پیام مرد آریائی
ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٥  کلمات کلیدی:

 

آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند … مَردوک (خدای بابلی) دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد؛ زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد … نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد. من برای صلح کوشیدم. برده‌داری را برانداختم. به بد‌بختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. خدای بزرگ از من خرسند شد … فرمان دادم … تمام نیایشگاه‌هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. اهالی این محل‌ها را گرد آوردم و خانه‌های آنان را که خراب کرده بودند، از نو ساختم. صلح و آرامش را به تمامی مردم هدیه دادم.

 

آری اینها بخشی از سخنان بزرگ مردی است که هنوز پس از گذشت 2500 سال نامش به نکوئی برده می شود و کلام جادوئی اش مایه سرفرازی مردمان سرزمین اهورائی ایران.

هنگامی که هرمزد رسام باستان شناس ابرانی الاصل مقیم انگلستان در سال 1285 خورشیدی به هنگام کاووش در خرابه های  معبد ا̗سَگیله معبد مخصوص خدای مردوک خدای خدایان بابل در شهر بابل قدیم بر روی دیوارهای خراب استوانه ای گلی را یافت،شاید فکر نمی کرد این استوانه گلی پیامی باشد که نشان دهنده بزرگی و عظمت روح پادشاهی باشد که بزرگترین امپراطوری تمام تاریخ را در زیر پای خود داشته است.

 

 

هرمزد رسام در سن 28 سالگی

 

 هرمزد رسام باستان شناس میسحی آشوری تبار در سال 1826 در شهر موصل عراق به دنیا آمد.در 20 سالگی توسط یک باستان شناس به نام سر آستون هنری لایارد که بر روی خرابه های شهر نینوا کار می کرد استخدام شد و این بزرگترین شانس زندگی رسام بود و دوستی این دو تا پایان عمر لایارد در سال 1894 ادامه یافت.به توصیه و پشتیبانی لایارد،رسام وارد دانشگاه آکسفورد شد و در آنجا به تحصیل ادامه داد.پس از 18 ماه رسام به همراه لایارد برای ادامه اکتشافات خود به عراق برگشتند.

از جمله اکتشافات مهم رسام می توان به کشف نقش برجسته های شکار شیر در کاخ آشور بانی پال،تزئینات مفرغی دورازه بالاوات مربوط به شلمانسر سوم پادشاه آشور،کتیبه های حاوی متن افسانه آفرینش و افسانه طوفان (که به قولی کهن ترین افسانه های تاریخ می باشند) و کشف نزدیک به یکصد هزار سند نوشتاری باستانی اشاره نمود.

ولی آنچه که باعث شهرت هرمزد رسام گردید همانا کشف "منشور کوروش کبیر" بود به نحوی که هرجا سخن از "منشور کوروش کبیر" است نام هرمزد رسام نیز بر زبانها جاری است.

سرانجام هرمزد رسام این نیکمرد بزرگ در 16 سپتامبر سال 1910 در 84 سالگی درگذشت و جسدش را در قبرستان شهر برایتون انگلستان به خاک سپردند.

 

 

هرمزد رسام در اواخر عمر و در اوج شهرت

 و اکنون پس از سالها در ساعت 4:30 روز جمعه 19 شهریور 1389 این یادگار بزرگ مرد تاریخ "کوروش کبیر" برای نمایشی 4 ماهه به ایران اهورائی بازگشت تا فرصتی باشد برای ایرانیان تا ببینند و بشنوند سخنانش را و به جان و دل بپذیرند دستوراتش را.

و روز جمعه فرصتی مناسب بود برای بازدید از این یادگار پاک نیاکانمان.این گوهر ناب در طبقه دوم بخش ایران باستان موزه ملی قرار گرفته است.در همان ابتدای ورود به موزه کیف،موبایل و دوربین بازدیدکنندگان تحویل گرفته می شد چرا که عکس برداری و فیلم برداری از "منشور کوروش کبیر" به دلیل آسیبهائی که نور فلش بر آن دارد به طور کلی ممنوع است.

طبقه دوم موزه به سبک ایران باستان و با الهام گرفتن از نمای تخت جمشید یه طرز زیبائی آراسته شده است.در گوشه و کنار نیز با قرار دادن بنرهائی،اطلاعات لازم در اختیار بازدید کنندگان قرار داده شده است.اطلاعاتی در مورد سلسله هخامنشیان،در مورد زندگینامه کوروش کبیر و همچنین محل کشف منشور و کاشف آن.

سپس بازدیدکنندگان در گروههای 10 تا 15 نفره به داخل اتاقی در ابعاد 10*15 متر که منشور در داخل آن قرار داده شده است راهنمائی می شوند و درست در میانه این اتاق در زیر یک محفظه شیشه ای نگین انگشتری امپراطوری هخامنشیان قرار گرفته است.

  

استوانه ای گلی که 22.5 سانتیمتر طول و 11 سانتیمتر عرض دارد در حالی که دورتادور آن 45 سطر به خط و زبان اکدی(بابلی نو) نوشته شده است.از طریق یک سیستم صوتی اطلاعاتی در اختیار بازدیدکنندگان قرار داده می شود و بعد از حدود 3 دقیقه،وقت بازدید تمام می شود و تو می مانی و خاطراتی از یک استوانه گلی 2500 ساله استوانه ای کوچک با مفاهیمی عمیق و بزرگ که نشان دهنده اوج روح انسانیت نیاکان اهورائی مان می باشد آنجا که می گوید " صلح و آرامش را به تمامی مردم هدیه دادم ".

می گویند این استوانه در داخل دیواری قرار داشته است که بنابر رسم پیشینیان می بایست توسط شخص امپراطور در محل خود قرار داده می شد و چنین به نظر می رسد این استوانه توسط "کوروش کبیر" در محل خود فرار داده شده باشد.همچنین بد نیست بدانید به دلیل ارزش فراوان این شیء،هیچ شرکت بیمه ای در دنیا حاضر به بیمه کردن آن جهت سفر به ایران نشده است.

 

پی نوشت یک : تمام سعی خودم رو کردم که این مطلب را به صورت خلاصه بنویسم ولی نشد که نشد.از شما دوستان خوبم که وقت گذاشتید و تا انتهای مطلب رو خوندید بسیار متشکرم.

پی نوشت دو : لازم می دانم از راهنمائی های سرکار خانم زینلی که در تهیه این مطلب بسیار زحمت کشیدند تشکر نمایم.امیدوارم که همیشه موفق و پیروز باشند.