برای زن داداش مهربانم
ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٧  کلمات کلیدی: من و تو

زن داداش مهربانم

زن داداش خوبم سلام

احوالت رو نمی پرسم چون می دونم که این روزها چقدر روزهای تلخی برایت است.

دردی که تو کشیده ای در فراق آن عزیز سفر کرده

من نیز ده سال پیش کشیدم

و می دانم چقدر سخت است درد نبودن عزیزی که نفست بود

عزیزی که بودنش چقدر مایه مباهات بود و داشتنش مایه افتخار

ولی خب خدای مهربان بر این مصلحت دید که یکی از فرشته های زمینی اش رو ببره پیش خودش

سخته.می دانم.دردی است که با هیچ سخن و حرفی نمی شود بیان کرد

ولی باید راضی بود به رضای دوست

از صمیم قلبم آرزو می کنم که سایه مادر بزرگوارتون 120 سال بالای سرتون باشه.

راستش زن داداش خوبم

روم نشد که این حرفها رو بهتون بزنم.گفتم اینجا بنویسم تا روزی اگر به این کلبه من سر زدی

بدونی که غم تو غم همه ما است.

 

پینوشت : زن داداش خوب و مهربانم این روزها در غم از دست دادن پدر بزرگوارشون داغدار

هستند.از همه شما دوستان گلم می خواهم که برای شادی روح پدر مهربان زن داداش گلم

فاتحه ای قرائت کنید.