دل شکسته
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٦  کلمات کلیدی: من و تو

ساعت تقریبا 30 دقیقه بامداد چهارشنبه،شانزدهم مرداد ماه 1392 است.

تقریبا نیم ساعتی است که شام خوردم و اومدم پای سیستم.راستش ما تو ماه رمضان حدود

ساعت 11:45 دقیقه شب شام می خوریم و اون رو می گذاریم جای سحری.

تو اطاقم نشستم،هدست رو گذاشتم توی گوشم  و دارم به اتفاقهای روز سه شنبه فکر می کنم.

خوشبختانه روز قشنگی داشتم.

اول اینکه با بهترین دوستم یک گقتگوی قشنگ داشتم.

دوم اینکه یه یشنهاد عالی برای یه پست مناسب بهم شده که احتمالا قبول کنم با یه حقوق بالا

همه اینها باعث می شه تا احساس آرامشی در درونم داشته باشم

همین طوری که دارم تو نت می گردم،وارد یک وبلاگی می شم که داره یه آهنگ قشنگ پخش

میکنه

بی اختیار مست می شم از این آهنگ

و بعدش

بی اختیار چیزی درونم می شکند

هوای چشمانم را نم بارانی فرا می گیرد

آری 

دلم می شکند و غرق می شوم در احساسی ناب

و بعدش

بی اختیار به خودم می گم

حالا که دلم شکست،نکنه که من هم روزی 

با حرفهای ناپخته ام

با حرکات خامم باعث شده باشم که دل کسی بشکنه

آنگاه زیر لب زمزمه می کنم

خدای من،خدای مهربان من،ای مهربان ترین خالق من

اگه جائی باغث شدم که دلی را ناخواسته بشکونم

به حق همین شب های عزیز قسمت می دهم که از گناه من بگذری

قسمت می دهم که بر من ببخشی که توئی بخشنده ترین بخشندگان

و شما

دوستان گلم

اگه گاهی با حرفهام باعث شدم که از دستم برنجید،ازتون می خوام که بر من ببخشید

از همتون التماس دعا دارم

خدا نگهدار