آبی به رنگ آسمان
ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳٠  کلمات کلیدی: سفر

اغلب کسانی که در ایران به گشت و گذار مشغول می باشند بر این عقیده هستند که اردیبهشت ماه زمان سفر کردن در طبیعت ایران است.در این ماه سرسبزی طبیعت به اوج می رسد و فرصتی است برای هم نشینی با طبیعت.فرصتی است تا دل از تمام سختی های زندگی های روزمره برید و دمی مهمان طبیعت شد.

خب از اونجائی که ما هم بچه مثبت هستیم و همیشه هم به نصایح دیگران گوش می کنیم و برای اینکه از این قافله هم عقب نمانیم،روز پنج شنبه 15/2/90 بار و بندیل رو بستیم و راه افتادیم به سمت قزوین.وقتی به نزدیکی شهر قزوین می رسید جاده ای شما رو به خود می خواند تا دمی میزبان شما باشد،جاده ای که با تمام مهر و محبت آغوش خود را برای شما گسترانیده است.جاده ای که شما را به سمت منطقه الموت هدایت می کند.پس از طی 65 کیلومتر در این جاده پرپیچ و خم بر روی تابلوئی نوشته شده است:اوان 10 کیلومتر.این جاده را طی می کنیم که ناگهان دریاچه اوان با تمام زیبائی هایش خود را در برابر چشمان مهمانانش نمایان می سازد.

دریاچه زیبای اوان (Ovan) در دامنه کوه خشچال و در میان چهار روستای اوان،وربن،زواردشت و زرآباد قرار گرفته است.در خصوص نامه دریاچه و کلمه اوان دو روایت وجود دارد.به عقیده دهخدا،اوان به معنی ایوان و جای تخت و صاف است لیکن به عقیده عده ای دیگران اوان به معنی محل گرد آمدن آب می باشد.(او=آب و ان=انبار).

مساحت دریاچه بالغ بر هشتاد هزار متر مربع تخمین زده می شود.دریاچه در ارتفاع 1800 متری از سطح دریا قرار گرفته است.

طول دریاچه در بیشترین قسمت 325 متر و عرض آن نیز 275 متر می باشد.گفته می شود

در زمستان به دلیل برودت هوا سطح دریاچه کاملا" یخ می زند.

عمق آب در عمیق ترین قسمت دریاچه حدودا" 5.7 متر تخمین زده می شود.اگر چه مردم

محلی معتقدند که عمیق ترین قسمت آن عمقی برابر 20 متر دارد.

عمده آب دریاچه از طریق چشمه های زیرزمینی موجود در بستر دریاچه تامین گردیده و

البته نزولات جوی نیز در تامین آب دریاچه موثر می باشند.

برخی عقیده دارند که این دریاچه در واقع بازمانده دریاچه بزرگ کاسپین است ولی عده

ای دیگر عقیده دارند که این دریاچه حدود 500 سال پیش بر اثر لغزشهای کوههای مجاور به

وجود آمده است. 

در اطراف دریاچه امکانات مناسبی جهت استراحت و شب مانی فراهم گردیده

است.سرویسهای بهداشتی مناسب به همراه نمازخانه و سکوهای سیمانی جهت

برپائی چادر در محوطه قرار دارند.در ابتدای ورود به محوطه و پرداخت هزینه 2000 تومان

جهت استفاده از فضای پارکینگ،کیسه های زباله در اختیار بازدیدکنندگان قرار می گیرد

کاری که تا این لحظه من به شخصه در جاهای دیگر ندیده ام.البته در روستاهای اطراف نیز

امکان کرایه کردن اطاق جهت گذراندن شبی به یادماندنی در کنار دریاچه وجود دارد.

این کوه که در سمت غربی دریاچه قرار داشت حسابی چشم من رو گرفته بود.نمی دونم

چه چیز خاصی توی این کوه بود ولی هر چی بود نگاه کردن به این کوه یک احساس

خاصی رو در دلم ایجاد می کرد.بک احساس کرنش در برابر عظمت طبیعت.یک احساسی

که باعث می شد بی اختیار جمله " فتبارک الله احسن الخالقین " بر لبانم جاری شود.

همیشه عاشق این کوچه باغهام.با قدم زدن در این کوچه ها لذتی بهم دست می ده که

اون رو با هیچ لذت دیگه ای عوض نمی کنم.عکس گرفتن از این کوچه باغها هم که دیگه

جای خود داره.گاهی برای عکس گرفتن از اونها زمان زیادی رو باید صبر کنم تا رفت و 

اومدی نباشه ولی فکر کنم ارزش صبر کردن رو داشته باشه.

خرده فرمایشات یک : از همه دوستانی که لطف کردن و برای مطلب قبلی پیام گذاشتن

بی نهایت تشکر می کنم.اغلب دوستان این کار رو یک خلاقیت از بنده دونستن.همین

اظهار لطف دوستان باعث شد یک کمی به خودم امیدوار بشم. 

خرده فرمایشات دو : بعضی از دوستان ایراد گرفته بودن که خوب چرا اون یکی وبلاگت رو

معرفی نکردی تا ازش بازدید کنیم!!!بابا اگه توی لیست لینک دوستان نگاه کنید اسم و

آدرسش اونجا هست ولی برای اینکه پاسخی دندان شکن!!!!!!برای این دوستان گلم

داشته باشم می گم که اون یکی وبلاگم اسمش هست "اشک نوشته ها" به آدرس " i-

morteza.blogfa.com ".در این وبلاگ گاهی تراوشات ذهنی ام رو می نویسم.امیدوارم

که بتونید به اونجا هم سر بزنید و البته برام نظر هم بذارید.

خرده فرمایشات سه : از شما دوستان عزیرم می خوام در مورد عکسهای این مطلب

حتما" نظر بدید به خصوص عکس شماره دو.آخه با این عکس در یک مسابقه عکاسی

آماتور با موضوع "طبیعت" شرکت کرده ام.

خرده فرمایشات چهار : برای سفر کردن به دریاچه اوان در نظر داشته باشید که جاده ای

بسیار زیبا ولی پر پیچ و خم در پبش رو دارید.بنابراین باید بدونید که به هنگام رانندگی در

این جاده باید کمال احتیاط رو بکنید.یادتون نره که جاده همیشه تسلیم راننده بااحتیاط

است.(توصیه های پلیسی رو جدی بگیرید به خصوص توی ایران!!!!!)


 
چی می خواستیم چی شد!!!
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢۳  کلمات کلیدی: من و تو

 

 

یادش به خیر.بچه که بودیم هر کسی ازمون سوال می کرد که دوست داری در آینده چی کاره بشی بدون هیچ فکر کردنی سریع می گفتیم دکتر یا خلبان.فکر می کردیم تمام شغلهای دنیا فقط خلاصه می شن به دکتری و خلبانی.(البته بماند که یکبار توی انشاء کلاس پنجم ابتدائی "که دوست دارید در آینده چه کاره بشوید؟" نوشتم "من دوست دارم در آینده یک شیرینی فروشی بزرگ داشته باشم" و بیچاره آقای معلم که مونده بود چطوری شاگرد اول کلاس و شاگرد دوم مدرسه می خواد شیرینی فروشی باز کنه.سوال)

بزرگتر که شدیم دیدیم که نه بابا شغلهای دیگه ای هم هستن که می شه بهشون فکر کرد و از اونجا بود که کم کم فکر کردن در مورد سایر شغلها هم اومد به کله هامون.

راستش چند روز پیش داشتم یه مطلبی رو توی وبلاگی می خوندم یه دفعه فکری به ذهنم رسید.گفتم توی وبلاگم بنویسم شاید بد نباشه.

راستش دوست دارم بدونم که دوست داشتیم چه کاره بشیم و حالا کارمون چی هست.

برای اینکه قواعد بازی جوانمردانه رو هم رعایت کرده باشم اول از خودم شروع می کنم.از زمانی که خودم رو بزرگ فرض کردم و برای شغل آینده ام نقشه کشیدم دوست داشتم باستان شناس بشم ولی خب نشد و الان مهندس کامپیوتر هستم.

حالا نوبت شماست که بگید دوست داشتید چه کاره بشید و الان چه کاره هستید.

منتظر نظرهای شما دوستای عزیزم هستم.

خرده فرمایشات : از همه دوستانی که زحمت می کشن و از اون یکی وبلاگم دیدن نـــــــمی کنن!!!!ناراحت صمیمانه تشکر !!!!! می کنم.

 


 
اژدهای زرد (1)
ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٩  کلمات کلیدی: سفر

 

اواسط اسفندماه 1389 بود که اعلام شد برای یک دوره 22 روزه آموزشی باید برم به چین.شهری به نام نانجینگ در 400 گیلومتری شهر شانگهای.تاریخ سفر هم روز 13 فروردین 1390 تعیین شده بود.این یعنی اینکه سیزده بدر و سبزه گره زدن پر.

پروازمون ساعت 22:30 دقیقه از فرودگاه امام خمینی به دوبی و از اونجا با یه پرواز 8 ساعته به شهر شانگهای.از شانگهای تا شهر نانجینگ هم با یه اتوبوس در اختیار که حدود 4 ساعت و نیم طول کشید.

شهر نانجینگ (Nanjing) مرکز استان جیانگ سو (JiangSu) در جنوب غربی کشور چین قرار گرفته.این شهر با جمعیتی بالغ بر 5.5 میلیون نفر در کنار رودحانه یانگ تسه کیانگ واقع شده است.شهر نانجینگ به عنوان مرکز امپراطوری 10 سلسله شناخته می شود که مشهورترین آنها سلسله مینگ می باشد.

یکی از نقاط دیدنی شهر نانجینگ دریاچه شوان (Xuwan Lake) است.این دریاچه با مساحتی در حدود 368 هکتار در محلی که توسط دیوار قدیمی شهر نانجینگ محاصره شده است قرار دارد.

 

ورودی محوطه XuanWu Lake

البته این عکس رو از اینترنت برداشتم.چون اون روزی که ما رفتیم به دیدن دریاچه اونقدر شلوغ بود که نمی شد عکس گرفت.یعنی همه چی معلوم بود الا ورودی دریاچه!

راهرو ساخته شده بر روی دروازه ورودی پارک که با رنگهای زبیا تزئین شده است.

دریاچه محیط مناسبی را جهت علاقمندان به قایق سواری فراهم آورده است.

نمای دریاچه از فراز دیوار سنگی پیرامون آن.

و دریاچه ای که قایق سواری بر روی آن بسیار آرام بخش است.

حتی دیدن دریاچه خود به تنهائی موجب آرامش است.

وه که چه لذتی داشت قایق سواری بر روی دریاچه.همه قایق ها مجهز به موتور الکتریکی بودند.یعنی فقط کافی بود تا پدال گاز رو فشار بدید و لذت ببرید.

دیوار قدیمی شهر نانجینگ که در حدود 600 سال پیش ساخته شده و دور تا دور دریاچه رو فرا گرفته.این دیوار در عصر امپراطوری سلسله مینگ ساخته شده است.نکته جالب درمورد این دیوار اینکه بر روی تک تک آجرهای دیوار نام سازنده آن آجر نقش بسته تا در صورتی که آجر دچار نقص بود،از روی نام فرد،شخص خاطی شناسائی بشه.

کوه موسوم به Purple Mounatin که کوهی مقدس به شمار می رود.

و جوانانی که لذت استفاده از قایق سواری رو به هیچ وجه از دست نمی دهند.

و محیط سحرانگیز پیرامون دریاچه که تو را شیفته خود می سازد.

و این هم سه تا جیگیل چینی که نتونستن از نگاه کنجکاو عکاس دربرن.

 

براتون هنوز مطالب بیشتری دارم.پس منتظر قسمتهای بعدی سفرنامه باشید.

خرده فرمایشات:راستی دوستان عزیزم.دعوت می کنم که از اون یکی وبلاگم هم به نام "اشک نوشته ها" دیدن کنید.خوشحال می شم نظرتون رو در موردش بدونم.


 
سلام
ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٥  کلمات کلیدی: سفر

سلام به همه دوستان خوبم

امیدوارم که حال همه شما خوب باشه.

بالاخره سفر 22 روزه من که از سوی بعضی دوستان سفر قندهار لقب گرفته بود،تموم

شد و برگشتم خونه.از همه دوستانی که لطف کردن و درپست قبلی برام پیغام گذاشتند

صمیمانه تشکر می کنم.

راستش یک عالمه براتون حرف دارم ولی می ذارم برای یک فرصت بهتر.فعلا" این عکس

رو از من قبول کنید تا بعد.