ع ش ق
ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٦  کلمات کلیدی:

 

بد نیست بدانید دلم دلتنگست

فانوس دلم خموش و پایم لنگست 

راهم پرِسنگ و بین ما فاصله ها

دانم که نه صد،هزار و صد فرسنگست

زنجیر زدند به پا ، که شاید نروم

 خندید دلم ، بگفت درنگم ننگست

بگرفت دلم ، ازین هزاران رنگی

آنجا بروم که آسمان یکرنگست

در مخمصه ی زمانه می چرخم و باز

بر حادثه ای دگر خیالم تنگست

آرامش و راحتی نخواهم هرگز

آرامش من رها شدن در جنگست

 

 

 

ای که بی تو دل من تک وتنها می مونه

تو چشای خیس تو غم عشق رو می خونه

بی تو من پرنده ای تک وتنها تو قفس

خدا هم قصه مون رو می دونم نمی دونه

 

 

تو راه من چشم در راهم

شباهنگام