای آشنا مپرهیز

زین عاشق ِ پشیمان، سرخیل شرمساران

پیش از من و تو بسیار ، بودند و نقش بستند

دیوار ِ زندگی را زین گونه یادگاران

وین نغمه ی محبت، بعد از من و تو ماند

تا در زمانه باقیست آواز ِ باد و باران

حتما" می دونید که ایشان از مفاخر ادبی کشورمان هستند که اخیرا" جهت تدریس به آمریکا تشریف برده اند.برای ایشان که قلبشان برای این آب و خاک می طپد هرجا که هستند سلامتی و توفیق آرزو داریم.

راستش ایشان یک شعر معروف دیگربه نام "به کجا چنین شتابان" دارند که این شعر رو هم در زیر تقدیم شما عزیزان می کنم.

    استاد شفیعی کدکنی در کنار استاد شهریار

 

به کجا چنین شتابان


- "به کجا چنین شتابان؟"

گون از نسیم پرسید.

- "دل من گرفته زینجا،

هوس سفر نداری

ز غبار این بیابان؟"

- "همه آرزویم؛ اما

چه کنم که بسته پایم..."

- "‌به کجا چنین شتابان؟"

- "به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم..."

- "سفرت به خیر؛ اما، تو و دوستی، خدا را

چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی،

به شکوفه‌ها، به باران،

 

برسان سلام ما را.

راستی یک نکته

فردا به امید خدا داریم با خانواده می ریم همدان.امیدوارم پس از برگشتن از این سفر،عکس های خوبی رو براتون بگذارم.

پس فعلا" خداحافظ.

 

 

 

 


 
شعر عاشقانه
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۸  کلمات کلیدی:

چند روز پیش یک ایمیل از دوستان به دستم رسید که شامل یک شعر قشنگ بود.حیفم اومد شما رو بی نصیب بذارم.امیدوارم از این شعر خوشتون بیاد.

 

" حمید مصدق خرداد 1343"


*تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت


 " جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق"

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

 

 


 
شعر کوچه
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٥  کلمات کلیدی:

سلام

امروز براتون شعر کوچه اثر تاثیرگذار استاد مرحوم فریدون مشیری رو انتخاب کردم که امیدوارم بپسندید.

 


 بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

 

در نهانخانة جانم، گل یاد تو، درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید:

 

یادم آم که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

 

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.

من همه، محو تماشای نگاهت.

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشة ماه فروریخته در آب

شاخه‌ها  دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

یادم آید، تو به من گفتی:

-        ” از این عشق حذر کن!

لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن،

آب، آیینة عشق گذران است،

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،

باش فردا، که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!

 

با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

 

روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،

چون کبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم ...“

 

باز گفتم که : ” تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم! “

 

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب، نالة تلخی زد و بگریخت ...

 

اشک در چشم تو لرزید،

ماه بر عشق تو خندید!

 

یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم.

نگسستم، نرمیدم.

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم ...

 

بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم.

 

 


 
خاطرات مدرسه
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٤  کلمات کلیدی:

با سلام

در ادامه عکس های گذشته،چند تا عکس دیگه از کتابهای دوره ابتدائی رو براتون انتخاب کردم که امیدوارم از دیدنشون لذت ببرید.