کاشان ( تپه سیلک)
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٧  کلمات کلیدی:

هر چند که قبلا" یک بار به کاشان رفته بودم ولی اون بار اونقدر هول هولکی بود که فقط وقت شد بریم به دیدن باغ فین.(هر وقت اسم باغ فین می یاد،ناخودآگاه یاد سریال امیر کبیر و بازی درخشان آقای سعید نیکپور می افتم). 

ولی تعطیلات تهران به دلیل آلودگی هوا فرصت خوبی بود تا یکبار دیگه به این شهر بریم.توی این سفر قصد داشتیم از 2 محل دیدن کنیم.اول تپه باستانی سیلک و دوم (دومی بمونه برای پست بعدی - خیلی بدجنسم نه -)

ما هر وقت می خوایم بریم سمت جنوب و از اتوبان قم - کاشان عبور کنیم طوری برنامه ریزی می کنیم که برای صبحونه یک جای به خصوصی توقف کنیم.

 

همیشه ما اینجا رو برای خوردن صبحونه انتخاب می کنیم.آب روان توی جوی (که البته کمی تا قسمتی تمیز است) یه جورهائی اشتهای ما رو بیشتر می کنه.

 

و این مزرعه سبز در میان کویر و هوایی بس طرب انگیز (بهتره تا شاعر نشدم برم سراغ بقیه مطلب)

محوطه باستانی سیلک شامل دو تپه شمالی و جنوبی به فاصله 600 متری از هم و دو گورستان الف و ب است.گورستان الف با قدمت 3500 ساله در 200 متری جنوب تپه جنوبی قرار داشت که امروزه بر آن بلوار 24 متری امیرالمومنین کشیده شده است ( خسته نباشند با این شاهکارشون) و گورستان ب نیز با قدمت 3000 ساله در زیر باغها و زمینهای کشاورزی ضلع غربی تپه جنوبی قرار گرفته است ( چه محصولاتی می دهند این باغها و زمین های کشاورزی).

 

این تپه باستانی با قدمتی در حدود 8000 سال دارای شاخصه هائی همچون یکجانشینی،مدنیت و معماری در تپه شمالی،کوره های سفالگری و ذوب فلزات و بکارگیری روشهای نوین خانه سازی در تپه جنوبی و ظروف شاخص مشکوف از فبرستان الف و ب می باشد.در مورد این تپه باستانی نامهای مختلفی به کار می برند.بعضی آن را سیلک به معنی کارگاه سفال و یا سفال شکسته می نامند.جنوبی ها به آن سی الک می گویند و کاشانی ها به آن سی اله (بر وزن پیاله) می گویند.همچنین به این تپه باستانی سی الگ نیز گفته می شود.(ما که همون سیلک رو می گیم که راحت تره).

 

خمره سفالی مربوط به اوایل دوره پارتها(اشکانیان)

 

استخوانهای باقی مانده از یک مرد که به علت ریزش سقف 5500 سال پیش از دنیا رفته.

 

استخوانهای باقی مانده ار یک دختر 10 ساله که 5500 سال پیش به علت ریزش سقف از دنیا رفته(طفلکی).احتمالا" با تصویر بالا یک پدر و دختر بوده اند.

 

آجرهای خشتی بناهای تپه با قدمتی حدودا" 3000 سال.

 

کاوشهای صورت پذیرفته به خوبی مشخص می سازند که تمدنهای گوناگونی در این تپه زندگی می کرده اند.

 

نمای تپه از روبرو با داربستهائی که جهت جلوگیری از تخریب بیشتر بر آن نقش بسته اند.

 

و روزنه ای بر فرار از 3000 سال پیش به قرن 21.

 

منظره شهر کاشان از فراز تیه سیلک.

مسیر ویژه ای با الوار جهت عبور بازدیدکنندگان تهیه دیده شده است.همچنین در کنار این محوطه فضای کوچکی نیز به عنوان موزه جهت نمایش اشیائی که در کاوشهای تپه سیلک یافت شده اند،در نظر گرفته شده است.

 

سر قوچ سفالی  با نقشهای بسیار ظریف که به سختی می توان باور کرد که عمری 3000 ساله دارد.

 

آجرهای تزئینی با قدمتی 3000 ساله.نقش و نگارهای روی این آجرها واقعا" شگفت آور هستند و نمایشی هستند از هنرمندی نیاکان ما.

 

ظروف سفالی با نقاشی های روی آن.من که برام خیلی سخته باور کنم این ظروف مربوط به 6000 سال!!!! پیش باشن.

 

گردنبند مربوط به 3000 سال پیش.

این یعنی اینکه از زمتنهای بسیار دور هم خانم ها به فکر زیورآلات بوده اند و خرید گردنبند و گوشواره و نمی دونم چی چی فقط مربوط به زمانهای اخیر نبوده.


 
سوگ حسین(ع)
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٠  کلمات کلیدی:

 

فرا رسیدن ایام شهادت سید و سالار شهیدان امام حسین(ع) و یاران باوفایش تسلیت باد.

بی شک ایرانیان ارادت خاصی به ائمه اطهار(ع) دارند ولی در این میان عشق و ارادت ما با امام حسین(ع) از نوعی دیگره.یه حس قشنگی که همگی ما اون رو حس کرده ایم.حسی که ناخودآگاه ما رو وادار می کنه تا لباس مشکی بپوشیم.همه دست به دست هم بدیم و در مجلس امام حسین(ع) خدمت کنیم.کینه ها یه جورهائی فراموش می شه و همه سعی می کنن تو مهربونی از همدیگه جلو بزنن.همه این ها رو ما از برکت خون امام حسین(ع) داریم.

این عکس رو چند سال پیش که رفته بودم سوریه گرفتم.اینجا مسجد اموی است.وقتی که کاروان اسرای کربلا وارد شام شدند،در حالی که سرهای بریده شهیدان دشت کریلا چون خورشیدی،روشنی راه بودند،سر مبارک و نورانی امام حسین(ع) رو در این محل مقدس قرار دادند که امروزه کعبه ثانی عاشقان امام حسین(ع) است.

پس همه با هم زمزمه کنیم:

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ

اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ  آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ

وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ

وَ عَلى اَولادِ الْحُسَیْنِ

وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.

پینوشت:این روزها خیلی ها در گوشه و کنار کشورمون توی تختهای بیمارستانها نگاهاشون به این مجالس عزاداری هاست.پس برای شفای همه مریضها دعا کنیم.

التماس دعا.


 
یک جرعه هوای پاک
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٠  کلمات کلیدی: سفر

چهارشنبه سوم آذرماه 1389 شهر تهران به دلیل آلودگی هوا تعطیل بود.ما هم از خدا خواسته راه افتادیم بریم دنبال آسمون آبی ببینیم کجا جا مونده.

توی اتوبان تهران - کرج بعد از عبور از پیکان شهر تابلوی بزرگی رو می بینید که روش نوشته"شهرک دانشگاه صنعتی شریف - ایستگاه مترو وردآورد".

اگه این خروجی رو پیش رو بگیرید بعد از عبور از شهرک،تابلوئی رو می بینید که روش نوشته"روستای وردیج - روستای واریش".

به ما گفته بودند که آسمون آبی توی روستای وردیج جا مونده.پس راه افتادیم به سمت روستای وردیج.

جاده ای پر پیچ و خم تو را می برد به سمت روستا و ما مات و مبهوت مانده ایم که در چند کیلومتری تهران می توانیم بهشت را با تمام وجود لمس کنیم.

و سرانجام در پس پیچ و تاب های جاده،روستای زیبای وردیج رخ به تو می نماید.قدم به روستائی می گذاریم که هر گوشه اش جلوه گـــری می کند چون نگاری که در برابر عاشق دلخسته دلبری می کند.

و در هر گوشه،وردیج جلوه ای از زیبائی خود را به تماشا می گذارد در حالی که با پائیز دست به دست داده تا تو را مبهوت خود سازد.

و برگهائی که بر روی زمین یادآور پائیز دلفریب اند.

 

و صدای خش خش برگها زیر پای عابران که زیباترین نغمه پائیز است.

و درختانی که آرام آرام خود را برای پذیرائی از زمستان آرایش می کنند.

و کوچه باغ خاطره که تو را می برد به آن روزهای سبز عاشقی و آن کوچه باریک و تنگ که در حضور شرم سلام را بر زبان جاری می ساختی.

و خانه هائی بی سر و صدا که روزگاری صدای شادی کودکان از آن،خنده را بر لبان هر رهگذری مهمان می کرد.

در پس کوچه ای تنگ،بود پنجره ای رنگ رنگ که ماه رخ یار در قاب آن بود قشنگ.

کجا رفت آن حس زیبا،آن حس قشنگ.

ودرهائی که رو به محبت باز است.

و روستائی که با دستان سخاوتمند خود تو را می خواند.

 و پائیزی که با هزار کرشمه در هر گوشه ای خود را در برابر چشمان رهگذران به تماشا می گذارد.

و تو می مانی و نقاشی های زیبای طبیعت.

و تو می مانی و سکوت در برابر عظمت یار.

و تو می مانی و سجده ای در برابر خالق هستی آفرین.

و تو می مانی و جملاتی که بی اختیار بر زبان جاری می کنی

"فتبارک الله احسن الخالقین"

و در زیر این آسمان آبی خود را دعوت می کنیم به یک استکان چای داغ در حالی که همهمه سکوت روستای زیبای وردیج ما را با خود برده بود به اوج آرامش.


 
جهت عرض تسلیت
ساعت ٧:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٦  کلمات کلیدی:

 

سلام به همه دوستان خوبم.

راستش برای امروز یک مطلب جالبی رو تهیه کرده بودم ولی با کمال تاسف و تاثر باخبر شدم یکی از دوستان مهربونم در غم از دست دادن عزیزی سوگوار هستند.بر حسب ادب و وظیفه تصمیم گرفتم تا مطلب جدیدم رو در روزهای آینده در وبلاگم قرار بدم.

لازم می دونم یک بار دیگه به این دوست عزیزم این مصیبت غم انگیز رو تسلیت عرض کنم و از خداوند منان برای آن جوان ناکام طلب مغفرت و برای خانواده و بازماندگانش طلب صبر مسئلت نمایم.

از همه شما دوستانی هم که این مطلب رو می خونید درخواست می کنم جهت شادی روح آقا محمد فاتحه ای قرائت نمائید.

 

بیاور شاخه گل بر گور ســــــردم

که من همراه خاک،همدرد دردم

بهار عمــــــر دریغا زود خزان شد

بکن یادی ز مــن هر روز و هر دم