حکایت کاغذ
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٤  کلمات کلیدی: کتاب

روبروی محبوب خود نشسته ام.

گاه گاهی نگاهی بر او می اندازم.

با هر نگاه لبخندی بر روی لبانم نقش می بندد و آتشی درونم را شعله ور می سازد.

نمیدانم که چرا چیزی نمی گوید در حالی که سراسر فریاد است.

گاهی اجازه می دهد که دستی بر رویش بکشم.

و اینبار که به سراغش رفتم تا احوالی بپرسم و دستی بر رویش بکشم،مرا به مهر با آشنائی

قدیمی رفاقتی دوباره میدهد و باز هم به من کتابی را معرفی می کند تا یاد آورم آن شبهائی را

که با این دوست قدیمی همراه بودم.

و من باز یکبار دیگر می خواهم به شما دوستان گلم کتابی رو معرفی کنم که بارها و بارها خوانده

 ام و لذت برده ام از خواندنش.کتابی به نام "آخرین وسوسه مسیح" نوشته "نیکوس کازانتزاکیس"

 با ترجمه هنرمندانه "صالح حسینی".

بدون اعراق می گویم که این کتاب یک شاهکار ادبی است که با قلم شیوا و توانای استاد

حسینی به فارسی ترجمه شده است.

من به شخصه قلم کازانتزاکیس رو دوست دارم.سبک زیبای نوشتاری و توصیف وقایع با قلمی

جادوئی از بارزه های این نویسنده یونانی است که هنوز هم پس از گذشت سالها بر توانائی و هنر

 ایشان در نوشتن در همه محافل ادبی اذعان می شود.

متن کتاب داستان زندگی حضرت عیسی بن مریم(ع) است البته از دیدگاه نویسنده.در بخشهائی

 از کتاب مطالبی در مورد حضرت عیسی(ع) بیان می شود که با اعنقادات ما مسلمانان در

خصوص پیامبران همخوانی ندارد که البته همین امر موجب گردیده است چاپ و فروش این کتاب در

 ایران ممنوع باشد(هر چند به راحتی از کتابفروشی های جلوی دانشگاه تهران قابل تهیه 

است!!!!!!!!!!).البته خود آقای کازانتزاکیس در یکی از مصاحبه هایشان اعلام داشته اند که این

کتاب فقط عقاید شخصی خودشان درباره زندگانی این پیامبر الهی بوده و هرگز قصد توهین به

هیچ یک از مذاهب الهی را نداشته اند.

البته به مدد یکی از دوستان،من موفق به دیدن فیلمی که بر اساس این کتاب تهیه شده است

نیز شده ام هر چند باید اعتراف کنم که خوندن کتاب بسیار لذت بخش تر از دیدن فیلمش بود.

به شما دوستان گلم به خصوص اون دسته از دوستانی که چون من عاشق کتاب خوندن هستند

خوندن این کتاب را توصیه می کنم.

پینوشت یک : نام اصلی کتاب "The Last Temptation of Christ" است.موسیقی این فیلم

بسیار شنیدنی است که بارها و بارها از صدا و سیمای خودمان!!!!! پخش شده است.با یک

جستجوی ساده در اینترنت می شه موسیقی این فیلم رو به راحتی دانلود کرد.

پینوشت دو : همه اونهائی که با من همراه بوده اند به خوبی با محبوب من آشنا 

هستند.دوستانی هم که جدیدا" افتخار دوستی به من داده اند اگر مایل هستند که با محبوب

من آشنا بشوند لطفا" به پست "من و محبوبم" مراجعه کنند.


 
سیاه پوش خورشید
ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٤  کلمات کلیدی: من و تو ، سفر

عشق یعنی یک بغل احساس ناب

همــــچو سقاء تشنه در آغوش آب

عشق یعنی حنجــــر و تیر سه تیغ

زینب و گهــــــــــــــواره و اشک رباب

 

"تقدیم به شش ماهه ای که این روزها گوشه گهواره اش را دخیل بسته ایم"

 

چند ماه پیش بود که توی یک مهمونی خانوادگی زن دائی عزیزمان اعلام فرمودن از طریق تلویزیون تصویر یک امام زاده ای رو دیده ان که همون موقع هم به صورت آنلاین چیزی رو نذر اون امام زاده می کنن و حالا که حاجتشون روا شده دنبال کسی می گردن تا بره و براشون نذرشون رو اداء کنه.ما هم که سرمون درد می کنه برای اینجور کارها یه دفعه جوگیر شدیم و اعلام آمادگی نمودیم.(یه زن هم نداریم بگه آخه شوشو نونت نبود آبت نبود جوگیر شدنت چی بود).خلاصه ما ماندیم و یه سفر روی دستمان.حالا این امام زاده بزرگوار اسمشون چی هست.کسی نمی دونه فقط این زن دائی بزرگوار می دونن که این امام زاده در شهرستان نراق مدفون شده اند.پس پیش به سوی نراق.

 

اگر گفتید این تصویر کجاست؟(دوستانی که همراه من در این وبلاگ هستن حتما" می دونن)

 برای رفتن به نراق تصمیم گرفتیم از مسیر مشهد ارهال بریم.قبلا" این مسیر رو تا نیمه راه رفته بودیم و می دونستیم که مسیر بسیار قشنگی است که توصیه می کنم در فصل بهار بخصوص اردیبهشت ماه حتما" یکبار این مسیر رو امتحان کنید.

در شهرستان نراق پیکر پاک امام زاده ای بزرگوار مدفون است که مشتاقان زیارتش از راههای دور و نزدیک به پابوس آستانش می شتابند تا در جوارش دلی سبک کنند.این امام زاده بزرگوار حضرت زیبده خاتون(ع) نام دارند.

نام اصلی این بزرگوار فاطمه الصغری ملقب به زبیده خاتون(ع) دختر 9 ساله امام جواد(ع) و  خواهر امام علی النقی(ع) و عمه امام حسن عسکری(ع) می باشد.

این بزرگوار چون در شهر مدینه تهدید به قتل می شوند به همراه یاران و بنی هاشمیان که قریب بر 4000 نفر می شده اند به سوی ایران هجرت می نمایند تا به اصفهان می رسند.سپس مسیر را تغییر داده و به سوی قم ادامه راه می دهند تا اینکه در سه منزلی قم که همین مکان می باشد در محاصره آل بنی عباس گرفتار شده و به شهادت می رسند.یاران آن حضرت بیشتر زنان بوده که فتلگاه آنان در دره جنوبی حرم می باشد.خود آن بزرگوار به همراه دو نفر بانو که گفته می شود از نوادگان امام موسی بن جعفر(ع) می باشند به اتفاق به قله کوهی پناه می برند که در آنجا به شهادت می رسند.

 بعضی از افراد محلی که مورد احترام و اعتماد مردم محل می باشند می گویند که با چشمان خود نورهائی را دیده اند که از این دره به سوی آسمان می روند.

راستی روزی که ما برای زیارت این مکان مقدس و ادای نذر زن دائی رفته بودیم یک خانواده آمده بودند که چون حاجتشان برآورده شده بود زوار را مهمان سفره خود کردند و جای شما خالی یک قیمه پلو خوشمزه ای اینجا نصیب ما شد.

 پس از زیارت این مکان روحانی راه افتادیم تا اگر بشود یک گشت کوچکی هم در شهر نراق بزنیم هر چند که وقت محدودی در اختیار داشتیم. 

 به هنگام عبور از یکی از خیابانهای نراق چشممان به عمارتی افتاد که غریبانه در سکوت تو را فرا می خواند تا دربی آید از تنهائی.دعوتش را پاسخ گفته و لحظاتی را مهمانش می شویم.این عمارت ظاهرا" به نام تاجرسرا،کاروانسرا و یا بازار شمس السطنه نامیده می شود.متاسفانه هیچ گونه اطلاعاتی جهت شناسائی این بنا وجود ندارد و تو مجبوری خود حدس و گمانی برای آن داشته باشی.

      

 و حجره هائی که روزگاری پر از هیاهو بودند و امروزه روز سکوت را میزبانند.

و جاده ای که با تمام وجود مرا

تمام مرا

به خود فرا می خواند.

جاده،ای رفیق شفیق من

مرا به ظلم،بی وفا مخوان

که این روزها در پشت هوای مه آلود چشمانی بارانی

به دنبال زندگی می گردم.


 
دل نوشته
ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱  کلمات کلیدی: من و تو

شب است و سرما در بیرون رخ نمائی می کند.

آواز موسیقی پیانوی استاد جواد معروفی فضای اطاقم را پر کرده است و مرا با خود به سفری

می برد خاطره وار.

گرمای مطبوع بخاری بر بند بند تنم چنگ می زند تا شاید بتواند مرهمی باشد بر  زخم خراشیده

شده بر قلبم

و من هنوز پرم از حس نگاه چشمانی که اون روز بارانی در بیمارستان قدس دیدم ولی دیگر فریاد

نمی زنم خدایا چرا هر چند که دیگر هم تابی نمانده برای این تن رنجور برای فریاد زدن.

گرچه راه شکایت هنوز باز است ولی این خسته تن را دیگر تاب سفر نیست.

پینوشت:تنها یک دل نوشته است ......


 
؟؟؟؟؟؟
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٩  کلمات کلیدی: من و تو

حال دلم خوب نیست

دستم اصلا" به نوشتن نمی رود....

نمیدانم که در نگاهش چه بود

ولی هر چه بود سوخت مرا

و من هنوز در حیرتم از نگاهی که حرفها داشت و نگفت....

کاش می شد نپرسید

ولی باید بپرسم تا نشود بغض فرو مانده در گلو

خدایا چرا؟

 

پینوشت: چهارشنبه مورخ 90/8/18 ساعت 12:30 بیمارستان قدس


 
دنیای آبی
ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٥  کلمات کلیدی: سفر

"من همونی هم که فوش داده بودم.

تو واقعا" رفتی چین؟دروغ گو اگه سرچ کنی تو گوگل عکسهایش میاد.در ضمن تابلو است که با گوشی نیست و با دوربین های خفن است".

دوستان گلم سلام.امیدوارم که حال همگی شما خوب باشه و در کنار خانواده های بزرگوارتون لحظات خوشی رو سپری کنید.

اگه یادتون باشه تو پست "من و محبوبم" براتون گفتم که یک عزیزی لطف کردن و گفتن که وبلاگ من خز است.حالا اینبار این دوست گرامی لطف کردن و متن بالا رو برام نوشتن.برای اینکه این دوست محترم و سایر دوستان گلم بدونن عرض می کنم که من قبلا" یک دوربین عکاسی Casio Exilim Pro مدل Ex-P700 داشتم که در یکی از سفرهام از دست پدر گرامی افتاد و دچار مشکل شد.این بود که پولهام رو برای خرید یک دوربین جدید جمع کردم تا اینکه چند ماه پیش یک دوربین Canon EOS 60D خریدم و تمام عکسهای چین رو با اون انداختم.این در مورد عکسها!

و اما در خصوص سفر چین هم دوست گرامی اصراری ندارم که شما باور کنید یا نکنید!ولی مطمئن هستم سایر دوستان عزیزتر از جانم باور دارند.چرا که از روز اول همه با هم دوست صمیمی هستیم و هیچ موردی برای دروغگوئی وجود نداره!!!!

و اما بعد........

حالا که صحبت از چین شد بد نیست بریم با هم یه گشتی تو شهر شانگهای بزنیم.

روزی که قرار بود برگردیم،از اونجائی که پروازمون از شهر شانگهای بود و وقت اضافی داشتیم تصمیم گرفتیم یه سری بریم.....

بله تصمیم گرفتیم یه سر بریم "آکواریوم بزرگ شانگهای".

(این عکس رو از اینترنت گرفتم ولی سایر عکسها کار خودم است با همون دوربین بالائی!)


 
شوربا!!!!!!
ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٤  کلمات کلیدی: من و تو ، کتاب ، سفر

 

کاش می شـــــد عاشقی فردا نداشت

این همه چـــــــــــــون و چرا،اما نداشت

کاش می شـد روی هر سنگی نوشت

"کاش،کـــــــــاش دنیا آدم تنها نداشت"

 

 سلام به همه دوستان گلمبغل

اول اینکه نمی دونم چرا یکهوئی دلم خواست که این دوبیتی رو اینجا بذارم.البته بگم ها این قضیه اصلا" ربطی به اون خانوم چینی نداره ها یکهو فکرهای بد بد نکنیدهاچشمک

دوم اینکه اونهائی که مطلب "من و محبوبم" رو خوندن می دونن که من حسابی عاشق کتاب و کتابخونی ام و از میان تمامی محبوبهائی که دور و برم رو گرفتن و دارن برام سر و دست میشکونن کتابخونه ام رو به عنوان محبوبم انتخاب کرده ام.

"گشته ام در جهان و آخر کار                دلبری برگزیده ام که مپرس"

این رو گفتم تا هم یه اخطاری به بعضی ها بدم هم اینکه یه کتاب خوب رو برای خوندن بهتون معرفی کنم.کتابی به اسم " آفتاب پرست نازنین " نوشته " آقای محمدرضا کاتب ".

موضوع کتاب یه جورهائی به جنگ ربط داره ولی نه اینکه تم اصلی داستان جنگی باشه بلکه موضوع جنگ در حاشیه قرار گرفته و موضوع اصلی داستان حوادث در کنار جنگ است.

کتاب برای اولین بار در پائیز 1388 چاپ گردیده و چاپ دوم آن نیز در سال 1389 توسط انتشارات هیلا روانه بازار گردیده است.

نحو نگارش داستان به صورت کاملا" عامیانه بوده و جملاتی که توسط راوی بیان می شه کاملا" منطبق با گفتار روزانه ما ایرانی ها است.

به عنوان کسی که مدتی طولانی با کتاب و کتابخونی سر و کار دارم خوندن این کتاب 285 صفحه ای رو به شما توصیه می کنم.مطمئن باشید که من به شما جنس بد معرفی نمی کنم.

 سوم اینکه پارسال همین موقعه ها ما رفتیم به یک جشنواره ای که بعدا" که در موردش نوشتیم کلی خاطرخواه پیدا کرد.البته بماند از اینکه بعضی ها هم که بهشون خبر جشنواره رو ندادیم کلی نفرینمون کردن که البته شکر خدا کارگر نیفتاد و ما کما فی السابق صحیح و سالم باقی موندیم.

بعله درست حدس زدید.جشنواره "انار یاقوت بهشت"

حالا اومدم خبر بدم که امسال از تاریخ 26 مهر الی 5 آبان این جشنواره دوباره در فرهنگسرای اشراق برپا می شه.امیدوارم که وقت کنید و از این جشنواره بازدید کنید و البته بتونید انارهای خوبی رو شکار ببخشید بخرید.

پس با این اطلاع رسانی از من رفع تکلیف شد.دیگه خود دانید که بروید یا نه!پس آهای اونهائی که دیر باخبر می شید لطفا" هر گونه لعن و نفرین پشت سر من و آباء و اجدادم ممنوع!!!!!تعجب


 
یادش بخیر!!!!
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٤  کلمات کلیدی: سفر

دوستان مهربونم سلام.

امیدوارم که حال همگی شما دوستان عزیزم خوب خوب باشه.

دوستانی که با من همراه بوده اند در جریان هستن که امسال توفیق زیارت کشور چین نصیب ما هم شد(خدا ایشالا نصیب همه آرزومندان بکنه).در دو مطلب جداگانه به نامه های اژدهای زرد(1) و اژدهای زرد(2) خاطراتی از این سفر رو به یادگار نوشتم.امروز قصد ندارم که خاطره نویسی کنم بلکه تصمیم دارم عکسهائی از این سفر رو اینجا قرار بدم تا برای خودم هم تجدید خاطراتی باشه مخصوصا" خاطره اون خانم چینی که ...

 مقبره "دکتر سون" که به عنوان اولین رئیس جمهور چین بسیار مورد تکریم مردم است.

به سوی کار.اون فروشگاه "361" رو که می بینید شده بود پاتوق هر روزه ما.


 
من و محبوبم
ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٢  کلمات کلیدی: من و تو

سلام سلام 100 تا سلام!!!!

خوبید؟خوشید؟سلامتید؟

خانوم ها آقایون خواهش می کنم اصلا" هول نشید.قصد ندارم تا کسی رو بهتون معرفی کنم.در واقع این محبوب من با اون محبوبی که شما الان دارید تو ذهنتون بهش فکر می کنید(لطفا" نیشها بسته نیشخند) کلی فرق فکوله!

عرض کنم خدمت تون که حتما" شما هم مثل من توی اطاقتون یه چیزی رو دارید که خیلی دوسش دارید و همیشه دلتون ضعف می ره براش.

این دفعه می خوام این باارزشترین شیء توی اطاقم رو بهتون معرفی کنم.

خانوم ها آقایون این شما و این هم کتابخانه من!!!!!

گاهی وقت ها می آم میشینم جلوی کتابخونه ام و زل می زنم بهش.یه نگاهی به کتابهای داخلش میندازم و بیشتر وقتها چشمهام روی یه کتابی قفل می شه.برش می دارم و چند صفحه آخرش رو می خونم تا یادم بیاد کتاب رو کی خونده ام و پایانش چی شده!!!

به هر حال من و این محبوبم عالمی داریم برای خودمون!!!!

راستی دوستای گلم.شما چطور؟چه شی ای تو اطافتون حالا تو خونه یا تو محل کارتون هست که قصه اش شبیه قصه من و محبوبم است.خوشحال می شم اگر بهم بگید به خصوص دوستانی که وبلاگ دارن اگه شد عکس محبوبشون رو تو وبلاگشون بزارن!!!!!!

خرده فرمایشات یک : ببخشید اگر این بار غیبتم طولانی شد.راستش یه خورده گرفتاری پیش اومده بود که البته با عنایت خدای مهربونم ختم به خیر شد.

خرده فرمایشات دو : سایت خیلی خزی داری  
سعی کن اول بفهمی چی میگذاری بعد بگذاری چون الان نفهمیدی چی گذاشتی.این طوری سایتت خز نمیشود.قهقهه

راستش این عین نظرات یکی از بازدیدکنندگان وبلاگم در خصوص پست " دو دونه ها " است.راستش هر چی به این عقل ناقصم فشار اوردم نتونستم معنی این جملات قصار رو بفهمم.خوشحال می شم اگه دوستان مهربونم تو این مورد کمکم کنن.راستی کی می دونه "خز" یعنی چی؟


 
دو دونه ها!!!!
ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٠  کلمات کلیدی: سفر

همیشه وقتی صحبت از مکانهای باستانی می شه یک حس عجیبی سراسر وجودم رو فرا می گیره.دقیقا" یادم نمی یاد که این حس از چه وقتی در درونم شکل گرفت ولی می تونم به جرات بگم شاید از 15-16 سالگی یعنی زمانی که کم کم با تاریخ سرزمین اهورائی ایران عجین شدم و تصمیم گرقتم که باستان شناس بشم - که البته هیچگاه هم نشدم-.

همیشه و همیشه مکانهای باستانی برایم جذبه خاصی داشته اند و دارند.به خصوص هنگامی که در این مکانهای باستانی قدم بگذاری در حالی که کسی دیگر نباشد و تو بتوانی چشمانت راببندی و سفر کنی در دل تاریخ و خود را در میان هیاهوی گذشتگان گمشده ای بیابی.

اواسط اردیبهشت ماه 1390 بود که تصمیم گرفتیم برای دیدار از یکی از مکانهای باستانی که به نظرم کمتر کسی اسمی از اون شنیده سفری داشته باشیم به استان مرکزی.سفر به شهرستان محلات و بازدید از معید یا آتشکده خورهه.

 در میان دشتی که توسط رشته کوههای هفتاد قله در شمال،یخچال در جنوب غرب و هور در شرق محاصره شده است آثاری از بقایای بنائی وجود دارد که امروزه در مورد کاربری آن اختلافات فراوانی میان باستان شناسان وجود دارد.

برخی از کارشناشان فن این آثار را بقایای یک معبد،برخی بقایای یک آتشکده،برخی بقایای یک کاخ و برخی که بیشترین افراد را شامل می شوند آن را بقایای یک خانه اربابی می دانند.

 خورهه در لغت به معنی محل برآمدن خورشید می باشد.برابر کاوشهای به عمل آمده در این محل آثاری از دوران پیش از تاریخ،دوره اشکانی که قسمت اصلی و اعظم بنا را شامل می گردد و همچنین دوره اسلامی(شامل گورستان) به دست آمده است.

هرتسفلد باستان شناس معروف بر این عقیده است که به خاطر سبک ساخت و ساز به کار رفته در ستونها که به سبک "یونیک" معروف است،این محوطه به دوران سلوکیان منسوب بوده و آن را معبدی می داند که به افتخار "یونیوس خدای شراب یونانیها" ساخته شده است.  

بنای تاریخی خورهه در مساحتی بالغ بر 3550 متر مربع ساخته شده است که شامل سه بخش ایوان اصلی،مجموعه بخش شمالی و مجموعه بخش غربی می باشد.ایوان اصلی دارای 12 ستون در دو طرف هر طرف شامل 6 ستون می باشد.ارتفاع ستونهای باقی مانده در حال حاضر در حدود 7 متر بوده که با توجه به حجم سقف ایوانها،ارتفاع اولیه آنها 9 متر تخمین زده می شوند. 

در حال حاضر از میان 12 ستون ایوان اصلی تنها 2 ستون باقی مانده اند که در میان بنا خودنمائی می کنند(نام این مطلب نیز از این دو ستون اقتباس شده است).متاسفانه همانند بیشتر مکانهای تاریخی کشورمان هیچ گونه محافظت مناسبی از این بنا به عمل نمی آید و تنها تعمیر صورت گرفته بر یکی از این دو ستونها تخته چوبهائی است که ناشیانه بر روی آن قرار گرفته اند که البته از دور شبیه BTS موبایل به نظر می رسند.

شاید تنها نکته قابل توحه در این مکان خلوتی محوطه باستانی خورهه است که می تواند تو را ساعتها در خود جذب کند.می توانی در کنار ستونها بشینی،چشمان خود را ببندی و سوار بر بالهای خیال سفر کنی به زمانهای گذشته بی آنکه کسی تو را از این مستی بی حد و حصر جدا کند.همسفر باشی با مردمانی که زمانی بودند و اکنون حتی نشانی از آنها هم نیست.شاید بتوانی اگر بخواهی دمی کنار آنها باشی و هم صحبت بشی با آنها تا شاید کمی خود و فرهنگ خود را بیشتر و بیشتر بشناسی.

و خورهه آرام و غرق در هیاهوی سکوت در زیر آفتاب اردیبهشت ماه تنهائی خود را به نظاره نشسته بود که آن را به امید شاید دیداری دیگر پشت سر گذاشتیم.خداحافظ ای دوست من.شاید روزی و روزگاری باز هم دیدارها تجدید شود. 


 
تک سکانس
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢۳  کلمات کلیدی: من و تو

  بدون شک میان فیلم ها و سریالهای بیشماری که می بینیم هستند صحنه هائی که برای همیشه به خاطر می سپاریم.صحنه هائی که در ذهن ما باقی مانده و همیشه به یاد ما می مانند.اغلب یه حسی با این صحنه ها داریم و با به یاد آوردن آنها ممکنه یاد کسی یا جائی بیفتیم.این برای من سوال شده که توی این همه فیلم و سریال چه صحنه یا صحنه هائی است که در ذهن دوستان گلم ثبت شده.البته اگه فضولی نباشه که بدونم.

برای اینکه این بار هم رعایت بازی جوانمردانه رو کرده باشم،ابتدا خودم به این سوال پاسخ می دم.فکر می کنم تقریبا" همه ما فیلم "مادر" ساخته زیبای مرحوم "علی حاتمی" رو دیده باشیم.در اوایل فیلم صحنه ای وجود دارد که صدای در زدن می آید.وقتی که در باز می شود مادر خانواده ( با بازی مرحومه رقیه چهره آزاد ) به داخل وارد می شود و پس از آن غلامرضا یا به قولی سنجد (با بازی درخشان اکبر عبدی ) در حالی که در را باز می کند چادر از سر مادر می کشد و آن را بو می کند.

این صحنه زیبا که با یک موسیقی زیباتر همراه می شود،صحنه ای است که همیشه در ذهم من باقی مانده است و تا ابدیت آن را فراموش نخواهم کرد.

شما چطور دوستای گلم.چه صحنه ای است که در ذهن شما حک شده و همیشه با شماست.خوشحال می شم اگر نظرتون رو بگید.

 

پینوشت یک : در آستانه شبهای عاشقی و راز و نیاز قرار داریم.از شما دوستان عزیزتر از جانم درخواست می کنم من و بیمار گرامی من رو از دعای خیرتون محروم نکنید.  

پینوشت دو : ببخشید اگر کیفیت عکس پائین است.مجبور بودم فیلم رو روی سیستم پخش کنم.بعد از این سکانس با نرم افزار عکس بگیرم.بعد سایز عکس رو کوچیک کنم.این شد که عکس کیفیت خوبی نداره که باز هم معذرت می خوام.


 
← صفحه بعد صفحه قبل →