تک سکانس
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢۳  کلمات کلیدی: من و تو

  بدون شک میان فیلم ها و سریالهای بیشماری که می بینیم هستند صحنه هائی که برای همیشه به خاطر می سپاریم.صحنه هائی که در ذهن ما باقی مانده و همیشه به یاد ما می مانند.اغلب یه حسی با این صحنه ها داریم و با به یاد آوردن آنها ممکنه یاد کسی یا جائی بیفتیم.این برای من سوال شده که توی این همه فیلم و سریال چه صحنه یا صحنه هائی است که در ذهن دوستان گلم ثبت شده.البته اگه فضولی نباشه که بدونم.

برای اینکه این بار هم رعایت بازی جوانمردانه رو کرده باشم،ابتدا خودم به این سوال پاسخ می دم.فکر می کنم تقریبا" همه ما فیلم "مادر" ساخته زیبای مرحوم "علی حاتمی" رو دیده باشیم.در اوایل فیلم صحنه ای وجود دارد که صدای در زدن می آید.وقتی که در باز می شود مادر خانواده ( با بازی مرحومه رقیه چهره آزاد ) به داخل وارد می شود و پس از آن غلامرضا یا به قولی سنجد (با بازی درخشان اکبر عبدی ) در حالی که در را باز می کند چادر از سر مادر می کشد و آن را بو می کند.

این صحنه زیبا که با یک موسیقی زیباتر همراه می شود،صحنه ای است که همیشه در ذهم من باقی مانده است و تا ابدیت آن را فراموش نخواهم کرد.

شما چطور دوستای گلم.چه صحنه ای است که در ذهن شما حک شده و همیشه با شماست.خوشحال می شم اگر نظرتون رو بگید.

 

پینوشت یک : در آستانه شبهای عاشقی و راز و نیاز قرار داریم.از شما دوستان عزیزتر از جانم درخواست می کنم من و بیمار گرامی من رو از دعای خیرتون محروم نکنید.  

پینوشت دو : ببخشید اگر کیفیت عکس پائین است.مجبور بودم فیلم رو روی سیستم پخش کنم.بعد از این سکانس با نرم افزار عکس بگیرم.بعد سایز عکس رو کوچیک کنم.این شد که عکس کیفیت خوبی نداره که باز هم معذرت می خوام.


 
قدیم قدیما
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤  کلمات کلیدی: سفر

 دوستان گلم.سلام.خوبید؟امیدوارم که نماز و روزه شما در این ماه مبارک مورد قبول درگاه حق قرار بگیره.

به لطف و عنایت خدای مهربون،خدای بخشایشگر،خدای خوبی ها و البته با دعای خیر شما دوستان مهربونم حال بیمار من،بانوئی که قبلا" در موردشون بهتون گفته بودم،رو به بهبودی است و به گفته دکترها تا چند وقت دیگه خوب خوب می شه.خدای مهربونم متشکرم.

راستش نمی دونم چطوری می تونم از محبت شما دوستان عزیزم تشکر کنم.دوستانی که دعاهای خیرشون رو پشت و پناه بیمار من کردند.زبان قاصر است از گفتن.فقط می توانم در برابر این همه بزرگواری سر تعظیم فرود آورم و دست تک تک شما دوستان گلم رو ببوسم.

و اما بعد.....

راستش همیشه یه جورهائی یه حس خاصی به گذشته ها دارم.دوستانی که همراه من بودن می دونن که من همیشه عاشق دیدن مکانهای قدیمی و اشیای قدیمی هستم.با اونها یک پیوندی دارم که نمی تونم ازشون دل بکنم.همیشه دیدن چیزهائی متعلق به گذشته برام جذاب بوده و هست.

اینها رو گفتم تا برسیم سر اصل مطلب که چند وقت پیش در کاخ گلستان تهران،عکسهائی از عکاسان دوره قاجار مربوط به مشاغل و حرف آن دوران به نمایش گذاشته شده بود.این بود که روزی از روزهای خوب خدا با آبجی عزیزتر از جانم راه افتادیم به سمت کاخ گلستان.خوشحال می شم که در این بازدید همراه من باشید.

  عکس میرزا بزرگ خان دواساز که توسط آقارضا عکاسباشی در حدود سال 1280 هجری قمری گرفته شده است.در حاشیه عکس ناصرالدین شاه قاجار به خط خود نوشته است"خان پیرمرد".

مرد شیر فروش. عکاس:آنتوان سوریوگین سال گرفتن عکس نامشخص است.

سکنجبین فروش. عکاس : آنتوان سوریوگین.(پیام سلامتی : می دونستید سکنجبین برای رفع عطش در این ماه مناسب است)

 دو نفر دلاک که مشغول سرتراشیدن و اصلاح می باشند.  عکاس :  امیر قاجار


 
یا ارحم الراحمین
ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٤  کلمات کلیدی: من و تو

سلام.

حال دل این روزها هیچ خوب نیست.

دوستای گلم.برای بانوئی که بسیار بسیار برام عزیزه و این روزها در بستر بیماری،حسابی دعا

کنید.