سفرنامه رامسر(3)
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۳٠  کلمات کلیدی:

سلام.خوبید همه.معذرت بابت دیر Update کردن مطالب.

خب.کجا بودیم؟آهان روز سوم سفر به رامسر.ما یه آشنا سمت کلاچای داریم که علی رغم اینکه چندین بار به شمال رفته بودیم به اونها سر نزده بودیم ولی این بار مصمم شدیم که حتما" سری به اونها بزنیم .پس رفتیم و بازدید کردیم و از اونجا راه افتادیم به سمت جواهرده در رامسر.جواهرده نام یک روستا در نزدیکی رامسر است که در انتهای یک جاده پر پیچ و خم و بسیار هوش ربا قرار داره.باید حدود 30 کیلومتر در طول این جاده زیبا رانندگی کنید تا به جواهرده برسید ولی به هنگام رانندگی احتیاط رو فراموش نکنید.در مسیر رسیدن به جواهرده یه آبشار قشنگ هم وجود داره.

 

 

در جواهرده هنوز می تونید نشانه هائی از خانه های سنتی رو ببینید.

 

 

 

 

و البته فراموش نکنید که از ترشی ها و مرباهای محلی هم خرید کنید.

 

 

در جواهرده یک هتل مناسب و همچنین چند رستوران خوب هم هست از جمله رستوران "کوهستان" که می گن قیمتهاش بالاست ولی غذاهاش دارای کیفیت خوبی هستند که البته ما از ترس جیبمون فقط یک نگاهی بهش کردیم.

در اطراف فقط مناظر زیبا می بینید به خصوص در فصل زیبای پائیز که همه جا واقعا" دیدنیه.

 

 

 

 

 

در کنار جاده و در یک محل مناسب بساط نهار رو پهن کردیم.جای شما خالی.واقعا" خوردن غذا در این طبیعت بی نظیر می چسبه به خصوص اگه همراه با یه  چائی داغ باشه.پس از کمی استراحت برگشتیم خونه تا از اونجا هم بریم کنار دریا برای آخرین بار که گزارش اون رو بعدا" براتون می نویسم.

پس تا های،بای


 
سفرنامه رامسر(2)
ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٥  کلمات کلیدی:

چنگلهای زیبای 2000 و 3000 جزء نقاط ییلاقی شهرستان تنکابن به شمار می آن.در شهر تنکابن تابلوهای راهنما شما رو به خوبی به سمت این منطقه هدایت می کنن.پس از عبور از شهر خرم آباد به ابتدای جاده می رسید.یک جاده قشنگ که در وسطهای راه به دو قسمت تقسیم می شه.یه راه به سمت جنگلهای 2000 و راه بعدی به سمت جنگلهای 3000.ما هر دو تا مسیر رو رفتیم ولی به نظر من منطقه 2000 خیلی قشنگ تره.یه جاده زیبا با پیچ و خم های مناسب شما رو به بالای یک کوه می رسونه.در اطراف شما هم تا چشم کار می کنه سبزی هست و زیبائی.

 

 

اون نقاط ریزی هم رو که در عکس بالا می بینید خانه های روستائی هست.

 

 

در این منطقه همچنین یک رودخانه قشنگ وجود داره که بسیار پر آب هم هست.

 

 

 

وجود همین رودخونه پرآب باعث شده که در کنار این رودخونه حوضچه های پرورش ماهی قزل آلا هم ایجاد بشه که به قیمت کیلوئی 4500 تا 5500 از این ماهی خوشمزه خرید کنید تا همون جا براتون پاک کنن و روی منقل بپزن و به ماهی کبابی خوشمزه نوش جان کنید.متاسفانه طبق معمول در اطراف آشغال فت و فراونه.

 

از گذاشتن این عکس متاسفم.

 

یکی از نکات جالب در شمال کشور وجود گاوهائی است که در سطح شهرها و روستاها پراکنده هستند و بدون توجه به اطرافشون در حال چرا و حال دادن به خودشون هستند.

 

تا خواستم از این گاوها عکس بگیرم این گاو  سفید و قهوه ای سرپا شد.نمی دونم شاید خواسته جلوی دوربین یه فیگور قشنگ بگیره.

 

این آقا گاوه هم تنهائی داشت به خودش حال می داد.

القصه پس از خوردن ناهار و استراحت منطقه زیبای 2000 و 3000 رو ترک کردیم و راه افتادیم به سمت فروشگاه چینی ها!!!پس از گذر ار نمک آبرود یه فروشگاه چینی ها هست که با قیمت مناسب اجناس چینی به خصوص گلهای مصنوعی زیبا رو به فروش می رسونه.ظاهرا" این فروشگاه خیلی معروفه چون مشتریان زیادی در فروشگاه بودن که اغلب هم تمایل به خرید گلهای مصنوعی داشتند.پس از خریدی مختصر رها افتادیم به سمت محل اقامتمون.چون این روزها سریال دلنوازان داره به جاهای حساسش می رسه و بچه ها بسیار مایل هستند تا این سریال رو پیگیری کنن - حتی در سفر هم دست از سر تلویزیون بر نمی دارن - زود برگشتیم خونه تا هم بچه ها به سریالشون برسن هم  استراحتی بکنیم که فردا قراره بریم جواهر ده.

پس تا فردا

 فعلا" خدافظ.


 
سفرنامه رامسر(1)
ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢۳  کلمات کلیدی:

صبح روز سه شنبه مورخ 19/8/88 بود که تهران رو به قصد رامسر ترک کردیم.بعد از سالهای سال تصمیم گرفتیم که از جاده چالوس بریم.جاده ای فوق العاده با زیباترین چشم اندازهای طبیعی که الحق و الانصاف یکی از زیباترین جاده های دنیا است(این رو من نمی گم ها خیلی ها که از این جاده عبور کردن هم می گن).خلاصه بعد از عبور از شهر گچسر در یک محل زیبا برای خوردن صبحانه توقف کردیم.برفی که معلوم نبود برای چه وقت هست،یکی از کوههای اطراف رو پوشانده بود.ما هم بساط صبحونه رو پهن کردیم.طبق معمول نون و پنیر و کره و عسل و گردو و البته چای شیرین داغ.جای همه خالی چه حالی داد.

 

 

 

 

 

 

خلاصه پس از خوردن صبحانه ادامه مسیر دادیم تا شهر زیبای رامسر که بعضی ها این شهر رو عروس  شمال می دونن.جائی رو برای اقامت قبلا" در نظر نگرفته بودیم پس راه افتادیم برای پیدا کردن محلی برای موندن.توی بلوار معلم یا روم به دیوار بلوار ک-ا-ز-ی-ن-و یه واحد آپارتمان 2 خوابه کرایه کردیم که برای سه شب اقامت 110 هزارتومن پیاده شدیم.پس از صرف ناهارو استراحت مختصری راه افتادیم در داخل شهر برای گشت وگذار.اول از همه رفتیم کنار دریا.متاسفانه شهر رامسر دریای خوبی برای شنا نداره هر چند که به خاطر سردی هوا اصلا" نمی شد وارد آب شد.بعد از صرف یه قوری چائی به مبلغ 2000 تومان رفتیم به یه فروشگاه که صنایع دستی کشور هندوستان! رو تو رامسر می فروخت که البته از این فروشگاهها در سطح شهر چندتائی هستند و یه جورائی آدم رو یاد هندوستان و ایچیکی دانا می انداخت به خصوص عود مخصوصی که در فروشگاه می سوخت.البته واقعا" کارهای زیبائی بودند به خصوص مجسمه های چوبی از بودا که بسیار تماشائی بودند.پس از بازدید از بازار رامسر و خریدی مختصر به محل اقامتمون برگشتیم تا با یک استراحت درست و حسابی خودمون رو برای فردا که می خواستیم بریم به سمت تنکابن آماده کنیم.

سفر ما هنوز ادامه داره پس با من باشید.


 
سفر شمال
ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢۳  کلمات کلیدی:

سلام به همه.

امیدوارم خوب باشید.

یه چند روزی با خانواده رفته بودیم شمال سمت رامسر.به خاطر همین هم نشد که وبلاگم رو به روز کنم که از این بابت پوزش می طلبم.در مطالب بعدی براتون از جواهر ده می گم ، از جنگلهای زیبای 2000 و 3000 تنکابن می گم و البته از دریا.

پس فعلا" همین عکس رو از من قبول کنید تا بعد.

 

 


 
روزنامه امرداد
ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٦  کلمات کلیدی:

سلام به همه دوستان

از این که وقت می گذارید و به وبلاگ من سر می زنید از همه شما تشکر می کنم.

راستش مونده بودم امروز در مورد چی بنویسم.صبح که می خواستم روزنامه بخرم(من عادت دارم هر روز روزنامه همشهری بخرم) دیدم که روزنامه امرداد هم چاپ شده.پس معطلش نکردم و یه نسخه خریدم.

هموطنان عزیر زرتشتی روزنامه ای رو در تهران چاپ می کنن به نام " امرداد ".واژه امرداد به معنای "بی مرگی و جاودانگی " است .در این روزنامه که به صورت هر دو هفته یکبار چاپ می شه مطالب جالبی در خصوص ایران زمین و سرزمین اهورائی مان به چشم می خوره به خصوص روزنامه یک ماه پیشش که ویژه نامه ای بود در خصوص کورش کبیر پادشاه دادگستر ایرانی به همراه یک پوستر بسیار زیبا از مقبره کورش.نمی دونم تا به حال به پاسارگاد محل دفن کورش کبیر رفته اید یا نه ولی من تا به حال دو بار رفتم.جالبه بدونید من عقیده دارم هر جائی رو باید یک بار دید و نه بیشتر ولی در خصوص پاسارگاد این قضیه فرق می کنه و دوست دارم دوباره و دوباره اونجا رو ببینم.

روزنامه امرداد هر دو هفته یکبار در روزهای یکشنبه چاپ و با قیمت 300 تومان به فروش می رسه.به یک بار امتحان کردنش می ارزه.

راستی یه دوست دارم به اسم کورش رستم فرودی که از هموطنان زرتشتی است که در همین جا برای خودش و خانواده محترمش آرزوی موقت و کامیابی رو دارم.

با اجازه

خداحافظ.


 
شعر و درخت تنها
ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٢  کلمات کلیدی:

سلام

خوبی.من هم خوبم

یه شعر ناب

 آخرین بسترم این خاک چه می باید کرد     زین سراپرده افلاک چه می باید کرد

 از ازل پاک سرشتند گل آدمیان                 گر که این خاک نشد پاک چه می باید کرد

قصر دنیا نتوان رام کند جسم مرا                پس در این دخمه نمناک چه می باید کرد

ای که از رنج و غم خلق خدا بیخبری          گو در این وحشت غمناک چه می باید کرد

آن دمی را که اجل از تن تو جان گیرد          ندهد مهلت پژواک چه می باید کرد

تا ز هستی ثمری توشه ره نیست تو را      خاکی،اندر دل این خاک چه می باید کرد

 

و اما مطلب بعدی

نمی دونم گذرتون این روزها به میدون ونک افتاده یا نه ولی اخیرا" به این میدون سر وسامانی داده شده و یک کمی بهتر شده،ولی در این وسط یک درخت در ابتدای خیابان شهید حقانی تنها وسط خیابون رها شده حالا این درخت کی قطع بشه یا اینکه کی یک شب توسط یک ماشین از جاش کنده بشه خدا می دونه.کاشکی شهرداری یه حصار فلزی دور این درخت بکشه.کاشکی

 

 

 


 
سفرنامه همدان(10)
ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٩  کلمات کلیدی:

ساعت حدود 8 صبح بود که همدان رو به سمت تهران ترک کردیم.قرار گذاشتیم در راه برگشت به تهران سری به برج های دوقلو خرقان بزنیم.پس از خرید نان داغ در آوج حدودا" 10 کلیومتر خارج از آوج برای صرف صبحونه نگه داشتیم.در یک محل زیبا که واقعا" کارت پستالی بود.ما از این عبارت برای توصیف مناظر هوش ربا استفاده می کنیم.

 

 

 

اون نقاط ریز در دوردست گوسفندانی هستند که در حال چرا هستند.

 

 

 

 

برای رسیدن به برج های دوقلو خرقان،می بایست در نزدیکی شهر آبگرم یک جاده آسفالته به طول 30 کیلومتر رو طی کنید.هنگام عبور به این کوه دو رنگ رسیدیم که بسیار عجیب بود.

 

 

 

 

حین عبور ار روستای طبلشگین یه عروسی هم به راه بود که مردان روستا به صورت محلی در حال حرکات موزون بودند.

 

 

 

 

 

 

برج های دوقلوی خرقان از جمله بناهای باقی مانده بسیار زیبا از زمان سلجوقیان می باشند.پلان برجها 8 ضلعی بوده و دارای گنبد و پوشش می باشند.فاصله دو اثر از یکدیگر 29 متر بوده و از بسیاری جهات شبیه یکدیگر می باشند.برج شرقی از برج غربی قدیمی تر است.تاریخ بنای آن سال 460 هجری قمری است و بوسیله معمار محمد بن مکی آل زنجانی ساخته شده است که دارای 11 متر قطر و 15 متر ارتفاع می باشد.برج غربی جدیدتر است و و تاریخ ساخت آن سال 486 هجری قمری بوده که توسط معمار ابوعلی مکی آل زنجانی بنا گردیده است.این برجهای دوقلو کاربرد مقبره داشته و به عنوان آرامگاه ساخته شده اند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پس از بازدید از این برجهای دیدنی به سمت تهران راه افتادیم.حدودهای تاکستان در یک محل زیبا که دارای رود زیبائی بود توقف کردیم.ناهار رو خوردیم و بعدش هم یک سره به سمت تهران حرکت کردیم و ساعت حدودا" 6 بعد از ظهر بود که به خونه رسیدیم و این چنین مسافرت همدان ما خاتمه یافت.

امیدوارم که سفرنامه همدون خستتون نکرده باشه.سعی کردم تا اونجا که امکانش هست نقاط دیدنی همدان رو براتون تعریف کنم.امیدوارم که در اینکار موفق شده باشم.

پس فعلا" خدانگهدار.


 
سفرنامه همدان(9)
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی:

پس از بازدید از مقبره ابوعلی سینا به سمت مقبره استر و مردخای راه افتادیم.از جمله یادمان های مذهبی به جا مانده از کلیمیان در همدان،آرامگاه استر و مردخای است.این مکان همه ساله پذیرای زائرین کلیمی و بازدیدکنندگان زیادی از نقاط مختلف ایران و جهان است.زائرین کلیمی همه ساله مراسم مذهبی جشن پوریم را در این مکان اجرا می کنند.این مراسم در اواخر اسفند و اوایل فروردین ماه در سالروز بزرگداشت نجات کلیمیان از قتل عام توسط استر همسر خشایارشا شاه(445-486 ق.م) و عموی وی مردخای انجام می شود.

"هدسه"،بنا به روایات مشهور تاریخی،دختری کلیمی بوده که از جانب خشایارشا شاه ،سومین پادشاه هخامنشی،به عنوان ملکه دربار انتخاب شد و به دلیل زیبائی اش استر(ستاره) نام گرفت.عموی استر،مردخای،پسر یائیر و از نژاد بنیامین نگهبان دربار هخامنشی در شوش بود.او تربیت استر را بر عهده داشت و هم او بود که استر را به دربار برد."هامان" وزیر خشایارشا شاه نقشه قتل عام کلیمیان را در سر داشت.مردخای از این ماجرا مطلع شد و شاه را آگاه ساخت و به جهت موقعیتی که استر و مردخای در دربار داشتند شاه جلوی این اتفاق را گرفت و سبب نجات قوم کلیمی در ایران شد.بعدها به پاس این خدمت،آرامگاه این دو تن به یکی از زیارتگاههای مهم کلیمیان تبدیل شد.این بنای چهار گوشه آجری ساده که گنبدی آجری هم بر فراز آن قرار دارد،یادگاری از قرن هفتم هجری قمری است که به دستور ارغون شاه مغول بر پایه های بنای قدیمی تر شکل گرفت.ورودی این آرامگاه درب کوتاه سنگی است که توسط کلون باز و بسته می شود و به دلیل ارتفاع کوتاه درب باید خمیده وارد آرامگاه شد که این امر باعث رعایت شرط احترام می شود.در ابتدای ورود،دهلیزی در جهت شمالی - جنوبی وجود دارد که طول آن حدود هفت متر و عرض آن نزدیک سه متر است.از وسط این اتاق یک ورودی به حرم تعبیه شده است.در این اتاق جمله زیبائی به زبان عبری به قدمت 1400 سال وجود دارد که مضمون آن چنین است "همسایه خود را دوست بدار".فضای حرم مربع شکل و ابعاد آن 5/3 متر است و دو صندوق چوبی منبت کاری شده با نقوش بسیار بدیع و زیبا در آن دیده می شود.این صندوق ها در کنار یکدیگر قرار گرفته اند و قبرهای استر و مردخای در زیر آن قرار دارد.گنبدی آجری بر فراز حرم جای گرفته است.دیوارهای داخلی بنا را کتیبه های کوچک و بزرگ سنگی و گچبری هایی به خط عبری و آرامی در بر گرفته است که به گفته خادم حرم شامل ده فرمان حضرت موسی(ع) می باشند.چون عکس گرفتن در داخل مقبره ممنوع بود متاسفانه نتونستم عکسی بگیرم. 

 

این همون درب سنگی ورود به حرم است که بنا به گفته خادم حرم،عمری برابر با 2500 سال دارد و هنوز هم بر روی پاشنه سنگی خود می چرخد و البته بسیار سنگین هم است.

 

           نمای بیرونی مقبره استر و مردخای

پس از بازدید از مقبره استر و مردخای به سمت بازار سنتی همدان راه افتادیم و پس از خرید سوغاتی رفتیم تا استراحت کنیم که فردا باید صبح زود همدان رو به قصد تهران ترک می کردیم.


 
سفرنامه همدان(8)
ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥  کلمات کلیدی:

در داخل محوطه ای که مقبره ابو علی سینا قرار دارد آرامگاه شاعر نامدار عارف قزوینی نیز قرار دارد.

 

 

عارف در حدود سال ۱۳۰۰ هجری قمری در قزوین متولد شد. پدرش "ملاهادی وکیل" بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فرا گرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد حاج صادق خرازی فرا گرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسین واعظ، یکی از وعاظ قزوین، به نوحه خوانی پرداخت و عمامه می‌بست ولی پس از مرگ پدر عمامه را برداشت و ترک روضه خوانی کرد.عارف در ۱۷ سالگی به دختری به نام "خانم بالا" عشق و علاقه پیدا کرد و با او در پنهان ازدواج کرد. (تصنیف دیدم صنمی ... را در وصف ایشان سرود) فشارهای خانواده دختر پس از اینکه مطلع گردیدند زیاد شد و عارف به ناچار به رشت رفت و پس از بازگشت با وجود عشق بسیار آن دختر را طلاق داد و تا آخر عمر ازدواج نکرد.عارف در سال ۱۳۱۶ ه.ق به تهران آمد و چون صدای خوشی داشت با شاهزادگان قاجار آشنا شد و مظفرالدین شاه خواست او را در ردیف فراش خلوتها درآورد اما عارف به قزوین بازگشت.در سال ۱۳۲۳ در زمان آغاز ۲۳ سالگی عارف زمزمه مشروطیت بلند گشته بود، عارف نیز با غزلهای خود به موفقیت مشروطیت کمک کرد. ایرج میرزا شاعر طنز سرای معروف، منظومه عارفنامه را در هجو وی سروده‌است.در سال ۱۳۳۵ یکی از دوستان عارف به نام «عبدالرحیم خان» خودکشی کرد و عارف بر اثر این به جنون مبتلا شد و نظام السلطنه مافی او را برای مداوا به بغداد برد. پس از چندی با شروع جنگ جهانی اول همراه نظام السلطنه به استانبول رفت.وی از این سفر پشیمان شد و در سال ۱۳۳۷ هجری قمری به تهران بازگشت و کنسرت با شکوهی ترتیب داد.در هنگام مرگ کلنل محمد تقی خان پسیان در سال ۱۳۴۰ ه.ق در تشییع جنازهٔ او شرکت نمود و به مسببین این حادثه ناسزا گفت . هنگامی که خواستند سر کلنل را روی توپ بگذارند، عارف فریاد بر آورد:

این سر که نشان سر پرستی ست       امروز رها زقید هستی ست

با دیــــــــده عبرتــــــش ببینـــــــید         کاین عاقبت وطن پرستی ست

عارف در سال 1305 هـ.ش به دعوت دوستی به بروجرد رفت تا شرح احوال دورهٔ آزادی خواهی را بنویسد. اما از بروجرد بر اثر حادثه‌ای ناخوشایند (مسموم کردن یکی از سگهای وی و شایعاتی مبنی بر دفن جسد سگ در یک امامزاده) خارج شده و به اراک پناه برد. در اراک هم او را راحت نگذاشتند. او خود می‌گوید:"بعد می‌گویند این ننگ[مقصود خود عارف است] بسته نباید درخاک قبر بماند، ای داد، بی داد! حقیقتاً ای داد، بی داد؛ الان ده، پانـزده سال است شب و روز ورد زبان من این شده است که بگویم ای داد، بیداد." سپس بیماریش شدت گرفت و حنجره اش گرفته، از خواندن بازماند و از معالجه ناتوان:"آیا به که می‌شود گفت که سینهٔ من گرفت و من استطاعت معالجهٔ آن را نداشتم تا اینکه به کلی از بین رفت." سرانجام عارف در سال 1307 جهت معالجه نزد دکتر بدیع به همدان رفت و برای همیشه در آنجا ماند. عارف در همدان بیمار، رنج دیده و مایوس بود و از همه جز اندک دوستانی یک دل و صمیمی کناره گرفت و انسان ها را شیطان و دروغگو می نامید. او از دشمنی اهل روزگار چنین شِکوه می‌کند:"آخر این چه بدبختی بود که دامن گیر من شده است. فرمان فرمان با من بد، سلیمان میرزا بـد، قوام السلطنه بد، تقـی زاده هم بد، نصرت الدوله بد، ملک الشعرا بد، مرتجع و آزادی خواه هر دو دشمن، من از هر طرف هدف تیر کینه خواهی شده." عارف باقیماندهٔ عمر را در خانه‌ای اجاره‌ای در یک قلعهٔ کوچک در درهٔ مراد بیک با یک کلفت به صورت تبعیدی و خود خواسته سکونت گزید؛ در حالی که دارایی او سه سگ و دو دست لباس کهنه بود. او در سال های پایانی با فقر دست به گریبان بود و اگرچه دوستان دور و نزدیک به او کمک می‌کردند، این امر به روح آزادهٔ شاعر لطمه می‌زد و او را شرمنده می ساخت. خود دربارهٔ روزهای تنهایی می‌گوید:"حالا که هنگام زوال آفتـاب عمـر است و پایان روزگـار به غفلـت گـذراندهٔ زندگانی است. که تازه دانستـه ام تنها دوستان من این دوتا سگ هستند که معنی وفا و محبت و دوستی را در آنها دریافته ام". در سال 1308 عارف سر مکاتبه با زرتشتیان هند را باز کردو برخی پژوهش های خود را برای «سردین شاه پارسی» به هند فرستاد. زرتشتیان او را به هند دعوت کردند، اما جواب رد داد و دیری نگذشت که از کردهٔ خود پشیمان شد.سر انجام در روز یک شنبه یکم بهمن ۱۳۱۲ خورشیدی در حالی که عارف 54 سال داشت، مرگ زودرس به سراغش آمد. جیران، کلفتش که او را به عقد خویش در آورده بود، حکایت کرده که عارف در آخرین دم از او خواست که وی را نزدیک پنجره ببرد تا آفتاب و آسمان میهن را ببیند و او پس از دیدن آفتاب چنین خواند:

ستایش مر آن ایزد تابناک                     که پاک آمدم پاک رفتم به خاک

سپس به بستر بازگشت و لحظاتی بعد جان سپرد و در کنار آرامگاه بو علی سینا در همدان در خاک آرمید.

حتما" نام این شاعر نامی رو در سریال شهریار به یاد می آرید که نقشش رو هنرمند توانا مرحوم احمد آقالو بازی کرده بود.

روح هردوشان شاد.

معروف ترین شعر عارف،تصنیف "از خون جوانان وطن لاله دمیده" است که متن کاملش رو در زیر براتون می آرم:

 

 

هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد
در بار بهاری خالی از زاغ و زغن شد
از ابر کرم خطهٔ ری رشک ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد

چه کج‌رفتاری ای چرخ / چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ / نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

***

از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایه گل بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده

چه کج‌رفتاری ای چرخ / چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ / نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

***

خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زر ایران
ما را نگذارند به یک خانهٔ ویران
یارب بستان داد فقیران ز امیران

چه کج‌رفتاری ای چرخ / چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ / نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

***

از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن
مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن
غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن
اندر جلو تیر عدو، سینه سپر کن

چه کج‌رفتاری ای چرخ / چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ / نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

***

از دست عدو نالهٔ من از سر درد است
اندیشه هر آن‌کس کند از مرگ، نه مرد است
جان بازی عشاق، نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست، کنون وقت نبرد است

چه کج‌رفتاری ای چرخ / چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ / نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

***

عارف ز ازل تکیه بر ایام نداده است
جز جام، به کس‌دست، چو خیام نداده است
دل جز به سر زلف دلارام نداده است
صد زندگی ننگ به یک نام نداده است

چه کج‌رفتاری ای چرخ / چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ / نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

 

 

 

 

 

 

پس از بازدید از آرامگاه ابن سینا راه افتادیم به سمت مقبره استر و مردخای که مطلبش رو بعدا" براتون می نویسم.

 

پس فعلا" خدانگهدار.

 

 


 
سفرنامه همدان(7)
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٤  کلمات کلیدی:

راه افتادیم به سمت مقبره ابوعلی سینا.شیخ الرئیس،حجت الحق،شرف الملک حکیم ابوعلی سینا از نوابغ دوران بوده است.گفته می شود تا کنون در جهان کسی به زیرکی و باهوشی وی دیده نشده است.ابو علی سینا حکیم،،  فیلسوف، طبیب و دانشمند بزرگ ایرانی که در جهان غرب به نام(Avicenna) و با لقب "امیر پزشکان" شناخته شده است، در ماه صفر از سال 370 هجری قمری در شهر بخارا به دنیا آمد.این حکیم بزرگ که بعدها موثرترین چهره در علم و فلسفه جهان اسلامی شد و القابی مانند شیخ الرئیس، حجة الحق و شرف الملک به او دادند، از آغاز کودکی استعداد و شایستگی عجیبی در فرا گرفتن علوم مختلف داشت و از آنجا که پدرش عبدالله سخت در تعلیم و تربیت او می کوشید و خانه او محل ملاقات دانشمندان دور و نزدیک بود، ابن سینا تا ده سالگی تمام قرآن و صرف و نحو را آموخت و آن‌گاه به فرا گرفتن منطق و ریاضیات پرداخت. استاد وی در علم ریاضیات "ابو عبدالله ناتلی" بود. پس از آن نزد "ابو سهیل مسیحی" به یادگیری طبیعیات و مابعدالطبیعه و علم طب مشغول شد.در شانزده سالگی در همه علوم زمان خود استاد بود؛ جز در مابعدالطبیعه؛ آن هم به صورتی که در متافیزیک ارسطو آمده بود و با آنکه چهل بار تمام این کتاب را مطالعه کرده بود، نمی توانست آن را بفهمد.تا این که به شرح فارابی بر این کتاب دست یافت و توانست مسائل دشوار آن را درک کند. هنگامی که ابن سینا به هجده سالگی رسید، دیگر احتیاج به خواندن و فراگیری هیچ علمی نداشت؛ چرا که همه علوم را فرا گرفته بود و تنها لازم بود تا فهم خود را لحاظ عمق افزایش دهد تا آموخته های خود را بهتر درک کند. در اواخر عمر خود یکبار به شاگرد مورد توجه خویش، جوزانی گفت که در تمام مدت عمر، چیزی بیش از آنچه که در هجده سالگی میدانسته، نیاموخته است. مهارت ابن سینا در علم پزشکی و توانایی وی در معالجه حاکم آن زمان، موجب شد تا مورد محبت حاکم واقع شده و در دربار، موقعیت بسیار خوبی داشته باشد. ولی به سبب آشفتگی اوضاع سیاسی در ماوراء النهر ، زندگی بر ابن سینا در زادگاهش دشوار شد و او ناچار بخارا را به مقصد جرجانیه و سپس گرگان ترک گفت. در سال 403هجری قمری، پس از پشت سر گذاشتن سختیها و مشکلات بزرگی که در این سفر با آن ها مواجه شد و حتی چند تن از دوستانش را در میان راه از دست داد، از کویر شمال خراسان عبور کرد.بنا به گفته منابع معتبر، ابن سینا در این سفر با عارف و شاعر مشهور "ابو سعید ابوالخیر" ملاقات کرد.وی آرزو داشت که "  قابوس بن وشمگیر" را که حامی نامدار علم و ادب بود، در جرجان ببیند؛ ولی هنگامی که به جرجان رسید، قابوس بن وشمگیر از دنیا رفته بود. چون از این حادثه دلشکسته شد، مدت چندین سال در دهکده ای عزلت گزید. سپس در فاصله سال 405و 406 هجری قمری به ری رفت. در این هنگام آل بویه بر ایران فرمانروایی داشتند و افرادی از این خاندان در ایالات مختلف حکومت می کردند. ابن سینا مدتی در دربار فخرالدوله در ری درنگ کرد و سپس از آنجا برای دیدار یکی دیگر از فرمانروایان این خاندان، شمس الدوله به جانب همدان به راه اقتاد. این سفر برای ابن سینا بخت بلندی داشت؛ چرا‌‌‌‌ که پس از رسیدن وی به همدان، او را برای درمان امیر شمس الدوله که بیمار شده بود و تمامی پزشکان از معالجه وی ناتوان بودند، دعوت کردند. بوعلی توانست شمس الدوله را معالجه کند و به همین دلیل چنان تقربی نزد وی پیدا کرد که عهده دار منصب وزارت گردید و مدت چند سال؛ تا هنگام مرگ امیر، عهده دار این وظیفه سنگین بود. پس از مرگ شمس الدوله بخت از وی روی گردانید و چون از ادامه خدمت در منصب وزارت خودداری کرد، او را به زندان افکندند. در زندان کتاب مشهورش "شفا" را به رشته تحریر درآورد. پس از مدتی توانست از زندان فرار کند و با لباس درویشی از همدان گریخت. ابن سینا از همدان به اصفهان رفت که مرکز بزرگی از علم به شمار می رفت و سال ها بود که آرزوی دیدار آنجا را داشت. در این شهر مورد توجه علاءالدوله قرار گرفت و مدت پانزده سال با آسایش خاطر در آن شهر زندگی کرد. او در این مدت، چندین کتاب مهم نیز نوشت و حتی به ساختن رصدخانه پرداخت. اما این آسایش یرای وی دائمی نبود؛ چرا که یک بار اصفهان در معرض حمله مسعودغزنوی فرزند سلطان محمود غزنوی قرار گرفت و در این حمله بعضی از آثار مهم این حکیم بزرگ از میان رفت. این امر ضربه بزرگی برای وی بود و علاوه بر آن، بیماری قولنج نیز آزارش می داد. به همین دلیل، دوباره به همدان بازگشت و به سال 428 هجری قمری و در سن پنجاه و هفت سالگی در این شهر از دنیا رفت و در همان جا به خاک سپرده شد.براساس زندگی این نابغه اعصار سالها پیش سریالی ساخته شد که فکر نمی کنم کسی بازی استادانه امین تارخ به نقش ابوعلی سینا رو فراموش کنه.

اولین سنگ قبر شیخ بوعلی سینا

در داخل محوطه ای که مقبره ابو علی سینا قرار دارد آرامگاه شاعر نامدار عارف قزوینی نیز قرار دارد.

 


 
سفرنامه همدان(6)
ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢  کلمات کلیدی:

گنبد علویان در شهر همدان در نزدیکی تپه هگمتانه قرار دارد.این گنبد از آثار فاخر دوره سلجوقیان محسوب می گردد.در سردابی که در زیر بنا وجود دارد قبر دو تن از بزرگان خاندان علویان وجود دارد.قبر این بزرگان با کاشی های فیروزه ای لعابدار پوشیده شده است.این بنای چهار ضلعی در ابعاد 25/12 در 80/12 متر و ارتفاع 50/11 متر ساخته شده است.بر فراز طاق نماها و قسمت های انتهائی برج ها بقایایی از کتیبه های آجری و برجسته به خط کوفی مشتمل بر آیات نخستین سوره "دهر" مشاهده می شود.گفته می شود که نزئینات زیبای گچبری داخل و خارج بنا در قرن هشتم هجری قمری به آن افزوده شده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

پس از گنبد علویان به سمت مقبره بابا طاهر راه افتادیم.عارف و شاعر گرانمایه ایران در اواخر سده چهارم و  اواسط سده پنجم هجری قمری زندگی می کرده است.شهرت عمده این عارف گرانمایه دوبیتی های شیوای اوست که اغلب به زبان محلی که لری بوده است سروده شده اند.در مورد باباطاهر افسانه ای وجود دارد.این طور گفته می شود که طاهر در آغاز جوانی روزی با شوق و علاقه بسیار به مدرسه ای وارد شد و تصمیم به فراگیری علم و دانش گرفت اما هنگامی که سخنان علمی طلاب را با شوق فراوان می شنید مطالب آنها را نمی فهمید لذا به یکی از طلاب گفت شما چه می کنید که به این علوم آگاه می شوید آن شخص به شوخی به او گفت: بسیار رنج و زحمت می کشیم، در این حوض یخ را شکسته و در سرمای شب غسل کرده و چهل بار سر را در آب فرو می بریم چون بیرون می آییم اسرار این علوم بر ما معلوم و فراگیری آن بر ما آسان می شود. بابا طاهر ساده دل با عشق و شوق به معرفت الهی این سخنان به شوخی را حقیقت دانست و چون شب شد در هنگام خواب طلاب به مدرسه آمد و یخ حوض را شکست و در آب غسل کرد و چهل بار سر را در آب فرو برد و چون از این کار فارق شد شعله ای از آسمان فرود آمد و به قلب او وارد شد و پنهان گردید و توانست در راه عرفان و شناخت به مقام بالایی برسد.

 برخی از بزرگان و ادیبانی که در جوار مزار بابا طاهر آرمیده‌اند عبارت‌اند از: محمد ابن عبدالعزیز از ادبای قرن سوم هجری، ابولفتح اسعد از فقهای قرن ششم، میرزا علی نقی کوثر از دانشمندان سده سیزدهم و مفتون همدانی از شعرای قرن چهاردهم.

 

 

 

 

 

 

 

مزار باباطاهر عریان

 

 

یکی از دوبیتی های باباطاهر نقش شده در آرامگاه عارف نامدار.

 

پس از بازدید از مقبره باباطاهر و خواندن فاتحه بر مزارش،به سمت مقبره استر و مردخای که در نزدیکی بازار سنتی همدان قرار دارد راه افتادیم.وقتی که به مقبره استر و مردخای رسیدیم با در بسته مواجه شدیم.بر روی درب مقبره نوشته شده بود که ساعت بازدید صبح ها از 9 تا 12 و بعد از ظهرها از ساعت 15 تا 18 است.پس تصمیم گرفتیم که بعد از ظهر به دیدن مقبره بریم و از فرصت باقی مانده برای بازدید از بازار سنتی همدان استفاده کنیم.بازار سنتی همدان در نزدیکی میدان امام خمینی(ره) قرار دارد.این بازار همانند بازار بزرگ تهران می باشد با این تفاوت که کوچکتر بوده لیکن هنوز بافت سنتی خود را حفظ کرده است.گشتی در بازار زدیم و پس از خرید مختصری از جمله خرید یک ترشی خوشمزه به نام ترشی "نازخاتون" به محل اقامتمون برگشتیم تا پس از صرف نهار به دیدن مقبره استر و مردخای و همچنین مقبره ابن سینا بریم که مطلبش رو بعدا" براتون می نویسم.