با هوش خود کلنجار بروید(2) !!!!!!
ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۳٠  کلمات کلیدی: من و تو

سلام سلام صدتا سلام به همه دوستای گلم.خوبین که همگی ایشالا؟

طبق قولی که داده بودم این بار بخش بیشتری از عکس مورد مسابقه رو براتون به نمایش می گذارم. امیدوارم که بتونید حدس بزنید که اینجا کجاست.

شاید بد نباشه بدونید از تعداد 21 نفری که در مسابقه شرکت کرده بودن فقط یک نفر تونسته بود جواب درست رو بده.جناب آقای علی محمدبیگی تنها نفری بودن که تونسته بودن پاسخ صحیح رو حدس بزنن که همینجا اولین "آفرین صدآفرین" رو تقدیم ایشون می کنم و امیدوارم که همیشه در زندگیشون موفق و پیروز باشند.حالا باید صبر کرد و دید که چه کسی دومین "آفرین صدآفرین" رو نصیب خودش می کنه.

در ضمن اون دسته از دوستانی که حدس اولشون غلط بوده دوباره این فرصت بهشون داده می شه که در مسابقه شرکت کنن.توصیه می کنم که اینبار بیشتر دقت کنن.پس این شما و این هم عکس دوم.

 

 

پینوشت 1 : یکی از دوستان در خصوص جایزه مسابقه پیشنهاد داده که وبلاگ نفرات برنده اعلام بشه که دوستان خودشون به اون وبلاگها سر بزنن و "آفرین صدآفرین" بگن.به نظر شما این پیشنهاد چطوره؟

پینوشت 2 : باز هم می گم که سعی کنید به خاطر جذاب تر شدن مسابقه پاسخهای خودتون رو به صورت خصوصی بنویسید.لطفا" توصیه های ایمنی رو جدی بگیرید.چشمک

پینوشت 3 : قسمت بعدی مسابقه روز دوشنبه مورخ 10/11/90 پخش خواهد شد.


 
با هوش خود کلنجار بروید(1) !!!!!!!
ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٢  کلمات کلیدی: من و تو

دوستان عزیزتر از جانم سلام

خوب هستین؟روزگار بر وفق مراد هست که ایشالا؟

اون دوستانی که امتحان دادن چی؟اونها هم خوب هستن یا اینکه امتحانها حسابی....چشمک

ایشالا که هر جا هستین خوب و خوش و سلامت باشین.

و اما بعد

راستش این بار قصد داشتم یه مطلب دیگه از یکی از سفرهام بگذارم(حالا کدوم سفر بماند به وفتش) ولی یه دفعه یه ایده ای به ذهنم رسید.با یکی دوتا از دوستای گلم مشورت کردم و اونها هم پسندیدن.این شد که تصمیم گرفتم با این مطلب در خدمتتون باشم.

راستش این بار قصد دارم یک مسابقه برگزار کنم.البته همین اول کار بگم که به دلیل محدودیت های مالی امکان پرداخت جایزه مقدور نیست و برندگان باید تنها به یک "صد آفرین" قانع باشن.

مسابقه هم به این طریق برگزار می شه که قسمتی از یک عکس رو می گذارم و از شما دوستان گلم هم می خوام حدس بزنید که این عکس مربوط به کجاست.

مسابقه هم سه مرحله داره و هر مرحله هم یک هفته طول می کشه.در هر مرحله هم قسمت بیشتری از سوژه رو به نمایش می گذارم تا امکان حدس زدنش راحت تر بشه.

فقط یک خواهش.برای اینکه مسابقه جذاب تر بشه از دوستان می خوام تا جوابهاشون رو به صورت خصوصی برام بنویسن.اینطوری شانس خودتون رو برای گرفتن "صدآفرین" افزایش می دید.باشه؟

 و اما سوال مسابقه

به نظر شما عکس زیر مربوط به کجا است؟حدس بزنید و پاسخ بدید.شاید شما یکی از برندگان ما باشید.در ضمن هر نفر هم فقط  یکبار امکان پاسخگوئی داره پس حسابی دقت کنید.

 

 

پینوشت یک : همونطور که گفتم برای اینکه هیجان مسابقه بیشتر بشه دوستان لطف کنن و نظرات خودشون رو به صورت خصوصی بیان کنن.در پایان هفته سوم تمام نظرات دوستان به صورت عمومی در خواهند آمد مگر اینکه دوستی مایل به اینکار نباشه.

پینوشت دو : از همه دوستانی که لطف کردن و ترفیع من رو بهم تبریک گفتن صمیمانه تشکر می کنم و برای همه دوستانم موفقیت و سربلندی در زندگی فردی و اجتماعی رو آرزو دارم.


 
خوش به حال طرف!!!!!
ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٩  کلمات کلیدی: سفر

مجلس با شکوهی است.دور تا دور اطاق بزرگ عمارت بزرگان طایفه در کنار هم قرار گرفته اند.در دست هر کدام چپقی قرار دارد.چپقهائی که با نقش و نگارهای مختلف به خصوص تصاویر شکار مزین شده اند تا نشانگر شخصیت صاحب خود باشند.در میان جمع ریش سفیدان،جوان خوش بر و روئی نشسته است.به نظر می رسد این جوان امشب کانون توجه جمع باشد.سر بر زیر دارد.شاید شرم دارد از اینکه در چشمان پدر نگاه کند.همه منتظر هستند تا چیزی بگوید.

در اطاقی دیگر زنان،دختر جوانی را دوره کرده اند.هر کس در گوشش چیزی می گوید ولی ظاهرا" دختر هنوز به آنچه مقرر کرده اند راضی نیست.فکر می کند اگر باید جواب را بگوید،می بایست مهریه بهتری را طلب کند.آهسته در گوش دایه خود چیزی می گوید.پیغام گوش به گوش و دهان به دهان به جمع مردان می رسد.

جوان که از شرط دختر باخبر می شود،ناگهان سر برمی آرد.ابتدا نگاهی به چشمان پدر می اندازد و با صدای رسائی فریاد می زند"ارگ.نیمی از ارگ را نیز مهریه اش قرار می دهم".

در اطاق زنان ولوله ای به پا می شود.دختر با چشمانی که از خوشحالی برق می زنند آهسته در گوش دایه خود نجوا می کند.دایه با خوشحالی کل می زند و زنان دیگر هم همراهیش می کنند.

لبخند بر چهره جوان می نشیند و صدای"مبارک باشد مبارک باشد" از هر گوشه شنیده می شود.

 در 5 کیلومتری جاده گلپایگان به تهران و در شهر گوگد،یکی از قدیمی ترین و دیدنی ترین بناهای این سرزمین قرار گرفته است بنائی موسوم به "ارگ گوگد". 

تاریخ و زمان ساخت این بنا را به چهار قرن پیش نسبت می دهند.واژه گوگد به معنی "گاو بزرگ" ترجمه شده است.این ارگ دومین بنای خشت و گل ایران از نظر وسعت و بزرگی می باشد. 

تنها سند مکتوبی که از این بنا موجود است حدود 150 سال پیش ثبت گردیده است که نشان می دهد نصف بنای ارگ توسط شخصی به نام "علیخان بختیاری"(همان جوان اشاره شده بالا) به عنوان مهریه به همسرش واگذار شده است.(قابل توجه آقایان و البته کسانی که معتقدند مهریه های آنچنانی فقط مربوط به این دوره است). 

ارگ گوگد در مسیر جاده ابریشم قرار گرفته و در ساختمان آن وجود طبقات پائین و بالا نشانگر نظام طبقاتی در اجتماع آن روزگار می باشد به این صورت که استر و استربان در طبقه پائین و بازرگانان و افراد شاخص در طبقه بالا مسکن می گزیدند.

به اندازه این خمره سفالی و ابعادش خوب توجه کنید.بزرگی این خمره با توجه به دری که پشتش قرار گرفته قابل توجه است.

آخ که چه حالی می ده تو این خمره پر از چی توز طلائی باشه.بشینی جلوی ماهواره و ...... 

از این دژ در زمانهای صلح به عنوان کاروانسرا و در زمان جنگ یا حمله اشرار به عنوان دژ نظامی استفاده می شده است.سوراخ هائی روی دیوارهای مرتفع وجود دارد که از آن به عنوان سیستم امنیتی هشداردهنده استفاده می گردیده به این صورت که کبوترها را در این سوراخها اسکان می داده اند که شب هنگام با بیقراری و سر و صدای این کبوتران،متوجه ورود مهاجمین توسط قلاب و یا نردبان می شدند.

نام این وسیله "چون" است که در زمانهای گذشته جهت کوبیدن خرمن گندم استفاده می شده.  

فضای حیاط ارگ با انواع درختان تزئین گشته است که خستگی را از تن مهمانانش رفع کند ضمن این که حوض وسط حیاط ارگ که با کاشی های فیروز های تزئین شده است زیبائی حیاط را چندین برابر می کند.همچنین در این دژ چاهی عمیق حفر شده است که در زمان های محاصره وظیفه تامین آب ساکنان داخل ارگ رو بر عهده داشته.(عکس دوم)

وسیله ای موسوم به "جبر جیغ" که جهت جداسازی الیاف پنبه از پنبه دانه استفاده می شده. 

 نام این وسیله "رند" است.مورد استفاده اش هم مسطح کردن زمین های مزروعی بوده.

 این هم یک قپان سه پایه که جهت توزین اجناس به کار می رفته.

 اگه اشتباه نکنم اسم این وسیله هم "تقار" یا "تاقار" است.

دیواره های ارگ با بلندی هنوز سرپا هستند تا پذیرای مهمانان ارگ باشند. 

و دیر هنگام است که ارگ گوگد را با همه جاذبه هایش پشت سر می گذاریم.

 

پینوشت یک : راستش اخیرا" در محل کارم ترفیع پیدا کرده ام و یه جورهائی رئیس شده ام.اینه که مثل قبل وقت نمی کنم مطلب بنویسم یا به دوستان گلم سر بزنم که همینجا از همه دوستان عزیزتر از جونم معذرت خواهی می کنم.

پینوشت دو : خوشبختانه در محل کارم همکارانی دارم که یکی از یکی بهتر.واقعا" باید خدا رو هزاران هزار بار شکر کنم به خاطر این همکاران عزیز و مهربون که یار و یاور من در اداره کردن ادارمون هستن. به خصوص همکاری به نام خانم "ن" که با پیغامهایی که در وبلاگم می گذاره واقعا" من رو دلگرم می کنه.

پینوشت سه : راستش می خوام یک پست طولانی بگذارم با کلی عکس از جاهای مختلف ولی نمی دونم که کسی حوصله می کنه که ببیندشون یا نه!!!!!!!