سفرنامه رامسر(قسمت آخر)
ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۸  کلمات کلیدی:

سلام به همه.امیدوارم که همگی خوب و سلامت باشید.

در ادامه سفرمون به رامسر بعد از ظهر پنج شنبه(21/8/88) راه افتادیم به سمت ساحل دریا در رامسر.مطمئنا" دریا برای همه ما یه جور حس خاصی رو به همراه داره.حس بزرگی،حس کوچکی انسان در برابر آفریدگار.هوا خیلی سرد بود بنابراین اغلب اونهائی هم که برای دیدن دریا اومده بودن ترجیح داده بودن توی ماشیناشون بشینن و از اونجا به دریا خیره بشن.

 

 

می خوام یه اعترافی بکنم.من هر جائی که می بینم بساط بلال فروشی و جگر فروشی برپاست یه جورهائی پام می لرزه و نمی تونم به سادگی از اونها بگذرم.از خوش شانسی ما اونجا یه کافه کنار دریا بود که هم بلال داشت و هم جگر.پس دل رو زدیم به دریا و جای شما خالی در اون هوای سرد هم بلال خوردیم و هم جگر.

 

 

یه گشتی هم تنهائی تو دور و اطراف زدم که چشمم به این کشتی بدبخت افتاد.

 

همیشه با دیدن این جور عکسها یاد این شعر معروف می افتم:

"عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد"

القصه پس از دیدن ساحل زیبای رامسر به محل اقامتمون برگشتیم و روز جمعه هم به سمت تهران حرکت کردیم و به این ترتیب یکی دیگه از سفرهامون رو به پایان بردیم.

امیدوارم که زیاد خستتون نکرده باشم.

پس با من همراه باشید در گزارشهای بعدی.

خداحافظ.