دل نوشته
ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱  کلمات کلیدی: من و تو

شب است و سرما در بیرون رخ نمائی می کند.

آواز موسیقی پیانوی استاد جواد معروفی فضای اطاقم را پر کرده است و مرا با خود به سفری

می برد خاطره وار.

گرمای مطبوع بخاری بر بند بند تنم چنگ می زند تا شاید بتواند مرهمی باشد بر  زخم خراشیده

شده بر قلبم

و من هنوز پرم از حس نگاه چشمانی که اون روز بارانی در بیمارستان قدس دیدم ولی دیگر فریاد

نمی زنم خدایا چرا هر چند که دیگر هم تابی نمانده برای این تن رنجور برای فریاد زدن.

گرچه راه شکایت هنوز باز است ولی این خسته تن را دیگر تاب سفر نیست.

پینوشت:تنها یک دل نوشته است ......