جاودانه
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٦  کلمات کلیدی:

پس از اینکه مادها پیروزمندانه از جنگ شوش بر می گشتند تصمیم گرفتند تا از میان غنائم به دست آمده پیشکش بی نظیری را تقدیم کوروش پادشاه پارسها نمایند.این پیشکش زنی بود به نام پان ته آ(پانته آ) که در زیبائی و دلفریبی یگانه بود و مردم وی را زیباترین زن زمان خود می شمردند.همسر پانته آ که آبراداتاس نام داشت در زمان جنگ به دستور پادشاهش در محلی دیگر در جنگ بود و در جنگ با مادها حضور نداشت.هنگامی که کورش جوان متوجه شد که قرار است زنی شوهردار به عنوان پیشکشی به او هدیه داده شود این امر را خارج از جوانمردی دانست و در مقابل اصرار اطرافیان خود مبنی بر دیدار با این زن زیبا گفت"می ترسم با دیدن این زن زیبا فریب خورده و او را که زنی شوهردار است برای خود بخواهم".پس کورش دستور داد یکی از فرماندهانش به نام "آراسپ" محافظت از جان این زن را بر عهده بگیرد.پس از چندی آراسپ به پانته آ دل بسته و خواستار کامجوئی از وی می شود.پانته آ شکایت وی را نزد کورش می برد.آراسپ که متوجه می شود برای عذرخواهی به دربار کورش می رود و ضمن عذرخواهی از شاه عادل می خواهد برای جبران این خیانت اجازه یابد تا همسر پانته آ را یافته و وی را به درگاه شاه بیاورد.شاه جوانمرد این اجازه را صادر می نماید.پس آراسپ به دنبال آبراداتاس می رود و او را به کاخ شاهی می آورد.هنگامی که آبراداتاس به پارس می آید و در جریان جوانمردی کورش قرار می گیرد تصمیم می گیرد که در لشگر کورش خدمت نماید.

می گویند هنگامی که آبراداتاس به میدان جنگ می رود،پانته آ دستان او را گرفته و در حالی که اشک چشمانش را فرا گرفته به شوی خود می گوید:سوگند به عشقی که میان من و توست،کورش به واسطه جوانمردی که در حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق شناس ببیند.زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند و نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد نماید بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد.مثل اینکه من زن برادر او باشم.

آبراداتاس در جنگ مورد اشاره کشته می شود و پانته آ بر سر جنازه او رفته و شیون آغاز می کند.کورش به ندیمه پانته آ سفارش می کند که مراقب باشد او خود را نکشد اما پانته آ از یک لحظه غفلت ندیمه استفاده کرده و با خنجری که در لباسهای خود پنهان کرده بود سینه خود را شکافت و در کنار جسد همسر به خاک افتاد.ندیمه نیز از شرم غفلتی که کرده بود خود را کشت.

هنگامی که این خبر به کورش جوان رسید بر سر جازه آنها حاضر شد و برای مرگ آنها که همراه با عشقی سوزان بود فراوان اشک ریخت.

این داستان سالها در دل تاریخ باقی ماند تا اینکه "ویسنته لوپز" نقاش هنرمند قرن 18 اسپانیا این حماسه را در تاریخ ماندگار کرد.

 

 

اگر در تصویر دقت کنید جنازه دو زن و یک مرد را می بینید و باقی ماجرا.