کی میدونه که.....
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱۸  کلمات کلیدی: سفر

جوونم براتون بگه که

یه سفرنامه آماده کرده بودم که تو پست جدید قرار بدم که ناگاه یه جرقه به سرمان زد

که البته با اقدامات فوری و موثر آبجی خانومی

با خاموش کردن جرقه از سوختن همین چهار رشته موی سرمان جلوگیری به عمل آمد.

خلاصه اینکه گفتم قبل از اینکه سفرنامه رو منتشر کنم عکسش رو بگذارم و ببینم

کسی می تونه حدس بزنه که اینجا کجاست.

خلاصه اینکه 

این گوی و این میدون

حالا کی می تونه حدس بزنه که اینحا کجاست

 

 

و مطلب دوم اینکه

دوست عزیزی دارم که ساکن یکی از شهرهای زیبای شمال کشورمان است

و حتمن همهتون هم خبر دارید که اونحاها برف اومده هزار هوارتا

خلاصه این دوست مهربونم از فرصت استفاده کرده و یه آدم برفی زیبا درست کرده

که با اجازش عکسش رو اینجا می گذارم 

 

 

دوست مهربان و دوست داشتنی ام

بایت این همه بزرگواری و لطفت بی نهایت سپاسگزارم 

و از صمیم قلبم برات سبد سبد خوشبختی،آرامش،شادی و موفقیت آرزو دارم.

 

پینوشت یک : می دونم که حدس زدن اینکه این تصویر مربوط به کجا هست مشکله ولی خب

دیگه شاید بد نباشه که یک کم....

پینوشت دو : اواخر دیماه سال گذشته یک دستبند طلا به ارزش 4 میلیون تومن گم کردم،امسال

اوایل بهمن ماه یک میلیون تومن پول نقد گم کردم.حالا کی می تونه حدس بزنه که سال بعد

چه وقت و چه قدر گم خواهم کرد.به برنده یک آفرین،هزار و سیصد آفرین،دختر(یا احتمالا

پسر) خوب و نازنین،فرشته روی زمین تقدیم خواهد شد.مژه

 بعدا نوشت : روز پنج شنبه (92/11/24) ساعت 17 قراره که چشمم رو عمل کنم.

نمی خوام به خودم دروغ بگم.راستش با حرفهائی که دکتر زد باید بگم کمی ترسیدم.

شاید تقدیر چشمانی که یک روزی یک نفری گفت بسیار زیبا هستند این است که

برای همیشه بسته شوند.