روز خوب عاشقی
ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٧  کلمات کلیدی: جشن

 

 

"آینده از آن مردمی است که گذشته خویش را می شناسند و به آن مهر می ورزند."

به فاصله 4 روز از جشن ولنتاین ولی به فاصله تاریخی بیش از 2000 سال بکی از به یادماندنی ترین جشنهای سرزمین اهورائی ایران عزیزمان قرار گرفته که شوربختانه با غفلت همه ما،مهجور مانده و از یاد رفته است.

آنهائی که دستی بر تاریخ این سرزمین آریائی دارند و دلهاشان در خصوص تاریخ سرزمین مادری شان همواره می طپد،هماره سعی کرده اند تا این روز را به یادها آورده و در پاسداشت آن نیز بسیار کوشیده اند.

بیست و نهمین روز از بهمن ماه (گاهشمار جدید) برابر با پنجم اسفند ماه باستانی روز جشن سپندارمذگان (سپندارمزگان - اسفندگان)،جشن پاسداشت زنان ایران زمین نام دارد.

در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می‌‌کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هر یک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اوّل «روز اهورامزدا»، روز دوّم، «روز بهمن (سلامت، اندیشه)» که نخستین صفت خداوند است، روز سوّم اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم «سپندارمذ» بوده است.

"سپندارمذ" لقب ملّی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ ایران باستان «سپندارمذ» را به ‌عنوان نماد عشق می‌‌پنداشتند. پسوند «گان» هم به معنی «جشن» است، و در نتیجه «سپندارمذگان» به معنی «جشن سپندارمذ» (جشن روز زن و زمین) است.

جشن سندارمذگان برای گرامیداشت فیروزه ی پاک و ارزشمند،سپندارمذ که یکی از شش فیروزه ی مشترک بین انسان و خداوند است برگزار می شود.سپندارمذ نماد ایمان،فروتنی،بردباری مهر،محبت و دوست داشتن و پشتیبان زنان نیک و پارسا است.

واژه سپندارمذ به معنی مهر و فروتنی و بردباری است.از سوی دیگر این واژه در نقش مادی،نگهبان زمین است و از آنجائی که زمین همانند زنان در زیستن انسان،نشان باروری و باردهی،زایندگی و فروتنی را دارد،روز زن و زمین نامیده می شود.در این روز مردان و فرزندان با برگزاری مراسم های شاد و هدیه دادن از مهر مادران سپاسگزاری می کنند.زنان و مردان جامه نو بر تن می کنند و انجام کارهای خانه بر دوش پدران و فرزندان است.از ویژگی های این جشن،سپاس و ستایش مادران و زنان می باشد.

"سپندارمذگان" جشن زمین و گرامیداشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کنند.در این روز زنان به شوهران خود با محبّت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده،به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند. جشن "سپندارمذگان" یا "اسفندگان"، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده است.

آشوزرتشت خوشبختى بشر را وابسته به میزان دانش و خرد انسان مى داند نه جنسیّت و قومیّت و رنگ و نژاد و از دیدگاه وى همه انسان ها - همه زنان و مردان - داراى حقوق برابرند. او دختران را در گزینش همسر آزاد شمرده و عشق پاک و دانش نیک را دو معیار اصلى مى داند و خوشبختى همسران جوان را در زندگى زناشویى در این مى داند که هر یک بکوشند تا در راستى از دیگرى پیشى جویند.

ملّت ایران از جمله ملّت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می‌‌گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می‌‌گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلاً جهان‌بینی ایرانیان باستان است. 

29 بهمن ماه جشن سپندارمذگان بر زنان پاک سرشت ایران زمین خجسته باد.

 

پی نوشت:دوستان عزیزم.من اخیرا" توی سایت بلاگفا یه وبلاگ دیگه درست کرده ام با عنوان "اشک نوشته ها" که توی اون در مورد شعر و مطالبی که گاها" به ذهنم می رسه می نویسم.خوشحال می شم که با نظرات زیباتون من رو یاری کنید.

این هم آدرس وبلاگ جدیدمه : i-morteza.blogfa.com 

منتظر همه شما دوستهای نازنینم هستم.

 


 
خشت و خشت
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٥  کلمات کلیدی: سفر

همیشه دیدن جاهای باستانی برام جالب بوده.هر وقت که به بازدید از یک مکان باستانی می رم حسی وجودم رو پر میکنه که شاید گفتنش خیلی سخت باشه.حسی که برام بسیار زیباست.حسی که تا به حال با هیچ چیزه دیگه ای تجربه نکرده ام.هر وقت به دیدن یک مکان باستانی می رم سکوتی مرا فرا می گیرد.گوش می سپارم به جریان هوا و سکوت پرهیاهوئی که آنجا را فرا گرفته است.بیشتر وقتها چشمهام رو می بندم تا به صدای پیشینیانی گوش بدهم که گر چه اکنون نیستند ولی صدایشان از فرا سوی تاریخ می رسد.

این مقدمه رو گفتم تا امروز شما رو با خودم به یکی از مکانهای باستانی سرزمین اهورائی ایران ببرم که شاید کمتر کسی اسم اونجا رو شنیده باشه.

با من همراه شوید تا شما رو به دیدن یکی دیگر از مکانهای زیبای ایران عزیزمان ببرم که مایه فخر است و هر ایرانی میهن دوستی با دیدنش احساس غرور می کند.

پس همراه من باشید در سفر به "قلعه ایرج"

در نزدیکی شهر پیشوای ورامین و در کنار روستای جعفرآباد یکی از بزرگترین قلعه های خشتی جهان قرار گرفته است.قلعه ایرج که بعضی ها به آن قلعه گبری ورامین نیز می گویند به شکل مستطیل و در ابعادی به طول 1440 , عرض 1280 متر ساخته شده است.

متاسفانه امروزه از بنای قلعه فقط حصار آن باقی مانده است.حصار اصلی دارای چهار دروازه بوده که امروزه فقط دروازه اصلی آن که در شمال شرقی قلعه بوده همچنان پابرجاست.ضخامت دیوارهای حصار قلعه را بین 17 تا 22 متر تخمین زده و ارتفاع حصار را تا 16 متر نیز بیان نموده اند ولی امروزه بلندترین قسمت حصار تقریبا" 12 متر ارتفاع دارد.ضخامت زیاد دیوارهای قلعه این اجازه را می داده است تا جهت سرکشی به نقاط مختلف قلعه از ارابه های جنگی استفاده شود. 

دیوارهای قلعه با گذشت سالها هنوز پابرجا هستند هرچند از گزند باد و باران در امان نمانده اند.

اطاقکی که کاربری آن نامشخص است شاید محلی بوده برای استراحت و یا شاید محلی برای عبادت.

حصار قلعه و عظمت آن که مایه فخر هر ایرانی میهن دوستی می باشد.

براساس لایه نگاری های صورت پذیرفته مشخص  گردیده تاریخ ساخت قلعه به دوره ساسانی باز می گردد .نکته جالب اینکه در گمانه زنی ها شواهدی کشف شد مبنی بر اینکه این قلعه از سوی افرادی برای سکونت ساخته شده ولی به دلایل نامعلوم تمامی برجهای قلعه را با خاک پوشانده و ار آن خارج شده تا روزی به آن برگردند ولی این امر هرگز صورت نگرفته است.

 

و طاقی که هنوز پابرجاست همچون خاطرات پیشینیان اهوارائی مان.

و حصارهای ضلع شمالی قلعه پابرجا و استوار چون عزم سازندگان.

همچنین با کاوشهای بعدی خندقی به ضخامت 30 تا 50 متر و به عمق 6 متر در زمین های بیرونی حصار پیدا شد که شوربختانه به جهت انجام کشاورزی و زراعت پر گردیده است. 

 

بر فراز حصار قلعه تا کرنشی کنیم بر آنانی که بودند و امروز یادی از آنها باقی مانده است.

و خشتهائی که ما را با خود می برند به روزگاران کهن تا کمی بر خود و گذشته خود بیندیشیم. 

طاقی هنوز استوار تا باشد درسی از سرزمین مردمان آریائی.

از بزرگترین کشفیات باستان شناسی صورت پذیرفته در این قلعه،کشف اطاقی مستطیل شکل به ابعاد 2.5 در 5 متر می باشد که با خشتهائی سنگ فرش شده است.همچنین در این قلعه پنج اثر مهر نیز کشف گردیده که یکی از آنها دارای نقش یک پرنده است.

 

و خشت بر خشت نهادند تا بسازند میهنی آباد.

و دروازه ای برای عبور از حال به گذشته تا در برابر همت مردمان سرزمین اهورامزدا سر تعظیم فرود آوریم.

بلندترین نقطه باقی مانده حصار با ارتفاعی حدود 12 متر.

در وندیداد که یکی از متون مذهبی زرتشتیان است آمده:"اهورامزدا گفت آفریدم قلعه ای چهارگوش با نام وارنا".به باور برخی از کارشناسان و متخصصان تاریخ ایران باستان،منظور از دژ وارنا همان قلعه ایرج است. 

 

 

 

 

 

 


 
حکایت قالی و چوب
ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٥  کلمات کلیدی: سفر

 

دوستانی که به مراسم های سنتی به خصوص سنتی - مذهبی علاقه دارند حتما" تا حالا اسم مراسم قالی شویان به گوششون خورده.این مراسم هر سال در دومین جمعه مهرماه در مشهد اردهال برگزار می شه.در این روز مردم کاشان و شهرهای اطراف در شهر مشهد اردهال جمع می شن تا یاد امام زاده شهیدی رو گرامی بدارن.مراسم قالی شویان در واقع یک جور یادآوری تاریخی است.بنا بر روایات باقی مانده به سال 113 هجری قمری جمعی از شیعیان فین و چهل حصاران(کاشان قدیم) عریضه ای را توسط "عامر بن ناصر" به آستان مقدس امام مجمد باقر(ع) می فرستند تا امام یکی از فرزندان خود را برای راهنمائی،ارشاد و تعلیم شعائر اسلامی و پیشوائی مردم عازم آن دیار نماید.امام محمد باقر(ع) نیز به دستور حضرت ختمی مرتبت رسول اکرم(ص) که در خواب به ایشان می فرمایند"نور دیده ام سلطانعلی را روانه کن..." حضرت سلطانعلی(ع) را که به روایتی 25 سال و به روایتی دیگر 32 سال داشته اند را به جانب چهل حصاران روانه می نمایند.ایشان به شهر کاشان وارد و در مسجد جامع کاشان اقامت می نمایند.لیکن از آنجائی که مردم شهر قم نیز تقاضای درک حضور ایشان را داشته اند،ایشان به قریه خاوه (ما بین کاشان و قم) مراجعت نموده و در آنجا اقامت می نمایند.ایشان پس از شهادت پدر بزرگوارشان توسط والی شهر اردهال به قریه "بارکرس" مراجعت نموده و در دامنه کوهی نزدیک سرچشمه قریه بارکرس به عبادت حق تعالی و ارشاد مسلمین مشغول می شوند.سرانجام این امام زاده بزرگوار پس از سه سال و اندی ارشاد مردم،به دستور والی وقت شهرهای چهل حصاران و قم پس از جنگی 3 روزه در 27 جمادی الثانی سال 116 هجری قمری به همراه یارانش به شهادت می رسند.

 

منقول است که این جنگ همانند جنگ کربلا و وقایع آن شبیه وقایع روز عاشورا و شهادت و جدا کردن سر از بدن مطهر حضرت سلطانعلی(ع) تکرار شهادت امام حسین(ع) و یارانش در کربلا بوده است.

مردم شهر خاوه پس از شنیدن درگرفتن جنگ به منظور یاری رساندن به حضرت سلطانعلی(ع) به سوی قریه بارکرس روانه می شوند لیکن وقتی به محل می رسند،با پیکر غرقه به خون ایشان که به فیض شهادت رسیده بوده اند،مواجه می شوند.با حزن و تاسف فراوان پیکر مطهر را در یک قالی قرار داده و در رودخانه مجاور قریه غسل داده و به خاک می سپارند.

مراسم قالیشویان نیز بر اساس همین روایات پا گرفته است.در این مراسم اهالی یک قالی را به یاد قالی ای که پیکر مطهر را در آن جا دادند،با شور و وصفی فراوان در حالی که لبریز از عشق و ارادت به اهل بیت هستند،به کنار نهر آورده و با چوب دستهائی که همراه خود دارند،بر روی قالی آب می پاشند و پس از مدتی قالی را به احترام به صحن مطهر بازگردانده و در محل خود تا سال بعد و مراسم دیگری قرار می دهند.

در مورد چوبهائی که افراد بر دست می گیرند دو روایت وجود دارد.اول اینکه از این چوبها در مشهد اردهال برای شستن قالی ها استفاده می شده است.دوم اینکه افراد آنها را به نشانه خونخواهی به دست می گیرند که به نظر من روایت دوم صحیح تر است.

 

منقول است که تعداد یاران حضرت سلطانعلی(ع) 72 نفر به تعداد یاران امام حسین(ع) در کربلا بوده است و به همین خاطر است که محل شهادت ایشان به نام کربلای ایران نامیده می شود.

 

و تخته سنگی که در دامنه یک کوه قرار دارد و بنا به روایت حضرت سلطانعلی(ع) در پای این تخته سنگ به شهادت رسیده اند.

در کنار این تخته سنگ محلی قرار دارد که زائرین می توانند در آنجا نماز بخوانند.

 

راستی مقبره یکی از شاعران عزیز کشورمون هم در این امام زاده قرار دارد.

 

بله.قبر شاعر گرامی،سهراب سپهری هم در این امام زاده قرار گرفته است.

              شاعری که سرود

"به سراغ من اگر می آئید

نرم و آهسته بیائید

مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهائی من"