سبز قدم
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٩  کلمات کلیدی: جشن

 

هر سو که بنگری حضور زیبایش را احساس می کنی

      هوا معطر شده است از رد سبز قدم هایش

                    باز کن پنجره را

                              در آغوشش بگیر 

                                        تا خندان شود لبان تو

                                                از دیدار دوباره بهار

 

سلام سلام صد تا سلام هزار و سیصدتا سلام به همه دوستان گلم بغلبغلبغل

 وای که چقدر دلم برای نوشتن تنگ شده بود

وای که چقدر کیف داره آدم کلی دوست مهربون داشته باشه,بعدش هی قربون صدقشون بره,هی قربون صدقشون بره,هی.....بغلبغلبغل

الهی من فدای تک تک شما دوستان مهربانم بشم که با مهربانی ها و خوبی هاتون همیشه من رو شرمنده می کنید.

راستش قصد داشتم که از تک تک شما دوستان گلم نام ببرم و بابت همه خوبی هاتون تشکر کنم ولی از اونجائی که خدای مهربان به من بسیار لطف داشته و تعداد دوستان گلم هزار هوار تا (کی از این واژه استفاده می کنه چشمک) است,اگه بخوام تک تک نام ببرم,باید دوتا شاهنامه بنویسم,خودم رو از این کار معاف می کنم نیشخند و همینجا به همه دوستان مهربانم فرا رسیدن سال 1392 شمسی رو تبریک عرض می کنم و برای همه شما عزیزان بهتر از جانم سالی سراسر از شادی,موفقیت و سلامتی آرزو دارم.هورا

 

راستی این هم عکس سفره هفت سینی است که در شرکتمون برپا کردن.قشنگه؟

 

و اما

این دوبیتی رو هم که کار خودم است تقدیم می کنم به همه شما دوستان عزیزم

بیا تا به عشـــــق رنگ باران زنیم

به فصل جدائی بیا مهر پایان زنیم

بهار است و دلـــــــها همه بی قرار

بیا تا قــــــرار بر دل بی قراران زنیم 

 

و در آخر این دسته گل زیبا

تقدیم به همه شما عزیزانم

هر چند که می دانم شما همه خودتون گل هستید  

 

پینوشت یک : راستش خواستم از همه عذر خواهی کنم بابت مطالب چند پست قبلی ام که باعث ناراحتی دوستانم شد.خدا رو شکر که اون روزهای سیاه تموم شدن,هر چند که خاطره بدی رو در ذهنم باقی گذاشتن,ولی نمی خوام به اون روزهای تلخ فکر کنم و قصد دارم که سال جدید رو با یک روحیه شاد آغاز کنم.امیدوارم که بتونم.

پینوشت دو : سال 1391 با همه خاطراتش داره تموم میشه.راستش امسال,سال عجیبی برای من بود.هم توش خاطرات قشنگ دارم و هم خاطرات تلخ.شاید تلخ ترینش این بود که فهمیدم گاهی فاصله بین عشق و نفرت کمتر از چند لحظه است.

پینوشت سه : اونقدر دلم برای نوشتم یک سفرنامه تنگ شده که نگو.قول می دم که زود زود با یک سفرنامه قشنگ برگردم.

پینوشت چهار : راستش ما از عید سال 1382 که مامان مهربونم پیشمون نبود و آسمونی شده بود,دیگه سفره هفت سین نمی اندازیم.راستش حتی موقع سال تحویل هم دور هم جمع نمی شیم و تو خونمون هر کی خودش رو به کاری مشغول می کنه تا کمتر خاطرات سفره های زیبای هفت سین مادرم به یادمون بیاد.ولی از شما دوستان مهربانم می خواهم که در کنار سفره هفت سین قشنگتون من و خانواده ام رو از دعای خیرتون محروم نکنید.

پینوشت پنج : راستش برای امسال دو تا تصمیم خیلی مهم دارم.اول اینکه اگه بشه می خوام فراگیری یک ساز موسیقی رو شروع کنم.راستش من به موسیقی خیلی علاقه دارم و همیشه دوست داشتم که یک ساز رو یاد بگیرم.علاقه عجیبی به سه تار دارم و می خوام این ساز رو انتخاب کنم برای یادگیری.تصمیم دیگه ام دنبال کردن عکاسی به صورت حرفه ای است.همیشه از اینکه عکسهام کیفیت و دقت لازم رو ندارن,خجل زده هستم ولی امسال تصمیم دارم که عکاسی رو هم جدی تر پیگیری کنم,البته اگه این خانم 'النا' بگذاره!!!!!چشمک

دوستتان دارم دوستان گلم به اندازه تمام ستاره های آسمان