شعر یادگاری
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱۳  کلمات کلیدی:

سلام

این اواخر یک شعر از آثار گرانمایه استاد شفیعی کدکنی به دستم رسید که در زیر براتون میگذارم که امیدوارم از خوندنش لذت ببرید.

         مهربان تر از برگ

 

مهربان تر از برگ در بوسه‌های باران

بیداری ستاره ، در چشم جویباران

آیینه ی نگاهت؛ پیوند صبح و ساحل

لبخندِ گاه گاهت ؛ صبح ِ ستاره باران

بازآ که در هوایت ، خاموشی جنونم

فریادها بر انگیخت از سنگ ِ کوهساران

ای جویبار ِ جاری ! زین سایه برگ مگریز

کاین گونه فرصت از کف ، دادند بی شماران

گفتی : "به روزگاری مهری نشسته بر دل!"

"بیرون نمی‌توان کرد، حتی به روزگاران"

بیگانگی ز حد رفت، ای آشنا مپرهیز

زین عاشق ِ پشیمان، سرخیل شرمساران

پیش از من و تو بسیار ، بودند و نقش بستند

دیوار ِ زندگی را زین گونه یادگاران

وین نغمه ی محبت، بعد از من و تو ماند

تا در زمانه باقیست آواز ِ باد و باران

حتما" می دونید که ایشان از مفاخر ادبی کشورمان هستند که اخیرا" جهت تدریس به آمریکا تشریف برده اند.برای ایشان که قلبشان برای این آب و خاک می طپد هرجا که هستند سلامتی و توفیق آرزو داریم.

راستش ایشان یک شعر معروف دیگربه نام "به کجا چنین شتابان" دارند که این شعر رو هم در زیر تقدیم شما عزیزان می کنم.

    استاد شفیعی کدکنی در کنار استاد شهریار

 

به کجا چنین شتابان


- "به کجا چنین شتابان؟"

گون از نسیم پرسید.

- "دل من گرفته زینجا،

هوس سفر نداری

ز غبار این بیابان؟"

- "همه آرزویم؛ اما

چه کنم که بسته پایم..."

- "‌به کجا چنین شتابان؟"

- "به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم..."

- "سفرت به خیر؛ اما، تو و دوستی، خدا را

چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی،

به شکوفه‌ها، به باران،

 

برسان سلام ما را.

راستی یک نکته

فردا به امید خدا داریم با خانواده می ریم همدان.امیدوارم پس از برگشتن از این سفر،عکس های خوبی رو براتون بگذارم.

پس فعلا" خداحافظ.