ماه خون و قیام
ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢۸  کلمات کلیدی:

سلام.

سرانجام ماه خون و ماه قیام رسید.محرم ماه حزن و اندوه شیعیان از راه رسید و شهرهای کشور عزیزمان دوباره در عزای فرزند عزیز زهرا اطهر(س) سیه پوش گردید.

 

 

امروز شنبه 28/9/88 مصادف است با دوم محرم سال 1431 هجری قمری.بنا بر روایت مشهور در سال 61 هجری قمری کاروان کربلا به دشت نینوا رسید.امام حسین(ع) از یاران خود خواست نام این زمین را بیایند.نام های متفاوتی به امام گفته شد همچون نینوا،غاضریه،ماریه ولی به نظر می رسید امام حسین(ع) منتظر نام خاصی می باشد.امام حسین علیه السلام همین که متوجه شد، آن سرزمین ، کربلا است ، فرمود :اللهم انى اعوذبک من الکرب و البلاء
پس فرمود: این موضع کرب و بلاء و محل محنت و عنا است ، فرود آئید که اینجا منزل و محل خیام ما است . این زمین جاى ریختن خون ما است و در این مکان واقع خواهد شد قبرهاى ما. خبر داد مرا جدم رسول خدا (ص ) به اینها.

 

 

ولی کمتر کسی است که به کربلا فکر کند و یاد حضرت ابوالفضل(ع) نیفتد.فداکاری حضرت ابوالفضل(ع) در روز عاشورا بزرگترین درس در تاریخ بشریت است.

 

 

در این روزهای حزن و اندوه ما را از دعای خیرتان بی نصیب نگذارید.

 

خنده کنان می رود روز جزاء در بهشت

                                                 هر که به دنیا کند گریه برای حسین(ع)


 
چشمهایش
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢۳  کلمات کلیدی:

 

هر چی آرزوی خوبــــــــه مال تو

هر چی که خاطره داری مال من

اون روزهای عاشـــــقونه مال تو

این شـــبای بیـــــقراری مال من

منم و حســــــرت با تو ما شدن

توئی و بدون من رها شـــــــدن

 

 

گذاشت و گذشت ولی چشمهایش

 

 


 
اسکندر مغانی یا الکساندر مقدونی
ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢۱  کلمات کلیدی: کتاب

سلام.

فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر

سخن نوآر که نو را حلاوتیـــــــــست دگر

فســــــــانه ی کهن و کارنامه ی به دروغ

به کـــــار نایــــد رو در دروغ رنج مـــــــــبر

                                            "فرخی سیستانی"

نمی دونم شما اهل کتاب خوندن هستید یا نه ولی من یکی که واقعا" بدون کتاب خوندن لذتی از زندگیم نمی برم.اونقدر دوستان و اطرافیان من رو مورد سرزنش قرار دادن که چرا اینقدر پول بالای خرید کتاب می دم ولی نمی دونن که کتاب بهترین دوست خلوت تنهائی منه.فقط همین قدر بگم من شبها قبل از خواب اگه 20-15 دقیقه کتاب نخونم نمی خوابم.

همه اینها را گفتم تا برسیم به اصل موضوع.می خوام یه کتاب خوندنی رو بهتون معرفی کنم.اونهائی که واقعا" دلشون برای ایران زمین می طپه فرصت خوندن این کتاب زیبا رو از دست ندن.

نام کتاب "کارنامه ی به دروغ" نوشته سرکار خانم پوران فرخ زاد است.این کتاب در واقع بازگشائی یکی از رموز تاریخی دوران کهن بوده و پژوهشی است در مورد دو شخصیت به نامهای اسکندر مغانی و الکساندر مقدونی.موضوع کتاب هم همون طور که معلومه می خواد مشخص کنه پادشاهی بوده به نام الکساندر مقدونی ولی این شخص با اون الکساندری که غربی ها ادعا می کنن که به ایران لشکرکشی کرده و چنین و چنان کرده کاملا" فرق داره.کتابیست بسیار خوندنی با مدارک مستدل که توصیه می کنم حتما" بخونیدش.به طور مثال همون طور که به گوش ما خوندن الکساندر مقدونی به خواهش یک زن بدکاره به نام تائیس تخت جمشید رو آتش زد ولی استدلال جالبی در این خصوص در این کتاب وجود داره.طبق پژوهشهای خانم فرخ زاد تخت جمشید بر روی یک صفه مخصوصی ساخته شده که جنس سنگش به نحوی است که در صورت آتش گرفتن پخته خواهد شد و این در حالی است که چنین موردی تاکنون در تخت جمشید یافت نشده است و اساسا" چنین موردی از پایه غلط است.

پس فرصت خوندن یک کتاب زیبا رو از دست ندید.ضمنا" کتاب توسط انتشارات علمی چاپ شده است.

 


 
قوی زیبا
ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٧  کلمات کلیدی:

 

 

 

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

 

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

 

شب مرگ تنها نشیند به موجی

 

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

 

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

 

که خود در میان غزلها بمیرد

 

گروهی بر آنند که این مرغ شیدا

 

کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآمد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش باز کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

اولین بار که این شعر رو خوندم توی دانشگاه بود.شعر پر احساسی که واقعا" تو محیط دانشگاه یه حسی رو به آدم می داد.(دانشگاه رفنه هاش می دونن من چی می گم)

 

 

 


 
برج نقاره خانه شهرری(استودان)
ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٤  کلمات کلیدی:

در دامنه کوه طبرک در شهرری،برجی وجود دارد به نام برج نقاره خانه ری که مردم محلی به آن برج یزید نیز می گویند.

 

 

بنا به روایات تاریخی، این برج در حدود هزار سال پیش به دستور شخصی به نام " بزرگ امید " ( بوزرجمید) به عنوان مدفن ساخته شده است. البته مورخان اعتقاد دارند  "بزرگ امید" دین زرتشتی داشته واین مقبره (استودان ) را ساخته و تزئین کرده است تا پس از مرگش استخوان های وی را در آنجا دفن کنند. همانطور که میدانید پیروان دین زرتشت،خاک را از جمله عناصر پاک به حساب می آوردند،لذا از دفن مردگان خود در داخل زمین خودداری کرده ،بلکه اجساد مردگان را درارتفاعی قرارداده تا خوراک پرندگان شوند.سپس این استخوانها را جمع آوری کرده و در داخل کوزه هائی در محل هائی به نام استودان(استخوان) قرار می دادند. 

 

 

این برج زیبا یه صورت هشت ضلعی ساخته شده است و دارای سردابه ای در زیر برج است که توسط راهرویی که در بیرون تعبیه شده به زیر برج راه دارد. ارتفاع برج حدودا" 3 متر است و چنین به نظر می رسد تزیینات زیبای حاشیه بالای برج (کاشی ها طلایی ) در اواخر دوره قاجاریه غارت شده یا از بین رفته است .
با توجه به این که این برج در یک نقطه سوق الجیشی بنا شده است در گذشته آن را " دیده سپاه سالاران " نیز می گفتند .

 

همچنین در نزدیکی این محل،دو سایت باستانی دیگر نیز وجود دارد یکی معروف به برج اینانج که گفته می شود گورستان سلطنتی از دوران سلجوقیان بوده و قبر یکی از سرداران به نام آن دوران به نام اینانج بوده و دیگری قلعه ای نظامی مسوم به قلعه طبرک.

 

 

جالبه بدونید با کاوشهائی که در این منطقه صورت گرفته پارچه های فاخری از دوران آل بویه در گورستان سلطنتی پیدا شده.بنای برج اینانج به صورت مدور با قطر دایره ای حدودا" 36 متر ساخته شده است.همانطور که گفته شد اینانج یکی از سرداران به نام سلاجقه بوده است که در سال 548 شمسی به دست غلامانش به قتل رسید و جسدش در این مکان دفن گردید.

 

 


 
میرزا کوچک خان جنگلی
ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱۱  کلمات کلیدی:

سلام.خوبی.خوبم

امروز چهارشنبه مورخ 11/9/88 مصادف است با هشتاد و هشتمین سالگرد شهادت غیور مردی از سرزمین طبرستان،مردی که اسوه تقوا و شجاعت بود.مردی که نجابت را معنی کرده بود مردی از تبار پاکان،میرزا کوچک خان جنگلی.

 

 

اغلب ما با این شخصیت به واسطه سریالها و فیلم هائی که از زندگی این بزرگ مرد تهیه شده آشنا هستیم و صحنه های زیبائی از آنها را به یاد داریم.برای خود من صحنه ای که میرزا می خواهد همسر خود را برای ادامه دادن مبارزه ترک کنه و از قصد خود برای طلاق دادن همسرش را مطلع می کنه و همسر میرزا با اصرار فراوون از میرزا می خواد که این کار را نکنه و جملات زیبا و عاشقانه ای که در این میان رد و بدل می شه واقعا" به یاد موندنی ست.

 

 

 

همیشه وقتی که به یاد می آرم دوستان نزدیک میرزا چگونه بهش خیانت کردن و اون رو میون لشگری از دشمنانش تنها گذاشتن یه جورهائی دلم می گیره.دوستان خیانتکاری که هیچ کدوم عاقبت خوبی پیدا نکردن.

این رادمرد بزرگ میهن سرانجام در یازدهم آذرماه سال 1300 هجری شمسی به شهادت رسید و سر از بدن پاکش جدا کردند تا بدن در رشت دفن شود و سر در تهران ولی بعدها سر میرزا به رشت منتقل شد تا در کنار بدن بیجان صاحبش جا گیرد.

 

 

آرامگاه میرزا کوچک خان جنگلی هم اکنون در محله سلیمان داراب رشت قرار دارد.هنوز هم هستند مردان پیری در خطه شمال که نام میرزا رو با احترام  می برن و خاطرات زیبائی از این مرد وارسته دارند.

روحش شاد.

 

 

 


 
2012
ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٠  کلمات کلیدی:

دیروز فرصتی دست داد تا فیلم دیدنی و زیبای 2012 رو ببینم.

 

 

موضوع فیلم در مورد پایان یافتن حیات زمینی و تلاش عده ای آدم برای فرار از این وضعیت است.نمی دونم می دونید یا نه ولی اقوام مایاها که قومی پیشرفته محسوب می شدند و در گذشته ای دور در کشور مکزیک و پرو زندگی می کردند دارای یک تقویم پیشرفته بودن.بر طبق این تقویم حیات دنیوی درروز 2 دسامبر سال 2012 خاتمه خواهد یافت.این امر دستمایه شرکت سونی گشته تا بر اساس این افسانه فیلم قشنگی رو روانه پرده سینماها بکنه.

 

 

توصیه می کنم در صورتی که حوصله نشستن به مدت 140 دقیقه جلوی تلویزیون رو دارید این فیلم رو از دست ندید.

 


 
آتشکده ری(تپه میل)
ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۸  کلمات کلیدی: سفر

روز شنبه که مصادف بود با عید سعید قربان(که همین جا این روز سعید رو به همه شما خوبان تبریک میگم) فرصتی دست داد تا سری به یکی از آثار باستانی منطقه ری بزنیم.محلی به نام آتشکده ری یا تپه میل.این آتشکده از آثار بجا مانده از زمان ساسانیان بوده و قدمت آن به 2500 تا 1700 سال پیش تخمین زده می شود.نام دیگر آن آتشکده بهرام گور بوده که بنا بر روایتی این محل چندی به عنوان قصر پادشاهی بهرام گور استفاده می شده است.

 

 

همون طور که در تصویر می بینید بنای آتشکده بر فراز تپه بزرگی قرار گرفته که از سطح زمین حدود 18 متر ارتفاع داره و به گفته کارشناسان میراث فرهنگی که در محوطه بودن قبلا" 20 متر هم خاک روی اون رو پوشونده بوده یعنی در واقع 20 متر خاکبرداری کردن تا به آثار باقی مونده دست یافتن.در خصوص وجه تسمیه نام تپه میل هم دو روایت وجود داره.بعضی ها میگن به دلیل اونکه دو پایه بزرگ بنا از دور شبیه میل می مونن به اینجا تپه میل می گن ولی کارشناسان سازمان میراث فرهنگی می گن چون اولین بار اینجا رو فرانسوی ها مورد کاوش قرار دادن و  واحد طول در فرانسه مایل است اینجا مشهور به تپه مایل بوده که به مرور زمان به تپه میل تغییر کرده.

 

 بنای اصلی شامل چهار طاق بوده که فعلا" دو طاق اون باقی مونده که در عکس بالا مشاهده می کنید.در زیر طاق کوچک که در عقب تصویر می بینید آتش مقدس قرار می گرفته و مردم در مقابل اون به نیایش می پرداختن.جالب اینکه در کنار این چهار طاقی چهار طاقی کوچک هم بوده که محل رفت و آمد بوده یعنی کسی نمی تونسته از مقابل این چهار طاقی عظیم رفت و آمد کنه چرا که این محل مخصوص نشستن و عبادت کردن بوده.ساختمان آتشکده در راستای شرقی - غربی ساخته شده تا به طور کامل از نور خورشید برای روشن نمودن ساختمان بنا استفاده بشه بنائی که به گفته باستان شناسان در چهار طبقه احداث شده.این مطلب رو باستان شناسان با پرتونگاری لیزری بر روی ستونهای باقی مانده متوجه شده اند.طول این ستونها 30 متر تخمین زده شده اند.

از نقاط بسیار جالب این آتشکده وجود سه دالان بزرگ در زیر این چهار طاقی هاست که فعلا" دوتای اونها به تصمیم سازمان جهانی یونسکو مسدود شده و فقط دالان وسطی باز هست که مخصوص عبور بالاترین مقام مذهبی آتشکده یعنی موبد موبدان بوده که البته الان قابل عبور همگان است.موقع عبور از این دالان تنگ با سقف کوتاه فکر اینکه حدود 2000 سال پیش هم کسی از این فضای تنگ عبور کرده در حالی که در دستش آتش مقدس قرار داشته یه جورهائی آدم رو خیالاتی می کنه.جالب اینکه کارشناس میراث فرهنگی می گفت هنوز هم یه هموطن زرتشتی سالی یک بار به اینجا می آد و طول این دالان رو چندین بار طی می کنه در حالی که اوراد خاصی رو زیر لب زمزمه می کنه.چون عکس گرفتن با دوربین همراه فلاش ممنوع بود نتونستم عکسی از این دالان هیجان انگیز بگیرم.در بالای هر کدام از این دالانها تصویر یک ماهی کنده کاری شده بوده که یکی از ماهی ها در موزه ایران باستان،دیگری در محل سایت و بر روی زمین و سومی بر دیوار محل اقامت کارکنان میراث جا گرفتن.

 

 

در همین محل ماکت زیبائی از ساختمان آتشکده وجود داره.

 

 

بعد از بازدید از آتشکده ری کارشناسان میراث به ما گفتن در نزدیکی این محل و در روستای عشق آباد یک دریاچه مصنوعی هم وجود داره.پرسان پرسان راه افتادیم به سمت دریاچه ولی وقتی به اونجا رسیدیم متوجه شدیم که این دریاچه یک دریاچه فصلی است که فعلا" خشک خشک بود و تنها چند پرنده در بستر خشک دریاچه نشسته بودن.

 

 

ولی از حق نگذریم منظره زیبائی از کوه دماوند داشت که نگو و نپرس.

 

 

ای دیو سپید پای در بند                     ای گنید گیتی ای دماوند

راستی برای رسیدن به آتشکده ری باید برید سه راه ورامین . حدود 14 کیلومتر به سمت ورامین رانندگی کنید.سپس در محلی به اسم قلعه نو تابلوی بزرگ آتشکده ری شما رو به سمت این محل باستانی هدایت می کنه.

همیشه شاد باشید.

 


 
سفرنامه رامسر(قسمت آخر)
ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۸  کلمات کلیدی:

سلام به همه.امیدوارم که همگی خوب و سلامت باشید.

در ادامه سفرمون به رامسر بعد از ظهر پنج شنبه(21/8/88) راه افتادیم به سمت ساحل دریا در رامسر.مطمئنا" دریا برای همه ما یه جور حس خاصی رو به همراه داره.حس بزرگی،حس کوچکی انسان در برابر آفریدگار.هوا خیلی سرد بود بنابراین اغلب اونهائی هم که برای دیدن دریا اومده بودن ترجیح داده بودن توی ماشیناشون بشینن و از اونجا به دریا خیره بشن.

 

 

می خوام یه اعترافی بکنم.من هر جائی که می بینم بساط بلال فروشی و جگر فروشی برپاست یه جورهائی پام می لرزه و نمی تونم به سادگی از اونها بگذرم.از خوش شانسی ما اونجا یه کافه کنار دریا بود که هم بلال داشت و هم جگر.پس دل رو زدیم به دریا و جای شما خالی در اون هوای سرد هم بلال خوردیم و هم جگر.

 

 

یه گشتی هم تنهائی تو دور و اطراف زدم که چشمم به این کشتی بدبخت افتاد.

 

همیشه با دیدن این جور عکسها یاد این شعر معروف می افتم:

"عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد"

القصه پس از دیدن ساحل زیبای رامسر به محل اقامتمون برگشتیم و روز جمعه هم به سمت تهران حرکت کردیم و به این ترتیب یکی دیگه از سفرهامون رو به پایان بردیم.

امیدوارم که زیاد خستتون نکرده باشم.

پس با من همراه باشید در گزارشهای بعدی.

خداحافظ.

 

 


 
فیلم
ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۳  کلمات کلیدی:

سلام

چند روز پیش فرصتی پیش اومد تا فیلم Public Enemies یا "دشمنان مردم" را ببینم.فیلمی زیبا به کارگردانی مایکل مان با هنرمندی جانی دیپ و ماریون کاتیلارد.

 

فیلم داستان زندگی یک دزد بانک به نام جان دیلینجر است که در اوایل قرن بیستم در آمریکا زندگی می کرده است.اصولا" داستان زندگی خلافکارها به خصوص از نوع مشهورش مورد توجه همگان است.پس به شما هم توصیه می کنم در صورتی که وقت داشتید(فیلم حدود 140 دقیقه است) و به فیلم هم دسترسی داشتید فرصت تماشا کردن یکی از قشنگترین فیلم های روز دنیا رو از دست ندهید.

جالب اینکه مردمی که با جان دیلینجر هم محله ای بودن هنوز هم پس از سالها از جانی به نیکی یاد می کنن و به اون لقب رابین هود دنیای جدید داده بودن.


 
ستارخان
ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢  کلمات کلیدی:

سلام.خوبید.خوبیم.

دوشنبه گذشته (25/8/88) مصادف بود با سالروز درگذشت یکی از بیشمار مردان غیور ایران زمین دلاوری از خطه قهرمان پرور آذربایجان،شیرمردی به نام ستارخان معروف به سردارملی.

مقدمه

ستار قره‌داغی سومین پسر حاج حسن قره داغی در سال 1285 ق ( 1868 میلادی) به دنیا آمد. او از اهالی قره‌داغ آذربایجان بود که در مقابل قشون عظیم محمد علی شاه پس از به توپ بستن مجلس شورای ملی و تعطیلی آن که برای طرد و دستگیر کردن مشروطه خواهان تبریز به آذربایجان گسیل شده بود ایستادگی کرد و بنای مقاومت گذارد. وی مردم را بر ضد اردوی دولتی فرا خواند و خود رهبری آن را بر عهده گرفت و به همراه سایر مجاهدین و باقرخان سالار ملی مدت یک سال در برابر قوای دولتی ایستادگی کرد و نگذاشت شهر تبریز به دست طرفداران محمد علی شاه بیفتد. اختلاف او با شاهان قاجار و اعتراض به ظلم و ستم آنان، به زمان کودکی اش بر می‌گشت. او و دو برادر بزرگ‌ترش اسماعیل و غفار از کودکی علاقه وافری به تیراندازی و اسب سواری داشتند، اما اسماعیل فرزند ارشد خانواده در این امر پیشی گرفته بود و شب و روزش به اسب تازی، تیراندازی و نشست و برخاست با خوانین و بزرگان سپری می‌شد، سرانجام او در پی اعتراض به حاکم وقت دستگیر و محکوم به اعدام شد. این امر کینه‌ای در دل ستار ایجاد کرد و نسبت به ظلم درباریان و حکام قاجاری خشمگین شد.

 

جوانی

ستار در جوانی به جرگه لوطیان (جوانمردان، یا اهل فتوت) محله امیرخیز تبریز درآمد و در همین باب در حالی که به دفاع از حقوق طبقات زحمتکش بر می‌خاست با مأمورین محمدعلی شاه درافتاد و به ناچار از شهر گریخت و مدتی به راهزنی مشغول شد، اما از ثروتمندان می‌گرفت و به فقرا می‌داد. سپس با میانجیگری پاره‌ای از بزرگان به شهر آمد و چون در جوانی به درستی و امانتداری در تبریز شهرت داشت به همین دلیل مالکان حفاظت از املاک خود را به او می‌سپردند. او هیچ گاه درس نخواند و سواد خواندن و نوشتن نداشت، اما هوش آمیخته به شجاعتش و مهارت در فنون جنگی و اعتقادات مذهبی و وطن دوستی اش، او را در صف فرهیختگان عصر قرار می‌داد.

 

مقاومت

او در مدت یازده ماه از 20 جمادی الاول 1326 ق تا هشتم ربیع الثانی 1327 ق رهبری ِ مجاهدین تبریز و ارامنه و قفقازی‌ها را بر عهده داشت و مقاومت شدید و طاقت فرسای اهالی تبریز در مقابل سی و پنج الی چهل هزار نفر قشون دولتی، با راهنمایی و رهبریت او انجام گرفت، به طوری که شهرت او به خارج از مرزهای کشور رسید و در غالب جراید اروپایی و امریکایی هر روز نام او با خط درشت ذکر می‌شد و درباره مقاومت‌های سرسختانه وی مطالبی انتشار می‌یافت.

در اواخر کارِ محاصره تبریز قوای روسیه با موافقت دولت انگلیس به سوی تبریز آمد و راه جلفا را باز کرد. قوای دولتی با دیدن قوای روس به تهران بازگشت و محاصره تبریز پایان گرفت، اما ستارخان حاضر به اطاعت از دولت روس نشد و در اواخر جمادی الثانی 1327 ق (اواخر ماه مه 1909 م) به ناچار با همراهانش به قنسول خانه عثمانی در تبریز پناهنده شد. در منابع ذکر شده‌است که ستارخان به کنسول روس (پاختیانوف) که می‌خواست بیرقی از کنسول خانه خود به سر در خانه ستارخان زند و او را در زینهار دولت روس قرار دهد گفت: «ژنرال کنسول، من می‌خواهم که هفت دولت به زیر بیرق دولت ایران بیایند. من زیر بیرق بیگانه نمی‌روم.»

پس از عقب نشینی قوای روس مردم شهر به رهبری ستارخان در برابر حاکم مستبد تبریز رحیم خان قد علم کردند و او را از شهر بیرون راندند، اما اندکی بعد ستارخان در زیر فشار دولت روس، دعوت تلگرافی ِ آخوند ملامحمدکاظم خراسانی و جمعی از ملیون را پذیرفت و با لقب سردار ملی به سوی تهران حرکت کرد. در این سفر باقرخان سالار ملی نیز همراه او بود.

هدف دولت مشروطه از این اقدام که به بهانه تجلیل از ستارخان و باقرخان صورت گرفته بود در واقع کنترل آذربایجان و خلع سلاح مجاهدین تبریز بود. روز شنبه 7 ربیع الاول سال 1328 ق در شب عید نوروز، جمعیت زیادی از مردم و رجال شهر از جمله یپرم خان ارمنی برای وداع با ستارخان و باقرخان جمع شدند و آنان درمیان هلهله جمعیت از منزل خود بیرون آمدند و به سوی تهران حرکت کردند. در بین راه نیز در شهرهای میانه، زنجان، قزوین و کرج استقبال باشکوهی از این دو مجاهد راستین آزادی به عمل آمد و هنگام ورود به تهران نیمی از شهر برای استقبال به مهرآباد شتافتند و در طول مسیر چادرهای پذیرایی آراسته با انواع تزیینات، و طاق نصرت‌های زیبا و قالی‌های گران قیمت و چلچراغ‌های رنگارنگ گستردند. در سرتاسر خیابان‌های ورودی شهر، تابلوهای زنده باد ستارخان و زنده باد باقرخان مشاهده می‌شد. تهران آن روز سرتاسر جشن و سرور بود. ستارخان پس از صرف ناهار مفصلی که در چادر آذربایجانی‌های مقیم تهران تدارک دیده شده بود به سوی محلی که برای اقامتش در منزل صاحب اختیار (محلی در خیابان سعدی کنونی) در نظر گرفته بودند رفت. او مدت یک ماه مهمان دولت بود، اما به دلیل وجود سربازان و کمی جا دولت، محل باغ اتابک (محل فعلی سفارت روسیه) را به اسکان ستارخان و یارانش و محل عشرت آباد را به باقرخان و یارانش اختصاص داد. پس از چند روزی که نیروهای هر دو طرف در محل‌های تعیین شده اسکان یافتند مجلس طرحی را تصویب نمود که به موجب آن تمامی مجاهدین و مبارزین غیرنظامی از جمله افراد ستارخان و خود او می‌بایست سلاح‌های خود را تحویل دهند. این تصمیم به دلیل بروز حوادث ناگوار و ترور مرحوم سید عبدالله بهبهانی و میرزاعلی محمدخان تربیت از سران مشروطه گرفته شده بود.، اما یاران ستارخان از پذیرفتن این امر خودداری کردند. به تدریج مجاهدین دیگری که با این طرح مخالف بودند به ستارخان و یارانش پیوستند و این امر موجب هراس دولت مرکزی شد. سردار اسعد به ستارخان پیغام داد که «به سوگندی که در مجلس خوردید وفادار باشید و از عواقب وخیم عدم خلع سلاح عمومی بپرهیزید.»، اما باز یاران ستارخان راضی به تحویل سلاح نشدند.

 

مرگ

بعدازظهر اول شعبان 1328 ق قوای دولتی، که جمعا سه هزار نفر می‌شدند به فرماندهی یپرم خان، یار قدیمی ستارخان در تبریز و رئیس نظمیه وقت باغ اتابک را محاصره کردند و پس از چندبار پیغام، هجوم نظامیان به باغ صورت گرفت و جنگ بین قوای دولتی و مجاهدین آغاز گشت. در این جنگ قوای دولتی از چند عراده توپ و پانصد مسلسل شصت تیر استفاده کردند و به فاصله 4 ساعت 300 نفر از افراد حاضر در باغ کشته شدند. ستارخان راه پشت بام را در پیش گرفت، اما در مسیر پله‌ها در یکی از راهروهای عمارت تیری به پایش اصابت کرد و مجروح شد و قادر به حرکت نبود. اندکی بعد قوای دولتی او را دستگیر کردند و به منزل صحصام السلطنه بردند و خود و اتباعش ناچار به خلع سلاح شدند ( 30 رجب 1328 ق).

 

آخرین عکس ستارخان پیش از شهادت در کنار باقرخان

 

 

بعد از این وقایع، ستارخان خانه نشین شد و پزشکان حاذق برای مداوای پای او تمام تلاش خود را کردند، اما معالجات به جایی نرسید و در تاریخ 28 ذی الحجه 1332 هـ. ق ( 25 آبان 1293 ش / 16 نوامبر 1914 م) در تهران دار فانی را وداع گفت و در باغ طوطی در جوار بقعه حضرت عبدالعظیم حسنی در شهرری درحالی که هزاران هزار تهرانی با چشمانی گریان جنازه او را تشییع می‌کردند به خاک سپرده شد. او هنگام فوت حدود 53 سال داشت.

 

مزار ستارخان در باغ طوطی بقعه حضرت عبدالعظیم حسنی در شهرری.

بر روی سنگ قبر این رادمرد نوشته شده است:"این بنده عاصی "ستار" برای اجرای احکام شریعت غراء احمدی ، مطابق احکام صادره علماء اعلام ، از جان و مال و اولاد و هستی خود صرف نظر کرده تا دولت جابره تبدیل به دولت عادله و قوانین حضرت سید المرسلین رویه و مسلک اهل اسلام شود.  ستار".

روحش شاد.

یادتون نره هر وقت گذرتون به شاه عبدالعظیم افتاد از در سمت بازار جدید که وارد شدید با یک کم پرس و جو به سر مزارش برید و فاتحه ای نثار روح بلندش بکنید.

 

راستی اون درخته بود تو میدون ونک که قبلا" در موردش مطلب نوشته بودم.امروز (2/9/88) که داشتم از میدون ونک گذر می کردم متوجه شدم که قطعش کردن.واقعا" متاسفم شدم.راستی ما داریم چی به روز شهرمون می آریم.