سیاه چون زغال
ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٤  کلمات کلیدی: سفر

 غارها از دیرباز برای انسانها محلی بوده اند سخرانگیز و حادوئی

بدون شک بشر اولیه در اولین برخورد با غارها آنجا را محیطی ترسناک و البته پر رمز و راز دیده

کشور عزیز ما هم از البته از این شگفتی زیبای خلقت به دور نبوده و وجود غارهای زیبا و سحرانگیز  همچون غارهای علیصدر،کتله خور،قوزی قلعه و....  که معروفیت حهانی دارند باعث شده تا سرزمین ما به عنوان یکی از بهشت های گردشگردی برای غارنوردان محسوب بشه.

حالا شما دوستان گلم رو دعوت می کنم تا همراه من به دیدن یکی از غارهای زیبای کشور اهورائی مان بیائید،غاز زیبای "دربند مهدیشهر".

 

غاز ریبای دربند در ارتفاعات دربند و در دامنه کوه لهرد و در قسمت شمالی شهرستان مهدیشهر استان سمنان قرار گرفته است.بعضی سن این غار را 140 میلیون سال و بعضی دیگر سن آن را 120 میلیون سال تخمین زده اند.ارتفاع غار ار سطح آبهای آزاد 2000 متر و ارتفاع دهانه غار از پای کوه 300 متر است.

طول این غار برابر با 114 متر،عریض ترین قسمت آن 36 متر و بلندترین نقطه سقف آن در حدود 30 متر بوده که در نوع خود بی نظیر است.  

بلندترین استالاکمیت آن با ارتفاع 14 متر در بین تمام غارهای موجود در ایران واقعا شگفت انگیز است. در انتهای غار نیز خوضچه بسیار کوچکی وجود دارد که سطح آب موجود در آن بسیار کم است.

 این غار از نوع غارهای آهکی همانند غار علیصدر همدان می باشد. 

 بررسی های صورت پذیرفته در این غار نشان می دهد که این غار در گذشته های دور محل سکونت انسانها بوده است.البته در داخل غار به علت استفاده از آنش،تمام تقاط غار با لایه ای از دوده پوشیده شده است به نحوی که با دست زدن به هر سطحی در داخل غار فورا با دستان سیاه خود مواحه خواهید شد.(اصلا توصیه نمی کنم که امتحان بکنیدنیشخند) 

منظره پائین کوه از ورودی غار.ساختمانی مه در پائین می بینید هتل سنگسر نام دارد.

خوشبختانه به همت شهرداری مهدیشهر پلکانی بر روی دامنه کوه نصب شده است که شما را تا راه ورودی به غار همراهی می کند. 

 و این هم سوغات ما از این سفر.دل همگی آببببببببببببب خندهخنده

 

پینوشت : یه توصیه شکمانه

در سفر به شهرستان مهدیشهر "نان پیازی" رو تست کنید بخصوص اگه داغ باشه!!!!چشمک


 
بهارستان
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/۱  کلمات کلیدی: سفر

 اینکه صبح چشمهات رو باز بکنی

و ببینی که درون یک خونه نشستی

که وسط دریاچه زیبائی قرار داره

فکر کنم اون روزت بهترین و شیرین ترین روزت حواهد بود

البته این یه خیال نیستا

اگه همراه من باشین این حقیقت رو در مکان زیبائی به اسم "چشمه علی" دامغان خواهید دید

در 32 کیلومتری شمال غربی شهر دامغان و در مسیر راه دامغان-کیاسر-ساری در میان باغی زیبا چشمه ای به غایت زیبا قرار گرفته که به نام "چشمه علی" شناخته می شود.این چشمه در قدیم با نام های "چشمه علی بولاغ" و "هزار چشمه" نیز شناخته می شد.

در سمت شمالی دریاچه و در داخل دریاچه ساختمانی دو طبقه به دستور فتخعلی شاه قاجار ساخته شده که اقامتگاه شاهان قاجار بوده است.

 همچنین در قسمت جنوبی دریاچه ساختمانی به دستور آغامحمدخان قاجار ساخته شده است که بیشتر به عنوان قراول خانه مورد استفاده قرار میگرفته. 

گفته شده در این مجموعه مسجدی نیز وجود داشته که به مرور زمان دچار خرابی شده است.  

آب این چشمه از اینچا سرچشمه می گیرد که در تمام سال آب فراوانی رو به مردم شهر دامغان هدیه می دهد. 

آب این چشمه پس از عبور از دریاچه وارد رودخانه ای شده که جهت سیراب نمودن مزارع اطراف مورد استفاده قرار می گبرد.   

خوشبختانه (و یا متاسفانه) از ورود افراد به داخل دو مجموعه جلوگیری می گردد.به نظر می رسد تنها راه محافظت از این مجموعه منحصر به فرد همین راه می باشد. 

سفر به این منطقه در اردیبشهت ماه بهشت زمین را فراروی شما قرار خواهد داد.به خصوص وقتی که خسته از پیاده روی هستی و می توانی هم آغوشی قشنگی بین آب سرد جاری و پاهای خسته ات فراهم بسازی. 

و آب روانی که می رود تا زندگی را جاری بسازد در تن خسته زمین. 

 

 

پینوشت : این تصاویر مربوط است به یک سفر 3 روزه خاطره انگیز به استان سمنان.استانی که میشه در هر وجبش زیبائی های فراموش نشدنی رو به عینه دید.

امیدوارم که خیلی زود عکسهای بیشتری رو براتون بگذارم دوستان مهربانمقلبقلبقلب


 
پائیزان سبز من
ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٦  کلمات کلیدی: سفر

 یعنی نمی دونم چه سری رو پائیز در خودش داره که آدم را برای گشت و گذار سحر میکنه

گوئی که تو را می خواند برای هم آغوشی

و این چنین شد که پا در راه گذاشتیم 

برای هم آغوشی

 من

تو 

پائیز

چه حسی دارد بودنت در این روزهای چهار رنگ 

و اینجا آسمان و دریا به هم سلام می کنند 

پنج شنبه 93/8/22 ساحل شهسوار  

بوسه های دریا بر روی لب های صخره ها

پنج شنبه 93/8/22 ساحل شهسوار 

سنگها و رنگها

راستش سعی کردم سنگها بار رنگهای مختلف رو روی این تیکه چوب بچینم

امیدوارم که در عکس قابل تشخیص باشه  

جمعه 93/8/23 ساحل شهسوار 

در حسرت هم آغوشی

دریا در انتظار بوسه های قایق،قایق در انتظار هم آغوشی با دریا 

 پنج شنبه 93/8/22 ساحل شهسوار 

جاری باش در تن خسته من

چون رودی که بی تاب است برای هم آغوشی با دریا

چهارشنبه 93/8/21 روخانه چشمه کیله تنکابن 

 کوچه باغ دلم

پر شده از عطر یاد تو

کچائی ای همه بهار من

پائیزم تو را فریاد می زند

جمعه 93/8/23 ارتفاعات سیالان تنکابن

رنگ و رنگ و رنگ

رنگین کمانی ساخته پائیز 

دلفریب

جمعه 93/8/23 ازتفاعات سیالان  تنکابن

 چاده

این همراه همیشگی من

در پائیز خود را آراسته 

چنان که گوئی هم آغوش است با پائیز افسونگر

جمعه 93/8/23 جنگل جاده 2000 تنکابن

منظره شهر تنکابن از فراز منطقه ای موسوم به "قلعه گردن" 

 جمعه 93/8/23

و اینجا که می رسی

می خواهی بنشینی

سر به تفکر فرو ببری

آنگاه بی اختیار بگوئی

"فتبارک الله احسن الخالقین"

شنبه 93/8/24 جاده چالوس 

و البته

هربار که اینجا باشیم

نمی شه از این یکی گذشت چشمکقلب

جمعه 93/8/23 جاده 2000 تنکابن

 

پینوشت یک : ممنون میشم اگه دوستان گلم بگن از کدوم عکسم بیشتر خوششون آمده و دلیلش رو هم بهم بگن.

پینوشت دو : می خوام یه پست بگذارم و تو اون هر کسی که مایل بود رینگتون موبایلش رو برام ایمیل بکنه تا توی وبلاگم بگذارم.بعدش قشنگ ترین رینگتون رو انتخاب بکنیم.هستین؟

پینوشت سه : در این روزهای پائیزی،قلب هایتان لبریز از عشق باشه دوستان خوبمقلبقلبقلب


 
باز هم سفر،باز هم خاطره
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٥  کلمات کلیدی: سفر

شدیم یه اکیپ هشت نفره

پدر با نام مستعار ددی بغل

آبجی خانومی بغل

اون یکی آبجی خانومی بغل با پسرش،احسان بغل

داداش بزرگه بغل ،زن داداش بغل و دخترشون،ساغر بغل

به هفته مسافرت به سرزمین دریا و جنگل

یک هفته آرامش،مهربانی،دوستی،محبت و عشق ورزیدن

همراه با لحظات قشنگ قشنگ و خاطراتی رنگارنگ

خاطراتی که همیشه و همیشه برام تازه و به یادموندنی خواهند بود بغلبغلبغل

و دریائی که برایم خاطره ای از نوع آرامش به ارمغان می آورد 

 و جاده ای که در آن منزل گرفته بودیم

مجسم کنید که

صبحهای زود

پیاده روی در این مسیر زیبا،چه انرژی مثبتی را به آدم منتقل می کنه

و همه و همه این حس های قشنگ را

مدیون خالق مهربانی هستم که همیشه و همیشه یار و یاورم بوده

 

خدای من،خدای خوب و مهربانم

زبان من قاصر است از بجای آوردن این همه مهربانی

تو را با زبان دل سپاس می گویم

بابت این همه مهربانی ات

 

و قشنگ ترین قسمت سفر

هنگامی که ساعت 4:30 دقیقه صبح

وقتی که گوشی موبایلم رو روشن می کنم

پس از لحظاتی

پیامکی از دوست مهربان دوست داشتنی ام می رسد که

"صبح به خیر.سفر بی خطر"

و لبخندی که با خوندن این پیامک بر روی لبم می نشیند

و خاطراتی که.......خجالت 


 
کی میدونه که.....
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱۸  کلمات کلیدی: سفر

جوونم براتون بگه که

یه سفرنامه آماده کرده بودم که تو پست جدید قرار بدم که ناگاه یه جرقه به سرمان زد

که البته با اقدامات فوری و موثر آبجی خانومی

با خاموش کردن جرقه از سوختن همین چهار رشته موی سرمان جلوگیری به عمل آمد.

خلاصه اینکه گفتم قبل از اینکه سفرنامه رو منتشر کنم عکسش رو بگذارم و ببینم

کسی می تونه حدس بزنه که اینجا کجاست.

خلاصه اینکه 

این گوی و این میدون

حالا کی می تونه حدس بزنه که اینحا کجاست

 

 

و مطلب دوم اینکه

دوست عزیزی دارم که ساکن یکی از شهرهای زیبای شمال کشورمان است

و حتمن همهتون هم خبر دارید که اونحاها برف اومده هزار هوارتا

خلاصه این دوست مهربونم از فرصت استفاده کرده و یه آدم برفی زیبا درست کرده

که با اجازش عکسش رو اینجا می گذارم 

 

 

دوست مهربان و دوست داشتنی ام

بایت این همه بزرگواری و لطفت بی نهایت سپاسگزارم 

و از صمیم قلبم برات سبد سبد خوشبختی،آرامش،شادی و موفقیت آرزو دارم.

 

پینوشت یک : می دونم که حدس زدن اینکه این تصویر مربوط به کجا هست مشکله ولی خب

دیگه شاید بد نباشه که یک کم....

پینوشت دو : اواخر دیماه سال گذشته یک دستبند طلا به ارزش 4 میلیون تومن گم کردم،امسال

اوایل بهمن ماه یک میلیون تومن پول نقد گم کردم.حالا کی می تونه حدس بزنه که سال بعد

چه وقت و چه قدر گم خواهم کرد.به برنده یک آفرین،هزار و سیصد آفرین،دختر(یا احتمالا

پسر) خوب و نازنین،فرشته روی زمین تقدیم خواهد شد.مژه

 بعدا نوشت : روز پنج شنبه (92/11/24) ساعت 17 قراره که چشمم رو عمل کنم.

نمی خوام به خودم دروغ بگم.راستش با حرفهائی که دکتر زد باید بگم کمی ترسیدم.

شاید تقدیر چشمانی که یک روزی یک نفری گفت بسیار زیبا هستند این است که

برای همیشه بسته شوند.


 
مسافری از ققنوس
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٢  کلمات کلیدی: سفر

سلام سلام صدتا سلام

من برگشتم

یعنی دارم می میرم از خستگی

وای اونقدر خسته شدم که نگو.

دو ساعت پرواز تا دوحه قطر.

بعدش حدود 10 ساعت پرواز تا سئول کره جنوبی.

دوباره در برگشت همین قصه تکرار شد.

اونجا هم که همش کار و کار و کار .

یعنی اصلا نشد یه دونه عکس بگیرم و این یعنی سفرنامه پر!!!!!

با اون غذاهای مخصوص کره ای.

ایششششششششششش!!!!!!!

یعنی الان هم که یادش می افتم،می رم رو حالت ویبره.

باز هم خدا رو شکر که یه رستوران ترکیه ای پیدا کردیم.

وگرنه در این سفر کلا نابود می شدیم.

بدبختانه تو این سفر آقای رئیس هم تشریف آوردن

و عملا نشد هیچ جوری شیطونی کنیم!!!!!!!!نیشخندنیشخندنیشخند

 

 

پینوشت : کشور کره جنوبی رو با صفت ققنوس می شناسند.


 
نوش جاااااااان!
ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٥  کلمات کلیدی: سفر

 یکی از نقاط دیدنی شهرستان تنکابن،منطقه زیبا و دیدنی موسوم به "جاده 2000" است.

 

 سرسبزی و خرمی منطقه بسیار چشم نواز بوده،به نحوی که رانندگی در میان جاده ای که در دو سوی آن پر است از سبزی و خرمی بسیار فرح بخش است البته به شرطی که احتیاط رو از دست ندهیم.چشمک

 وجود رودخانه ای زیبا زینت بخش این منطقه است که با خروشی عظیم بخصوص بعد از هر بارندگی در حرکت بوده و در مسیر حرکتی خود،مناظر قشنگی رو پیش چشم دیدارکنندگان قرار میده.

 وجود همین رودخانه زیبا و پرآب باعث شده تا در مسیر رودخانه حوضچه هائی رو برای پرورش ماهی قزل آلا درست بکنن.

 در این حوضچه ها،ماهی قزل آلای رنگین کمانی و سالمون نروژی پرورش داده میشه که البته نگاه کردن به حرکت دست جمعی اونها در سطح حوضچه ها بسیار جالبه.

 پس طبیعی است که در کنار این حوضچه های پرورش ماهی،رستورانهائی هم برای صرف غذا اون هم همراه با ماهی تازه وجود داشته باشه.

 خیلی راحت میشه از این حوضچه ها ماهی قزل آلا تهیه کرد،بعد میشه داد همونجا براتون کاملا تمیزش کنن.اینکار رو با دستگاه مکشی انجام میدن،اون هم در اسرع وقت!!!

 

 

والبته در انتها هم میشه داد تا براتون کبابی بکنن.یعنی یه مزه و طعمی داره که نگووووو!!!!! بغل 

 

 نوش جان همگی!!!!!!!!!!!!!!!!ماچ

 ---------------------------------------------------------------------

 

راستی بوته گل سرخ خونمون دوباره گل داده،گفتم عکسش رو بگذارم که بگم همتون گل هستید دوستان خوبمبغلبغلبغل

 

پینوشت یک : راستش می خواستم بمب خبری ام رو بترکونم،ولی به دلایلی فعلا مسیر نیست.از همگی شما دوستای خوبم عذرخواهی می کنم و امیدوارم که پوزشم رو بپذیرید.

پینوشت دو : برای یک ماموریت اداری،دارم می رم پیش جومونگ و سوسانا.از طرف همه شما،نایب الزیاره خواهم بود.نیشخند

پینوشت سه : خدا نکنه که با نگاهی،دلی بلرزه.

کاش بیـــــــــائی و باز،باز سلامی کنیم

فارغ از هر عاشقی،یک دو کلامی کنیم

نم نم باران زند،هــــــــر دو دلی تر کنیم

تا به اشــــارات چشم،نقل پیامی کنیم


 
صدای پای آب
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٧  کلمات کلیدی: سفر

 هم من و هم خواهرم هر دو دو معتقدیم که واقعا ارزشش رو داشت.

ارزش اینکه هفت هشت کیلومتر رو توی یک جاده خاکی رانندگی کنی

ارزش اینکه هی توی دست انداز و چال و چوله بیفتی

ارزش اینکه کلی ماشینت خاکی بشه

حتی ارزش این رو که پیش نگهبان محوطه سدسازی گردن کج کنی و کلی التماس که ما این همه راه رو از تهران به عشق دیدن اونجا اومدیم و اون هم قبول بکنه

باز هم می گم که واقعا ارزشش رو داشت

پس با من همراه شوید در بازدید از "تنگه داستان"

 یکی از نقاط دیدنی شهرستان شاهرود در استان سمنان،روستای زیبای "مجن" معروف به "ماسوله کویر" است که در در فاصله 35 کیلومتری غرب شاهرود واقع شده است.

در 10 کیلومتری این روستا،تنگه ای به نام "تنگه داستان" واقع شده است که زیبائی خدادادی آن هوش از سر هر بیننده ای می برد. 

 در این تنگه،آبشاری زیبا به نام "آبشار تنگه داستان" به ارتفاع 12 متر و در میان دو تخته سنگ عظیم جریان دارد که آب خنک آن،حتی در فصل تابستان نیز باعث می شود تا نتوان بیشتر از چند ثانیه دست و پای خود را در آب رودخانه نگه داشت.

 پیچش صدای آب در پائین این تنگه به قدری زیاد است که افراد برای اینکه بتوانند صدای یکدیگر را بشنوند،باید با فریاد با یکدیگر حرف بزنند.

 برای دیدن از آن دو تخته سنگ عظیم،باید از این راه بالا عبور کرد.راستش رو بخواهید من برای گرفتن عکس به داخل این تنگه رفتم ولی باید اعتراف کنم صدای غرش آب از یک طرف و تنها بودنم از طرف دیگر در داخل تنگه باعث شد تا حسابی بترسم ولی خب خوشبختانه کار به خیس کردن خجالت نرسید. 

خلاصه اینکه،دیدن این مکان زیبا رو به همه شما دوستان توصیه می کنم.بخصوص الان که دیگه در اطراف این آبشار،پلکان هم نصب شده و این امکان برای گردشگران فراهم شده تا بتوانند به بالای این آبشار بروند و از آنجا به خوبی عظمت این آبشار غران رو ببینند.  

و البته که دیدن این مناظر در اردیبهشت ماه،جان و دل را طراوت می بخشد.

 

پینوشت : نکته آخر اینکه،دو هفته بعد از بازدید ما از این محل،در اخبار آمده بود که در همین حوالی،یک قلاده پلنگ به دو کشاورز حمله کرده و باعث زخمی شدن آنها شده بوده.بعنی قیافه خواهرم،وقتی که این خبر رو براش خوندم اونقدر دیدنی بود که نگوووووووووووووو.


 
1000 سال بعد!!!!!
ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٥  کلمات کلیدی: سفر

من به طرز عجیبی عاشق مکانهای باستانی هستم.یعنی اگه برای این علاقه فراوان از واژه دیوانه استفاده کنم،اغراق نکرده ام.می تونم ساعتها و ساعتها در یک مکان باستانی باشم بدون اینکه حتی ذره ای احساس خستگی کنم.می دونم که اینکار ممکنه برای بعضی ها مایه تعجب باشه،ولی خب من این حس علاقه به مکانهای باستانی رو بسیار دوست دارم.معمولا" هم در مکانهای باستانی سعی می کنم ذهنم رو آزاد بگذارم تا بتونه برای خودش تجسم کنه که در گذشته اینجا چه شکلی بوده،مردم اون عصر چطور زندگی می کردن و ....

حالا همه این مطلب رو گفتم تا شما رو با خودم به همراه ببرم به دیدن یکی دیگه از مکانهای باستانی سرزمین اهورائی عزیزمان،به جائی به نام "مسجد تاریخانه دامغان".

مسجد تاریخانه یا ناریخانه در جنوب شرقی شهر دامغان قرار گرفته است.برخی بر این باور هستند که این مسجد بعد از مسجد فهرج یزد،دومین مسجدی است که در ایران ساخته شده است.به عقیده برخی از مورخین این مکان پیشتر یک آتشکده ساخته شده در زمان ساسانیان بوده که پس از تسلط اعراب بر سرزمین ایران،این مکان به مسجد تبدیل شده است. 

تاری لفظی ترکی بوده که در لغت به معنی خدای می باشد و تاریخانه به معنی خانه خدای ترجمه شده است.برخی بر این عقیده هستند که این مسجد در قرن دوم و یا سوم هجری قمری ساخته شده است ولی برخی دیگر قدمت مسجد را بیشتر دانسته،معتقدند که این مسجد به دستور حضرت علی(ع) ساخته شده است.

بنای اصلی مسجد در زمینی به ابعاد 35/5 در 45/5 متر مربع ساخته شده است.شبستان مسجد در ضلع جنوب غربی آن قرار گرفته که شامل 18 ستون به صورت 6 ردیف 3 ستونه می باشد.قطر هر کدام از ستونها 1/75 سانتی متر و ارتفاع آنها 2/58 سانتی متر می باشد.

نمائی از محراب مسجد که به شکل قدیمی آن حفظ گردیده است

هر ستون در فاصله 3/50 سانتی متری ستون مجاور خود ساخته شده است.

در اضلاع دیگر مسجد سه ایوان ساخته شده بودند که امروزه تنها یکی از این ایوانها و ستونهایش به صورت تقریبا"‌ سالم باقی مانده است.

نمائی از ستونهای باقی مانده از ایوان مسجد

بر روی دیوارهای مسجد در حال حاضر عکسهائی از گذشته های دور و طرح های به جا مانده از مسجد جهت بازدید بینندگان قرار گرفته است.

برای خود من جای تعجب داشت که این مسجد پس از گذشت بیش از 1000 سال هنوز پابرجا است.همانطور که می دانیم شهر دامغان در گذشته ها بارها مورد تاخت و تاز قرار گرفته ولی خوشبختانه این هجوم ها هم نتوانسته اند در برابر مقاومت مسجد کاری از پیش ببرند.

خود مسجد در حال حاضر فاقد مناره می باشد ولی در مجاورت این مسجد،مسجد جامع دامغان وجود دارد که مناره قدیمی آن بسیار چشم نواز می باشد.مورخین بر این عقیده هستند که این مناره در سال 417 ه.ق و در دوره سلجوقیان ساخنه شده است.

بدون اغراق یکی از زیباترین لحظات عمرم رو در این مسجد قدیمی گذروندم.موقعی که ما اونجا رسیدیم کسی نبود حتی نگهبان مسجد.داشتیم دزدکی به داخل مسجد نگاه می انداختیم که نگهبان در حالی که دوتا نون لواش در دست داشت از راه رسید.در محوطه مسجد فقط من و خواهرم بودیم و این فرصت مناسبی برای هر دو ما بود که سفری در زمان داشته باشیم.

 پینوشت یک : عکسها مربوط به مسافرتی است که در اردیبهشت امسال انجام دادم.امیدوارم که وقت کافی پیدا کنم که بتونم بقیه سفرنامه رو براتون بنویسم.

پینوشت دو : باور کنید که این روزها بسیار سرم شلوغ است.ولی به یاد تک تک شما دوستان گلم هستم و در کوتاه ترین زمان فراغتی که به دست می آورم به وبلاگهای شما سر می زنم.فقط شرمنده از این که براتون نظر نمی گذارم.

پینوشت سه : به زودی یک مطلب رمزدار خواهم نوشت.رمز مطلب رو هم فقط در اختیار دوستانی قرار می دهم که می شناسمشون.(قابل توجه بعضی ها چشمک).

 

و اما داستان این گل سرخ زیبا

این گل سرخ زیبا هم چند روزی است که مهمان حیاط خونه ما شده.مقدمش مبارک.

پیشکش به همه دوستان مهربانم

بعدا" نوشت : چند روزی در سفر هستم.وقتی برگشتم به همه شما دوستان گلم سر می زنم.


 
باورت هست!!!!!!
ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٥  کلمات کلیدی: سفر

سلام سلام صدتا سلام هزار و سیصدتا سلام به تمام دوستان گلم

خوبین؟خوشین؟بدون ما به همگیتون خوش می گذره؟؟؟؟

ایشالا هرجا که هستین شاد و سلامت و خندان باشید.

در ابتدا لازم می دونم از همه دوستان گلم که زحمت کشیدن و در پست قبلی من پاسخشون رو گفتن یک کهکشان تشکر کنم.نظرات قشنگی رو هم گفته بودن.از نظر دوست عزیزی که دوست داشت بره عصر حجر ببینه آدم های اون موقع چطوری حرف می زدن و بعدش یه یادگاری بنویسه و برگرده به زمان حال و بره اون یادگاریش رو ثبت جهانی کنه تا عزیزی که دوست داشت بره فرانسه و انقلاب فرانسه و سقوط زندان باستیل رو ببینه!!!!!!

اما در مورد خودم باید بگم من اگر حق انتخاب داشتم دوست داشتم که برم و شاهد اون لحظه ای باشم که کوروش کبیر وارد شهر بابل می شه و اون سخنرانی مشهورش رو بیان می کنه.همون سخنرانی قشنگی که مایه افتخار هر ایرانی است و از اون به عنوان اولین منشور حقوق بشر یاد می شه.

برام خیلی جالب بود که بیشتر دوستان گلم دوست داشتن به زمان فرمانروائی کوروش کبیر برن و از نزدیک شاهد زندگی این ابرمرد تاریخ ایران زمین باشن.به نظرم این خیلی قشنگه که ما به فرهنگ غنی اهورائی خودمون احترام می گذاریم و یاد و خاطره این مردان بزرگ رو همیشه در قلبمون زنده نگه می داریم.

و اما بعد......

راستش پنج شنبه دو هفته پیش یعنی روز هفتم اردیبهشت ماه فرصتی پیش اومد تا به همراه آبجی خانومی سفر یک روزه ای داشته باشیم به یکی از نقاط سر سبز استان قم.بله درست خونید یکی از نقاط سرسبز استان قم.بدون شک شما هم همانند من تصویری خشک و کویری از استان قم دارید که البته شاید در ابتدا طبیعی به نظر برسه ولی....

راستش خیلی وقت بود که تعریف روستای زیبای وشنوه (Veshnaveh) رو شنیده بودم.این بود که با آبجی خانومی راه افتادیم به سمت یک اکتشاف جدید.

برای رسیدن به روستای وشنوه بعد از گذر از اتوبان قم مسیر میدان هفتاد و دو تن و مسجد جمکران رو که بگیرید تابلوئی رو می بینید که روش نوشته "کهک".این مسیر رو که بگیرید بعد از گذر از چندین روستا به تابلوئی می رسید که نوشته شده"وشنوه".این جاده رو طی می کنید تا به روستای زیبای وشنوه برسید.لازمه بدونید که روستای وشنوه در 60 کیلومتری قم قرار گرفته.

بهترین کار این است که ماشین خودتون رو در ابتدای روستا پارک کنید و دل بسپارید به یک پیاده روی قشنگ در دل روستا.

و راه می افتی و دل می سپاری به آغوش طبیعت که بی صبرانه تو را می خواند.

و به انتهای روستا که برسی راهیست که تو را به سوی کوههای اطراف راهنمائی می کند.

راستش اسم این کوه را یادم نیست ولی شنیدم که کوهنوردان زیادی به اینجا می آیند.هر چند که در دامنه این کوههای زیبا گیاهان خوراکی و داروئی هم می رویند که مردمان محل از آنها استفاده فراوانی می کنند.دوست داشتیم که ساعاتی تن بسپاریم به دامان این کوهها ولی بارانی که نم نم بارش گرفت ما رو از این فکر منصرف کرد.

و دری که سالهاست منتظر مانده تا شاید دوباره صدا کند:تق تق تق......

و هر طرف که نگاه می کنی زیبائی هست سکوت هست بهار هست خدا هست...

این درخت زیبا در میان روستا قرار گرفته.اگه اغراق نکرده باشم قطری در حدود 6 متر داشت که برام بسیار جالب بود.متاسفانه امکان نداشت که از خود درخت عکس کاملی بگیرم(به علت محدودیت جا) ولی خب بازم فکر کنم همین عکس هم باعث بشه بتونید حدس بزنید که این درخت چه ارتفاعی می تونه داشته باشه.

و البته امان از دست این جماعت فوتبال دوست که اینجا هم دست از فوتبال نمی کشند

هر چند که امسال تیمشون خوب نتیجه نگرفت و جام قهرمانی رو دو دستی تقدیم کردن به رئال مادرید همیشه پیروز ما.(بزن اون دست قشنگ رو به افتخار آقای خاصبغل)

و در انتها جاده ای که دوباره یار دوست داشتنی من شد

آشتی کردیم با هم تا بمانیم برای هم 

پینوشت یک : برای بعضی از دوستان جالب بود که چقدر خانوادگی ما اهل گشت و گذار هستیم.باید خدمتون عرض کنم من سفر کردن رو خیلی دوست دارم ولی این آبجی خانومی ما - که الهی من پیش مرگش بشم - از من هم بدتره.کافیه که فقط توی تلویزیون و یا رادیو و یا روزنامه اسم یک جای دیدنی رو بشنوه اون وقته که.....

پینوشت دو : تازگی ها یک دوست جدیدی پیدا کرده ام که قول داده با من کلی همسفر بشه.براتون در ادامه عکسش رو می گذارم که شما هم با این دوست عزیزم آشنا بشین.


 
من و جون جونی هام!!!
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢۸  کلمات کلیدی: سفر

راستش چند شب پیش پشت میزم نشسته بودم و داشتم نت گردی می کردم که یک دفعه چشمم افتاد به دوتا سکه که زیر شیشه میزم گذاشته بودم.دیدن این دوتا سکه یکهو فکری رو تو سرم انداخت.به خودم گفتم که شاید بد نباشه یه پستی بنویسم و عکس چند تا از سوغاتی هائی رو که از سفرهام اورده بودم رو تو وبلاگم بگذارم.حقیقتش اول یک کم دو دل بودم ولی وقتی با دو سه تا از دوستای نازنین وبلاگیم مشورت کردم،خوشبختانه مورد تائید این دوستام هم قرار گرفت.این شد که تصمیم گرفتم این فکرم رو عملی کنم که حاصلش شد این مطلبی که می بینید.امیدوارم که مورد پسند واقع بشه!

یادگاری از سفر چین.اهالی شهر نانجینگ به این امر بسیار معتقدند که شهرشون توسط یک اژدها محافظت می شه!!!

یادگاری از سفر به فرانسه و بازدید از برج ایفل!!!(قابل توجه بعضی هاچشمک)


 
خوش به حال طرف!!!!!
ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٩  کلمات کلیدی: سفر

مجلس با شکوهی است.دور تا دور اطاق بزرگ عمارت بزرگان طایفه در کنار هم قرار گرفته اند.در دست هر کدام چپقی قرار دارد.چپقهائی که با نقش و نگارهای مختلف به خصوص تصاویر شکار مزین شده اند تا نشانگر شخصیت صاحب خود باشند.در میان جمع ریش سفیدان،جوان خوش بر و روئی نشسته است.به نظر می رسد این جوان امشب کانون توجه جمع باشد.سر بر زیر دارد.شاید شرم دارد از اینکه در چشمان پدر نگاه کند.همه منتظر هستند تا چیزی بگوید.

در اطاقی دیگر زنان،دختر جوانی را دوره کرده اند.هر کس در گوشش چیزی می گوید ولی ظاهرا" دختر هنوز به آنچه مقرر کرده اند راضی نیست.فکر می کند اگر باید جواب را بگوید،می بایست مهریه بهتری را طلب کند.آهسته در گوش دایه خود چیزی می گوید.پیغام گوش به گوش و دهان به دهان به جمع مردان می رسد.

جوان که از شرط دختر باخبر می شود،ناگهان سر برمی آرد.ابتدا نگاهی به چشمان پدر می اندازد و با صدای رسائی فریاد می زند"ارگ.نیمی از ارگ را نیز مهریه اش قرار می دهم".

در اطاق زنان ولوله ای به پا می شود.دختر با چشمانی که از خوشحالی برق می زنند آهسته در گوش دایه خود نجوا می کند.دایه با خوشحالی کل می زند و زنان دیگر هم همراهیش می کنند.

لبخند بر چهره جوان می نشیند و صدای"مبارک باشد مبارک باشد" از هر گوشه شنیده می شود.

 در 5 کیلومتری جاده گلپایگان به تهران و در شهر گوگد،یکی از قدیمی ترین و دیدنی ترین بناهای این سرزمین قرار گرفته است بنائی موسوم به "ارگ گوگد". 

تاریخ و زمان ساخت این بنا را به چهار قرن پیش نسبت می دهند.واژه گوگد به معنی "گاو بزرگ" ترجمه شده است.این ارگ دومین بنای خشت و گل ایران از نظر وسعت و بزرگی می باشد. 

تنها سند مکتوبی که از این بنا موجود است حدود 150 سال پیش ثبت گردیده است که نشان می دهد نصف بنای ارگ توسط شخصی به نام "علیخان بختیاری"(همان جوان اشاره شده بالا) به عنوان مهریه به همسرش واگذار شده است.(قابل توجه آقایان و البته کسانی که معتقدند مهریه های آنچنانی فقط مربوط به این دوره است). 

ارگ گوگد در مسیر جاده ابریشم قرار گرفته و در ساختمان آن وجود طبقات پائین و بالا نشانگر نظام طبقاتی در اجتماع آن روزگار می باشد به این صورت که استر و استربان در طبقه پائین و بازرگانان و افراد شاخص در طبقه بالا مسکن می گزیدند.

به اندازه این خمره سفالی و ابعادش خوب توجه کنید.بزرگی این خمره با توجه به دری که پشتش قرار گرفته قابل توجه است.

آخ که چه حالی می ده تو این خمره پر از چی توز طلائی باشه.بشینی جلوی ماهواره و ...... 

از این دژ در زمانهای صلح به عنوان کاروانسرا و در زمان جنگ یا حمله اشرار به عنوان دژ نظامی استفاده می شده است.سوراخ هائی روی دیوارهای مرتفع وجود دارد که از آن به عنوان سیستم امنیتی هشداردهنده استفاده می گردیده به این صورت که کبوترها را در این سوراخها اسکان می داده اند که شب هنگام با بیقراری و سر و صدای این کبوتران،متوجه ورود مهاجمین توسط قلاب و یا نردبان می شدند.

نام این وسیله "چون" است که در زمانهای گذشته جهت کوبیدن خرمن گندم استفاده می شده.  

فضای حیاط ارگ با انواع درختان تزئین گشته است که خستگی را از تن مهمانانش رفع کند ضمن این که حوض وسط حیاط ارگ که با کاشی های فیروز های تزئین شده است زیبائی حیاط را چندین برابر می کند.همچنین در این دژ چاهی عمیق حفر شده است که در زمان های محاصره وظیفه تامین آب ساکنان داخل ارگ رو بر عهده داشته.(عکس دوم)

وسیله ای موسوم به "جبر جیغ" که جهت جداسازی الیاف پنبه از پنبه دانه استفاده می شده. 

 نام این وسیله "رند" است.مورد استفاده اش هم مسطح کردن زمین های مزروعی بوده.

 این هم یک قپان سه پایه که جهت توزین اجناس به کار می رفته.

 اگه اشتباه نکنم اسم این وسیله هم "تقار" یا "تاقار" است.

دیواره های ارگ با بلندی هنوز سرپا هستند تا پذیرای مهمانان ارگ باشند. 

و دیر هنگام است که ارگ گوگد را با همه جاذبه هایش پشت سر می گذاریم.

 

پینوشت یک : راستش اخیرا" در محل کارم ترفیع پیدا کرده ام و یه جورهائی رئیس شده ام.اینه که مثل قبل وقت نمی کنم مطلب بنویسم یا به دوستان گلم سر بزنم که همینجا از همه دوستان عزیزتر از جونم معذرت خواهی می کنم.

پینوشت دو : خوشبختانه در محل کارم همکارانی دارم که یکی از یکی بهتر.واقعا" باید خدا رو هزاران هزار بار شکر کنم به خاطر این همکاران عزیز و مهربون که یار و یاور من در اداره کردن ادارمون هستن. به خصوص همکاری به نام خانم "ن" که با پیغامهایی که در وبلاگم می گذاره واقعا" من رو دلگرم می کنه.

پینوشت سه : راستش می خوام یک پست طولانی بگذارم با کلی عکس از جاهای مختلف ولی نمی دونم که کسی حوصله می کنه که ببیندشون یا نه!!!!!!!


 
سیاه پوش خورشید
ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٤  کلمات کلیدی: من و تو ، سفر

عشق یعنی یک بغل احساس ناب

همــــچو سقاء تشنه در آغوش آب

عشق یعنی حنجــــر و تیر سه تیغ

زینب و گهــــــــــــــواره و اشک رباب

 

"تقدیم به شش ماهه ای که این روزها گوشه گهواره اش را دخیل بسته ایم"

 

چند ماه پیش بود که توی یک مهمونی خانوادگی زن دائی عزیزمان اعلام فرمودن از طریق تلویزیون تصویر یک امام زاده ای رو دیده ان که همون موقع هم به صورت آنلاین چیزی رو نذر اون امام زاده می کنن و حالا که حاجتشون روا شده دنبال کسی می گردن تا بره و براشون نذرشون رو اداء کنه.ما هم که سرمون درد می کنه برای اینجور کارها یه دفعه جوگیر شدیم و اعلام آمادگی نمودیم.(یه زن هم نداریم بگه آخه شوشو نونت نبود آبت نبود جوگیر شدنت چی بود).خلاصه ما ماندیم و یه سفر روی دستمان.حالا این امام زاده بزرگوار اسمشون چی هست.کسی نمی دونه فقط این زن دائی بزرگوار می دونن که این امام زاده در شهرستان نراق مدفون شده اند.پس پیش به سوی نراق.

 

اگر گفتید این تصویر کجاست؟(دوستانی که همراه من در این وبلاگ هستن حتما" می دونن)

 برای رفتن به نراق تصمیم گرفتیم از مسیر مشهد ارهال بریم.قبلا" این مسیر رو تا نیمه راه رفته بودیم و می دونستیم که مسیر بسیار قشنگی است که توصیه می کنم در فصل بهار بخصوص اردیبهشت ماه حتما" یکبار این مسیر رو امتحان کنید.

در شهرستان نراق پیکر پاک امام زاده ای بزرگوار مدفون است که مشتاقان زیارتش از راههای دور و نزدیک به پابوس آستانش می شتابند تا در جوارش دلی سبک کنند.این امام زاده بزرگوار حضرت زیبده خاتون(ع) نام دارند.

نام اصلی این بزرگوار فاطمه الصغری ملقب به زبیده خاتون(ع) دختر 9 ساله امام جواد(ع) و  خواهر امام علی النقی(ع) و عمه امام حسن عسکری(ع) می باشد.

این بزرگوار چون در شهر مدینه تهدید به قتل می شوند به همراه یاران و بنی هاشمیان که قریب بر 4000 نفر می شده اند به سوی ایران هجرت می نمایند تا به اصفهان می رسند.سپس مسیر را تغییر داده و به سوی قم ادامه راه می دهند تا اینکه در سه منزلی قم که همین مکان می باشد در محاصره آل بنی عباس گرفتار شده و به شهادت می رسند.یاران آن حضرت بیشتر زنان بوده که فتلگاه آنان در دره جنوبی حرم می باشد.خود آن بزرگوار به همراه دو نفر بانو که گفته می شود از نوادگان امام موسی بن جعفر(ع) می باشند به اتفاق به قله کوهی پناه می برند که در آنجا به شهادت می رسند.

 بعضی از افراد محلی که مورد احترام و اعتماد مردم محل می باشند می گویند که با چشمان خود نورهائی را دیده اند که از این دره به سوی آسمان می روند.

راستی روزی که ما برای زیارت این مکان مقدس و ادای نذر زن دائی رفته بودیم یک خانواده آمده بودند که چون حاجتشان برآورده شده بود زوار را مهمان سفره خود کردند و جای شما خالی یک قیمه پلو خوشمزه ای اینجا نصیب ما شد.

 پس از زیارت این مکان روحانی راه افتادیم تا اگر بشود یک گشت کوچکی هم در شهر نراق بزنیم هر چند که وقت محدودی در اختیار داشتیم. 

 به هنگام عبور از یکی از خیابانهای نراق چشممان به عمارتی افتاد که غریبانه در سکوت تو را فرا می خواند تا دربی آید از تنهائی.دعوتش را پاسخ گفته و لحظاتی را مهمانش می شویم.این عمارت ظاهرا" به نام تاجرسرا،کاروانسرا و یا بازار شمس السطنه نامیده می شود.متاسفانه هیچ گونه اطلاعاتی جهت شناسائی این بنا وجود ندارد و تو مجبوری خود حدس و گمانی برای آن داشته باشی.

      

 و حجره هائی که روزگاری پر از هیاهو بودند و امروزه روز سکوت را میزبانند.

و جاده ای که با تمام وجود مرا

تمام مرا

به خود فرا می خواند.

جاده،ای رفیق شفیق من

مرا به ظلم،بی وفا مخوان

که این روزها در پشت هوای مه آلود چشمانی بارانی

به دنبال زندگی می گردم.


 
دنیای آبی
ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٥  کلمات کلیدی: سفر

"من همونی هم که فوش داده بودم.

تو واقعا" رفتی چین؟دروغ گو اگه سرچ کنی تو گوگل عکسهایش میاد.در ضمن تابلو است که با گوشی نیست و با دوربین های خفن است".

دوستان گلم سلام.امیدوارم که حال همگی شما خوب باشه و در کنار خانواده های بزرگوارتون لحظات خوشی رو سپری کنید.

اگه یادتون باشه تو پست "من و محبوبم" براتون گفتم که یک عزیزی لطف کردن و گفتن که وبلاگ من خز است.حالا اینبار این دوست گرامی لطف کردن و متن بالا رو برام نوشتن.برای اینکه این دوست محترم و سایر دوستان گلم بدونن عرض می کنم که من قبلا" یک دوربین عکاسی Casio Exilim Pro مدل Ex-P700 داشتم که در یکی از سفرهام از دست پدر گرامی افتاد و دچار مشکل شد.این بود که پولهام رو برای خرید یک دوربین جدید جمع کردم تا اینکه چند ماه پیش یک دوربین Canon EOS 60D خریدم و تمام عکسهای چین رو با اون انداختم.این در مورد عکسها!

و اما در خصوص سفر چین هم دوست گرامی اصراری ندارم که شما باور کنید یا نکنید!ولی مطمئن هستم سایر دوستان عزیزتر از جانم باور دارند.چرا که از روز اول همه با هم دوست صمیمی هستیم و هیچ موردی برای دروغگوئی وجود نداره!!!!

و اما بعد........

حالا که صحبت از چین شد بد نیست بریم با هم یه گشتی تو شهر شانگهای بزنیم.

روزی که قرار بود برگردیم،از اونجائی که پروازمون از شهر شانگهای بود و وقت اضافی داشتیم تصمیم گرفتیم یه سری بریم.....

بله تصمیم گرفتیم یه سر بریم "آکواریوم بزرگ شانگهای".

(این عکس رو از اینترنت گرفتم ولی سایر عکسها کار خودم است با همون دوربین بالائی!)


 
شوربا!!!!!!
ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٤  کلمات کلیدی: من و تو ، کتاب ، سفر

 

کاش می شـــــد عاشقی فردا نداشت

این همه چـــــــــــــون و چرا،اما نداشت

کاش می شـد روی هر سنگی نوشت

"کاش،کـــــــــاش دنیا آدم تنها نداشت"

 

 سلام به همه دوستان گلمبغل

اول اینکه نمی دونم چرا یکهوئی دلم خواست که این دوبیتی رو اینجا بذارم.البته بگم ها این قضیه اصلا" ربطی به اون خانوم چینی نداره ها یکهو فکرهای بد بد نکنیدهاچشمک

دوم اینکه اونهائی که مطلب "من و محبوبم" رو خوندن می دونن که من حسابی عاشق کتاب و کتابخونی ام و از میان تمامی محبوبهائی که دور و برم رو گرفتن و دارن برام سر و دست میشکونن کتابخونه ام رو به عنوان محبوبم انتخاب کرده ام.

"گشته ام در جهان و آخر کار                دلبری برگزیده ام که مپرس"

این رو گفتم تا هم یه اخطاری به بعضی ها بدم هم اینکه یه کتاب خوب رو برای خوندن بهتون معرفی کنم.کتابی به اسم " آفتاب پرست نازنین " نوشته " آقای محمدرضا کاتب ".

موضوع کتاب یه جورهائی به جنگ ربط داره ولی نه اینکه تم اصلی داستان جنگی باشه بلکه موضوع جنگ در حاشیه قرار گرفته و موضوع اصلی داستان حوادث در کنار جنگ است.

کتاب برای اولین بار در پائیز 1388 چاپ گردیده و چاپ دوم آن نیز در سال 1389 توسط انتشارات هیلا روانه بازار گردیده است.

نحو نگارش داستان به صورت کاملا" عامیانه بوده و جملاتی که توسط راوی بیان می شه کاملا" منطبق با گفتار روزانه ما ایرانی ها است.

به عنوان کسی که مدتی طولانی با کتاب و کتابخونی سر و کار دارم خوندن این کتاب 285 صفحه ای رو به شما توصیه می کنم.مطمئن باشید که من به شما جنس بد معرفی نمی کنم.

 سوم اینکه پارسال همین موقعه ها ما رفتیم به یک جشنواره ای که بعدا" که در موردش نوشتیم کلی خاطرخواه پیدا کرد.البته بماند از اینکه بعضی ها هم که بهشون خبر جشنواره رو ندادیم کلی نفرینمون کردن که البته شکر خدا کارگر نیفتاد و ما کما فی السابق صحیح و سالم باقی موندیم.

بعله درست حدس زدید.جشنواره "انار یاقوت بهشت"

حالا اومدم خبر بدم که امسال از تاریخ 26 مهر الی 5 آبان این جشنواره دوباره در فرهنگسرای اشراق برپا می شه.امیدوارم که وقت کنید و از این جشنواره بازدید کنید و البته بتونید انارهای خوبی رو شکار ببخشید بخرید.

پس با این اطلاع رسانی از من رفع تکلیف شد.دیگه خود دانید که بروید یا نه!پس آهای اونهائی که دیر باخبر می شید لطفا" هر گونه لعن و نفرین پشت سر من و آباء و اجدادم ممنوع!!!!!تعجب


 
یادش بخیر!!!!
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٤  کلمات کلیدی: سفر

دوستان مهربونم سلام.

امیدوارم که حال همگی شما دوستان عزیزم خوب خوب باشه.

دوستانی که با من همراه بوده اند در جریان هستن که امسال توفیق زیارت کشور چین نصیب ما هم شد(خدا ایشالا نصیب همه آرزومندان بکنه).در دو مطلب جداگانه به نامه های اژدهای زرد(1) و اژدهای زرد(2) خاطراتی از این سفر رو به یادگار نوشتم.امروز قصد ندارم که خاطره نویسی کنم بلکه تصمیم دارم عکسهائی از این سفر رو اینجا قرار بدم تا برای خودم هم تجدید خاطراتی باشه مخصوصا" خاطره اون خانم چینی که ...

 مقبره "دکتر سون" که به عنوان اولین رئیس جمهور چین بسیار مورد تکریم مردم است.

به سوی کار.اون فروشگاه "361" رو که می بینید شده بود پاتوق هر روزه ما.


 
دو دونه ها!!!!
ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٠  کلمات کلیدی: سفر

همیشه وقتی صحبت از مکانهای باستانی می شه یک حس عجیبی سراسر وجودم رو فرا می گیره.دقیقا" یادم نمی یاد که این حس از چه وقتی در درونم شکل گرفت ولی می تونم به جرات بگم شاید از 15-16 سالگی یعنی زمانی که کم کم با تاریخ سرزمین اهورائی ایران عجین شدم و تصمیم گرقتم که باستان شناس بشم - که البته هیچگاه هم نشدم-.

همیشه و همیشه مکانهای باستانی برایم جذبه خاصی داشته اند و دارند.به خصوص هنگامی که در این مکانهای باستانی قدم بگذاری در حالی که کسی دیگر نباشد و تو بتوانی چشمانت راببندی و سفر کنی در دل تاریخ و خود را در میان هیاهوی گذشتگان گمشده ای بیابی.

اواسط اردیبهشت ماه 1390 بود که تصمیم گرفتیم برای دیدار از یکی از مکانهای باستانی که به نظرم کمتر کسی اسمی از اون شنیده سفری داشته باشیم به استان مرکزی.سفر به شهرستان محلات و بازدید از معید یا آتشکده خورهه.

 در میان دشتی که توسط رشته کوههای هفتاد قله در شمال،یخچال در جنوب غرب و هور در شرق محاصره شده است آثاری از بقایای بنائی وجود دارد که امروزه در مورد کاربری آن اختلافات فراوانی میان باستان شناسان وجود دارد.

برخی از کارشناشان فن این آثار را بقایای یک معبد،برخی بقایای یک آتشکده،برخی بقایای یک کاخ و برخی که بیشترین افراد را شامل می شوند آن را بقایای یک خانه اربابی می دانند.

 خورهه در لغت به معنی محل برآمدن خورشید می باشد.برابر کاوشهای به عمل آمده در این محل آثاری از دوران پیش از تاریخ،دوره اشکانی که قسمت اصلی و اعظم بنا را شامل می گردد و همچنین دوره اسلامی(شامل گورستان) به دست آمده است.

هرتسفلد باستان شناس معروف بر این عقیده است که به خاطر سبک ساخت و ساز به کار رفته در ستونها که به سبک "یونیک" معروف است،این محوطه به دوران سلوکیان منسوب بوده و آن را معبدی می داند که به افتخار "یونیوس خدای شراب یونانیها" ساخته شده است.  

بنای تاریخی خورهه در مساحتی بالغ بر 3550 متر مربع ساخته شده است که شامل سه بخش ایوان اصلی،مجموعه بخش شمالی و مجموعه بخش غربی می باشد.ایوان اصلی دارای 12 ستون در دو طرف هر طرف شامل 6 ستون می باشد.ارتفاع ستونهای باقی مانده در حال حاضر در حدود 7 متر بوده که با توجه به حجم سقف ایوانها،ارتفاع اولیه آنها 9 متر تخمین زده می شوند. 

در حال حاضر از میان 12 ستون ایوان اصلی تنها 2 ستون باقی مانده اند که در میان بنا خودنمائی می کنند(نام این مطلب نیز از این دو ستون اقتباس شده است).متاسفانه همانند بیشتر مکانهای تاریخی کشورمان هیچ گونه محافظت مناسبی از این بنا به عمل نمی آید و تنها تعمیر صورت گرفته بر یکی از این دو ستونها تخته چوبهائی است که ناشیانه بر روی آن قرار گرفته اند که البته از دور شبیه BTS موبایل به نظر می رسند.

شاید تنها نکته قابل توحه در این مکان خلوتی محوطه باستانی خورهه است که می تواند تو را ساعتها در خود جذب کند.می توانی در کنار ستونها بشینی،چشمان خود را ببندی و سوار بر بالهای خیال سفر کنی به زمانهای گذشته بی آنکه کسی تو را از این مستی بی حد و حصر جدا کند.همسفر باشی با مردمانی که زمانی بودند و اکنون حتی نشانی از آنها هم نیست.شاید بتوانی اگر بخواهی دمی کنار آنها باشی و هم صحبت بشی با آنها تا شاید کمی خود و فرهنگ خود را بیشتر و بیشتر بشناسی.

و خورهه آرام و غرق در هیاهوی سکوت در زیر آفتاب اردیبهشت ماه تنهائی خود را به نظاره نشسته بود که آن را به امید شاید دیداری دیگر پشت سر گذاشتیم.خداحافظ ای دوست من.شاید روزی و روزگاری باز هم دیدارها تجدید شود. 


 
قدیم قدیما
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤  کلمات کلیدی: سفر

 دوستان گلم.سلام.خوبید؟امیدوارم که نماز و روزه شما در این ماه مبارک مورد قبول درگاه حق قرار بگیره.

به لطف و عنایت خدای مهربون،خدای بخشایشگر،خدای خوبی ها و البته با دعای خیر شما دوستان مهربونم حال بیمار من،بانوئی که قبلا" در موردشون بهتون گفته بودم،رو به بهبودی است و به گفته دکترها تا چند وقت دیگه خوب خوب می شه.خدای مهربونم متشکرم.

راستش نمی دونم چطوری می تونم از محبت شما دوستان عزیزم تشکر کنم.دوستانی که دعاهای خیرشون رو پشت و پناه بیمار من کردند.زبان قاصر است از گفتن.فقط می توانم در برابر این همه بزرگواری سر تعظیم فرود آورم و دست تک تک شما دوستان گلم رو ببوسم.

و اما بعد.....

راستش همیشه یه جورهائی یه حس خاصی به گذشته ها دارم.دوستانی که همراه من بودن می دونن که من همیشه عاشق دیدن مکانهای قدیمی و اشیای قدیمی هستم.با اونها یک پیوندی دارم که نمی تونم ازشون دل بکنم.همیشه دیدن چیزهائی متعلق به گذشته برام جذاب بوده و هست.

اینها رو گفتم تا برسیم سر اصل مطلب که چند وقت پیش در کاخ گلستان تهران،عکسهائی از عکاسان دوره قاجار مربوط به مشاغل و حرف آن دوران به نمایش گذاشته شده بود.این بود که روزی از روزهای خوب خدا با آبجی عزیزتر از جانم راه افتادیم به سمت کاخ گلستان.خوشحال می شم که در این بازدید همراه من باشید.

  عکس میرزا بزرگ خان دواساز که توسط آقارضا عکاسباشی در حدود سال 1280 هجری قمری گرفته شده است.در حاشیه عکس ناصرالدین شاه قاجار به خط خود نوشته است"خان پیرمرد".

مرد شیر فروش. عکاس:آنتوان سوریوگین سال گرفتن عکس نامشخص است.

سکنجبین فروش. عکاس : آنتوان سوریوگین.(پیام سلامتی : می دونستید سکنجبین برای رفع عطش در این ماه مناسب است)

 دو نفر دلاک که مشغول سرتراشیدن و اصلاح می باشند.  عکاس :  امیر قاجار


 
یک مرد یک سرزمین
ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۳  کلمات کلیدی: سفر

چهار شنبه ششم رجب سال 483 هجری قمری است.مرد ایســــــتاد.با دست عرق روی پیشونی اش را پاک کرد.دست دیگرش را حمایل چشمهایش کرد تا نور خورشید مانع دیدش نشود.نگاهی به کوه و قلعه روی آن انداخت.پس آنچه که از کوه و قلعه آن شنیده بود،کاملا" حقیقت داشت.لبخندی شیطانی بر لبهایش نشست.با دو دوست محکم بر کیسه ای که بر دوش داشت زد و صدای قهقهه خنده اش دره را پر کرد.

نگهبان سراسیمه به اطاق فرمانده آمد و  گفت:قربان،قربان.بیائید ببینید این مردک دیوانه که دیروز آمده بود،اکنون ادعا می کند که صاحب قلعه است.فرمانده سرآسیمه از اطاق خود بیرون دوید.مرد دیروز اکنون در وسط قلعه ایستاده بود.نگاهی شیطنت بار صورتش را پر کرده بود.فرمانده رو به مرد کرد و گفت:مردک احمق این چه ادعائی است که می کنی؟مرد جواب داد:جناب فرمانده،دیروز قول دادید که به من تکه زمینی در این قلعه به اندازه یک تکه پوست گاو بدهید.درست است؟فرمانده گفت:بله به اندازه یک تکه پوست گاو.مرد گفت:اکنون اگر از فراز قلعه بنگرید خواهید دید که دور تا دور قلعه نوارهای باریک فقط یک تکه پوست گاو  چیده شده اند.پس شما طبق قولتان باید تمام قلعه را که به اندازه یک تکه پوست گاو است به من بدهید.یادتان باشد که در این مورد به من سند مکتوب هم دادید.فرمانده سکوت کرد.در مقابل استدلال مرد مرموز چاره ای نداشت.رو به مرد کرد و گفت:ای مرد،قلعه از آن تو خواهد شد ولی می خواهم بدانم نام تو چیست؟مرد لبخندی از روی رضایت زد و گفت:حسن معروف به حسن صباح.

با نام حسن صباح برای اولین بار وقتی 14 سالم بود آشنا شدم.زمانی که دلمون پر می زد برای قهرمان بازی و خودمون رو در نقش یک قهرمان می دیدیم.خوندن سرگذشت مردی که روزگاری حتی شنیدن نامش لرزه بر اندام بزرگترین پادشاهان می انداخت همیشه برام جالب بود.مردی مرموز که هنوز هم بسیاری او را تنها یک افسانه می دانند.

حسن صباح را خداوندگار الموت نامند که نشانگر نقش وی در نظام مدیریتی الموت است.زندگی وی با افسانه آمیخته است.گویند دوران کودکی وی همزمان با دوران سلطنت مسعود غزنوی - 421-433 هجری قمری - بوده است.پدرش علی بن محمد بن جعفر بن حسین بن محمد بن صباح یمنی از مردم کوفه بود.وی از کوفه به قم که شهر شیعه نشینی در ایران بود مهاجرت کرد.بعد از آن خانواده صباح از قم به ری مهاجرت کردند و حسن در این شهر زاده شد و بر مذهب شیعه اثنی عشری تعلیم و تربیت یافت.در ری که از مراکز اصلی فعالیت های اسماعیلیه بود مردی به نام امیره ضرب که از مبلغان محلی فرقه اسماعیلیه بود حسن را به کیش اسماعیلیه رهنمون شد و حسن کیش اسماعیلیه را پذیرفت.در سال 464 هجری قمری حسن به خدمت داعی بن عطاش،داعی بزرگ در اصفهان درآمد.ابن عطاش او را تائید کرد و برای آموزش بیشتر به قاهره فرستاد.وی در سالهای 471-473 در قاهره آموزش یافت.در طی نه سال بعد حسن برای تبلیغ کیش اسماعیلیه مسافرتهای زیادی در داخل ایران انجام داد.حسن صباح در اثر فشار سلجوقیان،نگاه خود را به ایالات سواحل دریای مازندران و ارتفاعات شمالی ایران و ناحیه دیلم که از گذشته مامن و پناهگاهی برای علویان بود،معطوف کرد.در سال 483 هجری قمری،حسن صباح رهبر فرقه نزاریان اسماعیلیان در ایران،سرزمین الموت را به عنوان پایگاه مبارزه و تبلیغ و جذب پیروان برگزید و مدت 35 سال در الموت به سادگی و زاهدانه زیست.وی مردی برجسته،سازمان دهی باکفایت و سیاستمداری بی نظیر بود.گویند حسن صباح در فلسفه و نجوم عالمی بی نظیر بوده است.سرانجام حسن صباح در سال 518 درگذشت.

همیشه دیدن الموت و محل زندگی این مرد افسانه ای برایم آرزوئی بود که سرانجام در نیمه اردیبهشت ماه به حقیقت پیوست.

کوه و قلعه روی آن.رفیع و خوفناک.کوهی با ارتفاع 2100 متر.این قلعه مدت 170 سال مرکز فرمانروائی اسماعیلیان در ایران بود و سرانجام پس از تسلیم رکن الدین خورشاه آخرین فرمانروای اسماعیلیه،در شوال 654 هجری قمری به دستور هلاکوخان مغول،به آتش کشیده شده و ویران گردید و پس از آن در دوران صفویه از آن به عنوان تبعیدگاه و زندان استفاده شد.

سنگ چین برای حمع آوری آب باران جهت مصارف قلعه نشینان.

مسیر سنگ چین برای رسیدن به قلعه.این راه تنها راه ورود به قلعه است.

دژ الموت دارای دو بخش است.بخش غربی به نام قلعه بالا،جارقلعه یا پیلا قلعه.بخش شرقی به نام قلعه پائین،جیر قلعه یا پیار قلعه.تصویر قلعه بالا از فراز قلعه پائین.

تونل دست کند برای دسترسی به پشت قلعه کوچک.

نمای روستای گازرخان از فراز قلعه پائین.روستای گازرخان نزدیک ترین روستا به قلعه الموت است.برای دیدن این منظره باید از تونل دست کند (عکس قبلی) عبور کنید.

مولا سرا و مسجد قلعه الموت.محل زندگی حسن صباح و نماز خواندن وی و پیروانش.

خرابه های باقی مانده از انبارهای ذخیره اجناس در قلعه الموت.

عجیب ترین دیدنی قلعه الموت.درخت انگوری که به گفته تاریخ توسط شخص حسن صباح کاشته شده است و هنوز هم پس از هزار سال بار می دهد.

استخری جهت ذخیره آب.راستش برای گرفتن این عکس مجبور شدم یک کم عملیات ژانگولر انجام بدم.

منظره کوه از نمائی دیگر.به نظر شما شبیه چی می مونه؟

البته بعد از یک کوه نوردی 3-4 ساعته حسابی می چسبه.

البته بخشی از مسیر رو می توان با وسیله نقلیه بخش خصوصی طی کرد که در این میون صدای جیغ زدن خانم ها!!!! حسابی فضا رو پر کرده بود.

و کوچه باغ خاطره که شده رفیق تنهائی های من.

و جاده ای که تو را می خواند برای دیداری دیگر.

خرده فرمایشات یک : می دونم که این پستم جسابی طولانی است ولی چه کنم.وقتی عاشق تاریخ باشی و اماکن تاریخی،نتیجه همین آشی می شه که می چشید نه ببخشید می بینید.

خرده فرمایشات دو : برای کسانی که علاقه به دیدن اماکن تاریخی ندارن دیدار از اینجا اکیدا" ممنوع.چون حداقل باید یک مسیر طولانی رو برای دیدن قلعه طی کنید که خسته کننده است.پس اول تکلیفتون رو با خودتون روشن کنید بعد تصمیم بگیرید.

خرده فرمایشات سه : داستانی که در مورد حسن صباح و پوست گاو و تسخیر قلعه گفته می شه تقریبا" یک افسانه است.خود من که فقط در یکی دو کتاب این مورد رو پیدا کردم.در اغلب کتابها نوشته شده که حسن صباح این قلعه رو به بهای گزافی از صاحب قلعه خریداری کرده است.


 
اژدهای زرد (2)
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٩  کلمات کلیدی: سفر

روزی که برای دیدن Xuwan Lake رفته بودیم از دور یک ساختمون چند طبقه قدیمی دیده می شد که وقتی در موردش سوال کردیم راهنمای چینی مون گفت که اونجا معبد بودا است.از اونجائی هم که ما همگی کنجکاو بودیم تا بدونیم توی این معابد جه خبره ( این کنجکاوی از زمان دیدن کارتون ای کی یوسان در ما بوجود آمده بود ) راه افتادیم به سمت معبد بودا معبدی به نام Jiming Temlpe.

پس از خرید بلیط در ابتدای معبد به بازدیدکنندگان سه عدد عود داده می شد که اول نیت کنن و بعدش هم اونها رو روشن کنن و بذارن در محل مربوطه.ما هم که حسابی پر از نیتهای قشنگ همگی سه تا گرفتیم.

معبد به صورت پلکانی ساخته شده و برای رسیدن به معبد اصلی باید از ساختمانهای مختلفی عبور کرد.توی یکی از ساختمانها چهار تا مجسمه بود که گفته شد اونها خدایان چهارگانه در آئین بودا هستن که البته عکس گرفتن از اونها قدغن بود.عکسهای زیر رو از توی اینترنت پیدا کردم تا شما هم با این خدایان آشنا بشید.

 

 

 

این معبد نخستین بار در سال 557 میلادی در دوره سلطنت سلسله لیانگ ساخته شد

که البته در طول تاریخ چندین بار تخریب شد تا اینکه در زمان سلطنت سلسله مینگ در

سال 1387 میلادی در زمان پادشاهی امپراطور هونگ وو کاملا" بازسازی شده که تا امروز

باقی مانده است.

در بالاترین نقطه معبد محلی برای سوزاندن عودها قرار دارد.ما هم نیتی کردیم و عودها رو

روشن کردیم و در محل مخصوصش قرار دادیم.خدا رو چه دیدی شاید حضرت بودا عنایتی

کرد و بخت ما هم باز شد.

البته در این محوطه ظرفی هر قرار داشت که بالاش چند تا دریچه داشت که هر کسی که

 نذری داشت سعی می کرد با پرتاب سکه ای به داخل این ظرف تنگ مانند به مراد دلش

برسه ولی ما که هر چی سعی کردیم نشد.(یعنی مراد دل بی مراد دل!)

و اما موقعی که می خواستیم وارد معبد بشیم صدای موزیکی به گوش می رسید که

حسابی به دلم نشست.با کمی پرس و جو متوجه شدیم که آهنگ مربوط است به یکی

 از سرودهای مذهبی آئین بودا.فی الفور دست به کار شدیم و سی دی اون رو خریدیم.

شما هم اگه دوست دارید که به این آهنگ گوش کنید می تونید اون رو از اینجا دانلود کنید.

https://rapidshare.com/files/2546408060/Trcak1.mp3

و اینکه اگه یادتون بیاد همیشه در فیلم ها و سریالهائی که مربوط به سینمای شرق است

 (مثل سالهای دور از خانه یا همون اوشین معروف ( یادتونه که غذا همیشه ترب سفید

 داشتن) یا سریال داستان زندگی ( داستان هانیکو دختر سربه هوا!!!)) همیشه دم در

خونه هاشون یه زنگوله هائی آویزون بود که با وزیدن باد صدا می کرد.توی این معبد از این

 زنگوله ها هم می فروختن که البته روش وردهای مذهبی نوشته بودن که نتونستم در

 مقابل وسوسه خریدنشون طاقت بیارم و ....

 

و اما عکسهای ویژه این پست.


حتما" شما هم مثل من با دیدن این عکس یه جورهائی ته دلتون قلقلک اومده.

 و اما این خانوم خوشمل در یک حراجی ساعت مشغول هنرنمائی بودن که ما هم با

چشمهای کاملا" بسته!!!! از هنرنمائی ایشون بسی فیضیات بردیم!!!!!!!!  

خرده فرمایشات یک : راستش می خوام تو پست بعدی یک نظرسنجی بذارم که تقریبا" مربوطه به مسئله ازدواج.هول نشید خبر خاصی نیست فقط می خوام نظرتون رو راجع به یه مسئله بدونم.حالا بگید که این کار رو بکنم یا نه!

 


 
آبی به رنگ آسمان
ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳٠  کلمات کلیدی: سفر

اغلب کسانی که در ایران به گشت و گذار مشغول می باشند بر این عقیده هستند که اردیبهشت ماه زمان سفر کردن در طبیعت ایران است.در این ماه سرسبزی طبیعت به اوج می رسد و فرصتی است برای هم نشینی با طبیعت.فرصتی است تا دل از تمام سختی های زندگی های روزمره برید و دمی مهمان طبیعت شد.

خب از اونجائی که ما هم بچه مثبت هستیم و همیشه هم به نصایح دیگران گوش می کنیم و برای اینکه از این قافله هم عقب نمانیم،روز پنج شنبه 15/2/90 بار و بندیل رو بستیم و راه افتادیم به سمت قزوین.وقتی به نزدیکی شهر قزوین می رسید جاده ای شما رو به خود می خواند تا دمی میزبان شما باشد،جاده ای که با تمام مهر و محبت آغوش خود را برای شما گسترانیده است.جاده ای که شما را به سمت منطقه الموت هدایت می کند.پس از طی 65 کیلومتر در این جاده پرپیچ و خم بر روی تابلوئی نوشته شده است:اوان 10 کیلومتر.این جاده را طی می کنیم که ناگهان دریاچه اوان با تمام زیبائی هایش خود را در برابر چشمان مهمانانش نمایان می سازد.

دریاچه زیبای اوان (Ovan) در دامنه کوه خشچال و در میان چهار روستای اوان،وربن،زواردشت و زرآباد قرار گرفته است.در خصوص نامه دریاچه و کلمه اوان دو روایت وجود دارد.به عقیده دهخدا،اوان به معنی ایوان و جای تخت و صاف است لیکن به عقیده عده ای دیگران اوان به معنی محل گرد آمدن آب می باشد.(او=آب و ان=انبار).

مساحت دریاچه بالغ بر هشتاد هزار متر مربع تخمین زده می شود.دریاچه در ارتفاع 1800 متری از سطح دریا قرار گرفته است.

طول دریاچه در بیشترین قسمت 325 متر و عرض آن نیز 275 متر می باشد.گفته می شود

در زمستان به دلیل برودت هوا سطح دریاچه کاملا" یخ می زند.

عمق آب در عمیق ترین قسمت دریاچه حدودا" 5.7 متر تخمین زده می شود.اگر چه مردم

محلی معتقدند که عمیق ترین قسمت آن عمقی برابر 20 متر دارد.

عمده آب دریاچه از طریق چشمه های زیرزمینی موجود در بستر دریاچه تامین گردیده و

البته نزولات جوی نیز در تامین آب دریاچه موثر می باشند.

برخی عقیده دارند که این دریاچه در واقع بازمانده دریاچه بزرگ کاسپین است ولی عده

ای دیگر عقیده دارند که این دریاچه حدود 500 سال پیش بر اثر لغزشهای کوههای مجاور به

وجود آمده است. 

در اطراف دریاچه امکانات مناسبی جهت استراحت و شب مانی فراهم گردیده

است.سرویسهای بهداشتی مناسب به همراه نمازخانه و سکوهای سیمانی جهت

برپائی چادر در محوطه قرار دارند.در ابتدای ورود به محوطه و پرداخت هزینه 2000 تومان

جهت استفاده از فضای پارکینگ،کیسه های زباله در اختیار بازدیدکنندگان قرار می گیرد

کاری که تا این لحظه من به شخصه در جاهای دیگر ندیده ام.البته در روستاهای اطراف نیز

امکان کرایه کردن اطاق جهت گذراندن شبی به یادماندنی در کنار دریاچه وجود دارد.

این کوه که در سمت غربی دریاچه قرار داشت حسابی چشم من رو گرفته بود.نمی دونم

چه چیز خاصی توی این کوه بود ولی هر چی بود نگاه کردن به این کوه یک احساس

خاصی رو در دلم ایجاد می کرد.بک احساس کرنش در برابر عظمت طبیعت.یک احساسی

که باعث می شد بی اختیار جمله " فتبارک الله احسن الخالقین " بر لبانم جاری شود.

همیشه عاشق این کوچه باغهام.با قدم زدن در این کوچه ها لذتی بهم دست می ده که

اون رو با هیچ لذت دیگه ای عوض نمی کنم.عکس گرفتن از این کوچه باغها هم که دیگه

جای خود داره.گاهی برای عکس گرفتن از اونها زمان زیادی رو باید صبر کنم تا رفت و 

اومدی نباشه ولی فکر کنم ارزش صبر کردن رو داشته باشه.

خرده فرمایشات یک : از همه دوستانی که لطف کردن و برای مطلب قبلی پیام گذاشتن

بی نهایت تشکر می کنم.اغلب دوستان این کار رو یک خلاقیت از بنده دونستن.همین

اظهار لطف دوستان باعث شد یک کمی به خودم امیدوار بشم. 

خرده فرمایشات دو : بعضی از دوستان ایراد گرفته بودن که خوب چرا اون یکی وبلاگت رو

معرفی نکردی تا ازش بازدید کنیم!!!بابا اگه توی لیست لینک دوستان نگاه کنید اسم و

آدرسش اونجا هست ولی برای اینکه پاسخی دندان شکن!!!!!!برای این دوستان گلم

داشته باشم می گم که اون یکی وبلاگم اسمش هست "اشک نوشته ها" به آدرس " i-

morteza.blogfa.com ".در این وبلاگ گاهی تراوشات ذهنی ام رو می نویسم.امیدوارم

که بتونید به اونجا هم سر بزنید و البته برام نظر هم بذارید.

خرده فرمایشات سه : از شما دوستان عزیرم می خوام در مورد عکسهای این مطلب

حتما" نظر بدید به خصوص عکس شماره دو.آخه با این عکس در یک مسابقه عکاسی

آماتور با موضوع "طبیعت" شرکت کرده ام.

خرده فرمایشات چهار : برای سفر کردن به دریاچه اوان در نظر داشته باشید که جاده ای

بسیار زیبا ولی پر پیچ و خم در پبش رو دارید.بنابراین باید بدونید که به هنگام رانندگی در

این جاده باید کمال احتیاط رو بکنید.یادتون نره که جاده همیشه تسلیم راننده بااحتیاط

است.(توصیه های پلیسی رو جدی بگیرید به خصوص توی ایران!!!!!)


 
اژدهای زرد (1)
ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٩  کلمات کلیدی: سفر

 

اواسط اسفندماه 1389 بود که اعلام شد برای یک دوره 22 روزه آموزشی باید برم به چین.شهری به نام نانجینگ در 400 گیلومتری شهر شانگهای.تاریخ سفر هم روز 13 فروردین 1390 تعیین شده بود.این یعنی اینکه سیزده بدر و سبزه گره زدن پر.

پروازمون ساعت 22:30 دقیقه از فرودگاه امام خمینی به دوبی و از اونجا با یه پرواز 8 ساعته به شهر شانگهای.از شانگهای تا شهر نانجینگ هم با یه اتوبوس در اختیار که حدود 4 ساعت و نیم طول کشید.

شهر نانجینگ (Nanjing) مرکز استان جیانگ سو (JiangSu) در جنوب غربی کشور چین قرار گرفته.این شهر با جمعیتی بالغ بر 5.5 میلیون نفر در کنار رودحانه یانگ تسه کیانگ واقع شده است.شهر نانجینگ به عنوان مرکز امپراطوری 10 سلسله شناخته می شود که مشهورترین آنها سلسله مینگ می باشد.

یکی از نقاط دیدنی شهر نانجینگ دریاچه شوان (Xuwan Lake) است.این دریاچه با مساحتی در حدود 368 هکتار در محلی که توسط دیوار قدیمی شهر نانجینگ محاصره شده است قرار دارد.

 

ورودی محوطه XuanWu Lake

البته این عکس رو از اینترنت برداشتم.چون اون روزی که ما رفتیم به دیدن دریاچه اونقدر شلوغ بود که نمی شد عکس گرفت.یعنی همه چی معلوم بود الا ورودی دریاچه!

راهرو ساخته شده بر روی دروازه ورودی پارک که با رنگهای زبیا تزئین شده است.

دریاچه محیط مناسبی را جهت علاقمندان به قایق سواری فراهم آورده است.

نمای دریاچه از فراز دیوار سنگی پیرامون آن.

و دریاچه ای که قایق سواری بر روی آن بسیار آرام بخش است.

حتی دیدن دریاچه خود به تنهائی موجب آرامش است.

وه که چه لذتی داشت قایق سواری بر روی دریاچه.همه قایق ها مجهز به موتور الکتریکی بودند.یعنی فقط کافی بود تا پدال گاز رو فشار بدید و لذت ببرید.

دیوار قدیمی شهر نانجینگ که در حدود 600 سال پیش ساخته شده و دور تا دور دریاچه رو فرا گرفته.این دیوار در عصر امپراطوری سلسله مینگ ساخته شده است.نکته جالب درمورد این دیوار اینکه بر روی تک تک آجرهای دیوار نام سازنده آن آجر نقش بسته تا در صورتی که آجر دچار نقص بود،از روی نام فرد،شخص خاطی شناسائی بشه.

کوه موسوم به Purple Mounatin که کوهی مقدس به شمار می رود.

و جوانانی که لذت استفاده از قایق سواری رو به هیچ وجه از دست نمی دهند.

و محیط سحرانگیز پیرامون دریاچه که تو را شیفته خود می سازد.

و این هم سه تا جیگیل چینی که نتونستن از نگاه کنجکاو عکاس دربرن.

 

براتون هنوز مطالب بیشتری دارم.پس منتظر قسمتهای بعدی سفرنامه باشید.

خرده فرمایشات:راستی دوستان عزیزم.دعوت می کنم که از اون یکی وبلاگم هم به نام "اشک نوشته ها" دیدن کنید.خوشحال می شم نظرتون رو در موردش بدونم.


 
سلام
ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٥  کلمات کلیدی: سفر

سلام به همه دوستان خوبم

امیدوارم که حال همه شما خوب باشه.

بالاخره سفر 22 روزه من که از سوی بعضی دوستان سفر قندهار لقب گرفته بود،تموم

شد و برگشتم خونه.از همه دوستانی که لطف کردن و درپست قبلی برام پیغام گذاشتند

صمیمانه تشکر می کنم.

راستش یک عالمه براتون حرف دارم ولی می ذارم برای یک فرصت بهتر.فعلا" این عکس

رو از من قبول کنید تا بعد.


 
خداحافظی
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۳  کلمات کلیدی: سفر

 

 

سلام به همه دوستان خوبم.

امیدوارم که تعطیلات نوروز به همه شما و خانواده های گرامیتون حسابی خوش گذشته باشه.

راستش برای یک سفر کاری امشب 13 فروردین 1390 عازم هستم.سفری که حدودا" 22

روز طول خواهد کشید.اگر بشه در طول سفر سعی می کنم تا سفرنامه اش رو بنویسم

ولی اگر میسر نشد،وقتی که برگردم می نویسم که امیدوارم مورد پسند شما دوستان

عزیز قرار بگیره.

ولی خدائی اش فراموشم نکنیدها.

التماس دعا.

به امید دیدار.

خداحافظ.بای بای

 

 

 


 
تشت و رخت
ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٢  کلمات کلیدی: سفر

نقل است در سالهای دور در شهر زنجان هوا به قدری سرد می شده که در بسیاری از مواقع زنانی که جهت شستن رخت و لباس به رودهائی که از میان شهر عبور می کردند مراجعه می نمودند در بسیاری از موارد به دلیل برودت هوا دچار سرمازدگی شده و متاسفانه جان خود را از دست می دادند.تداوم این امر باعث شد تا درسال 1345 هجری قمری مرحوم علی اکبر توفیقی اولین شهردار شهر زنجان دستور ساخت مکانی امن و مناسب جهت شستشوی لباس برای بانوان را صادر نماید.مکانی که امروزه به نام "رختشویخانه زنجان" معروف است. 

بنای رختشویخانه در محله‌ معروف به‌ باباجامال چوقوری (گودال باباجمال) زنجان به‌ دست‌ دو برادر به نام‌های‌ مشهدی‌ اکبر معمار و مشهدی‌ اسماعیل بنا ساخته‌ شده‌ است‌. همونطور که گفتم این بنا در سال 1345 ه.ق به دستور شهردار وقت زنجان آقای علی اکبر توفیقی ساخته شده است. هدف از ساخت این رختشویخانه تامین امنیت و آسایش زنان در یک مکان سرپوشیده بوده است.زمین این مجموعه متعلق به فردی بوده است به نام باقرخان امجد که پس از خرید زمین،این مجموعه در مدت 15 ماه ساخته شد. 

این رختشویخانه در مرکز بافت قدیم شهر زنجان واقع شده و برای آحاد شهروندان به صورت شبانه روزی دایر بوده و مردم شهر، لباس و رخت خود را در آن محل به شکل رایگان می‌شستند.

 این بنا از دو قسمت تشکیل شده است؛بخش اول مربوط به سرایداری و محل مدیریت رختشویخانه بوده و بخش دوم آن، فضاهای مربوط به محل شست و شوی رخت و لباس می باشد. فضای داخلی بنا، با منظره‌ای زیبا طراحی و اجرا شده است. دو ردیف طاق و تویزه به طور متوالی سکوهای سنگی را از هم جدا می‌سازند.این فضا توسط 11 ستون که به طور قرینه قرار گرفته اند،به دو قسمت تقسیم شده است.فضای اصلی رختشویخانه ابعادی به طول 62 متر و عرض 13.7 متر دارد.در دیوارهای این فضا 5 نورگیر جهت تامین روشنائی فضای اصلی تعبیه گردیده اند.

آنچه که از این منظر حائز اهمیت است، موضوع نظم اجتماعی حاکم بر این مجموعه است که از نظر رعایت موازین بهداشتی، امری لازم و ضروری می‌باشد و برای آن تدابیری اندیشیده شده بود. به طوری که محل شست و شوی لباسها به 4 قسمت تقسیم می‌شده.ابتدای شستشو که از انتهای جریان آب است، حوضچه مخصوص لباس‌های بسیار آلوده و لباس‌های مربوط به افراد با امراض ساری بوده است. مجرای آب واقع در حد فاصل حوضچه دوم و سوم مخصوص لباس‌های نسبتاً تمیز و محل آبکشی و حوضچه چهارم مخصوص شستشوی ظروف آشپزخانه و بالاخره حوضچه آخر (اولین حوض از حرکت آب) محل آب تمیز و خوراکی بوده است. بدین سان امر شستشو با رعایت کامل موازین بهداشتی انجام می‌گرفته است. 

خزینه این رختشویخانه ابعادی به طول 17متر،عرض 11.5 متر و ارتفاعی در حدود 8 متر دارد.آب آن نیز از قنات قلعچه میربهاالدین تامین می شده است.

در حال‌ حاضر این‌ اثر تاریخی‌ به‌ موزه‌ باستان‌ شناسی‌ و مردم ‌شناسی‌ استان زنجان تبدیل‌ شده‌ است‌. مجموعه‌ تاریخی‌ رختشویخانه‌ در فهرست‌ آثار تاریخی ایران‌ به‌ ثبت‌ رسیده‌ است‌.

این موزه زیبا اکنون در خیابان سعدی زنجان قرار گرفته است. 

پس دوستان خوبم،اگر در سفرهاتون روزی گذرتون به شهر زنجان افتاد فرصت دیدار از رختشویخانه زنجان رو از دست ندید.


 
خشت و خشت
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٥  کلمات کلیدی: سفر

همیشه دیدن جاهای باستانی برام جالب بوده.هر وقت که به بازدید از یک مکان باستانی می رم حسی وجودم رو پر میکنه که شاید گفتنش خیلی سخت باشه.حسی که برام بسیار زیباست.حسی که تا به حال با هیچ چیزه دیگه ای تجربه نکرده ام.هر وقت به دیدن یک مکان باستانی می رم سکوتی مرا فرا می گیرد.گوش می سپارم به جریان هوا و سکوت پرهیاهوئی که آنجا را فرا گرفته است.بیشتر وقتها چشمهام رو می بندم تا به صدای پیشینیانی گوش بدهم که گر چه اکنون نیستند ولی صدایشان از فرا سوی تاریخ می رسد.

این مقدمه رو گفتم تا امروز شما رو با خودم به یکی از مکانهای باستانی سرزمین اهورائی ایران ببرم که شاید کمتر کسی اسم اونجا رو شنیده باشه.

با من همراه شوید تا شما رو به دیدن یکی دیگر از مکانهای زیبای ایران عزیزمان ببرم که مایه فخر است و هر ایرانی میهن دوستی با دیدنش احساس غرور می کند.

پس همراه من باشید در سفر به "قلعه ایرج"

در نزدیکی شهر پیشوای ورامین و در کنار روستای جعفرآباد یکی از بزرگترین قلعه های خشتی جهان قرار گرفته است.قلعه ایرج که بعضی ها به آن قلعه گبری ورامین نیز می گویند به شکل مستطیل و در ابعادی به طول 1440 , عرض 1280 متر ساخته شده است.

متاسفانه امروزه از بنای قلعه فقط حصار آن باقی مانده است.حصار اصلی دارای چهار دروازه بوده که امروزه فقط دروازه اصلی آن که در شمال شرقی قلعه بوده همچنان پابرجاست.ضخامت دیوارهای حصار قلعه را بین 17 تا 22 متر تخمین زده و ارتفاع حصار را تا 16 متر نیز بیان نموده اند ولی امروزه بلندترین قسمت حصار تقریبا" 12 متر ارتفاع دارد.ضخامت زیاد دیوارهای قلعه این اجازه را می داده است تا جهت سرکشی به نقاط مختلف قلعه از ارابه های جنگی استفاده شود. 

دیوارهای قلعه با گذشت سالها هنوز پابرجا هستند هرچند از گزند باد و باران در امان نمانده اند.

اطاقکی که کاربری آن نامشخص است شاید محلی بوده برای استراحت و یا شاید محلی برای عبادت.

حصار قلعه و عظمت آن که مایه فخر هر ایرانی میهن دوستی می باشد.

براساس لایه نگاری های صورت پذیرفته مشخص  گردیده تاریخ ساخت قلعه به دوره ساسانی باز می گردد .نکته جالب اینکه در گمانه زنی ها شواهدی کشف شد مبنی بر اینکه این قلعه از سوی افرادی برای سکونت ساخته شده ولی به دلایل نامعلوم تمامی برجهای قلعه را با خاک پوشانده و ار آن خارج شده تا روزی به آن برگردند ولی این امر هرگز صورت نگرفته است.

 

و طاقی که هنوز پابرجاست همچون خاطرات پیشینیان اهوارائی مان.

و حصارهای ضلع شمالی قلعه پابرجا و استوار چون عزم سازندگان.

همچنین با کاوشهای بعدی خندقی به ضخامت 30 تا 50 متر و به عمق 6 متر در زمین های بیرونی حصار پیدا شد که شوربختانه به جهت انجام کشاورزی و زراعت پر گردیده است. 

 

بر فراز حصار قلعه تا کرنشی کنیم بر آنانی که بودند و امروز یادی از آنها باقی مانده است.

و خشتهائی که ما را با خود می برند به روزگاران کهن تا کمی بر خود و گذشته خود بیندیشیم. 

طاقی هنوز استوار تا باشد درسی از سرزمین مردمان آریائی.

از بزرگترین کشفیات باستان شناسی صورت پذیرفته در این قلعه،کشف اطاقی مستطیل شکل به ابعاد 2.5 در 5 متر می باشد که با خشتهائی سنگ فرش شده است.همچنین در این قلعه پنج اثر مهر نیز کشف گردیده که یکی از آنها دارای نقش یک پرنده است.

 

و خشت بر خشت نهادند تا بسازند میهنی آباد.

و دروازه ای برای عبور از حال به گذشته تا در برابر همت مردمان سرزمین اهورامزدا سر تعظیم فرود آوریم.

بلندترین نقطه باقی مانده حصار با ارتفاعی حدود 12 متر.

در وندیداد که یکی از متون مذهبی زرتشتیان است آمده:"اهورامزدا گفت آفریدم قلعه ای چهارگوش با نام وارنا".به باور برخی از کارشناسان و متخصصان تاریخ ایران باستان،منظور از دژ وارنا همان قلعه ایرج است. 

 

 

 

 

 

 


 
حکایت قالی و چوب
ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٥  کلمات کلیدی: سفر

 

دوستانی که به مراسم های سنتی به خصوص سنتی - مذهبی علاقه دارند حتما" تا حالا اسم مراسم قالی شویان به گوششون خورده.این مراسم هر سال در دومین جمعه مهرماه در مشهد اردهال برگزار می شه.در این روز مردم کاشان و شهرهای اطراف در شهر مشهد اردهال جمع می شن تا یاد امام زاده شهیدی رو گرامی بدارن.مراسم قالی شویان در واقع یک جور یادآوری تاریخی است.بنا بر روایات باقی مانده به سال 113 هجری قمری جمعی از شیعیان فین و چهل حصاران(کاشان قدیم) عریضه ای را توسط "عامر بن ناصر" به آستان مقدس امام مجمد باقر(ع) می فرستند تا امام یکی از فرزندان خود را برای راهنمائی،ارشاد و تعلیم شعائر اسلامی و پیشوائی مردم عازم آن دیار نماید.امام محمد باقر(ع) نیز به دستور حضرت ختمی مرتبت رسول اکرم(ص) که در خواب به ایشان می فرمایند"نور دیده ام سلطانعلی را روانه کن..." حضرت سلطانعلی(ع) را که به روایتی 25 سال و به روایتی دیگر 32 سال داشته اند را به جانب چهل حصاران روانه می نمایند.ایشان به شهر کاشان وارد و در مسجد جامع کاشان اقامت می نمایند.لیکن از آنجائی که مردم شهر قم نیز تقاضای درک حضور ایشان را داشته اند،ایشان به قریه خاوه (ما بین کاشان و قم) مراجعت نموده و در آنجا اقامت می نمایند.ایشان پس از شهادت پدر بزرگوارشان توسط والی شهر اردهال به قریه "بارکرس" مراجعت نموده و در دامنه کوهی نزدیک سرچشمه قریه بارکرس به عبادت حق تعالی و ارشاد مسلمین مشغول می شوند.سرانجام این امام زاده بزرگوار پس از سه سال و اندی ارشاد مردم،به دستور والی وقت شهرهای چهل حصاران و قم پس از جنگی 3 روزه در 27 جمادی الثانی سال 116 هجری قمری به همراه یارانش به شهادت می رسند.

 

منقول است که این جنگ همانند جنگ کربلا و وقایع آن شبیه وقایع روز عاشورا و شهادت و جدا کردن سر از بدن مطهر حضرت سلطانعلی(ع) تکرار شهادت امام حسین(ع) و یارانش در کربلا بوده است.

مردم شهر خاوه پس از شنیدن درگرفتن جنگ به منظور یاری رساندن به حضرت سلطانعلی(ع) به سوی قریه بارکرس روانه می شوند لیکن وقتی به محل می رسند،با پیکر غرقه به خون ایشان که به فیض شهادت رسیده بوده اند،مواجه می شوند.با حزن و تاسف فراوان پیکر مطهر را در یک قالی قرار داده و در رودخانه مجاور قریه غسل داده و به خاک می سپارند.

مراسم قالیشویان نیز بر اساس همین روایات پا گرفته است.در این مراسم اهالی یک قالی را به یاد قالی ای که پیکر مطهر را در آن جا دادند،با شور و وصفی فراوان در حالی که لبریز از عشق و ارادت به اهل بیت هستند،به کنار نهر آورده و با چوب دستهائی که همراه خود دارند،بر روی قالی آب می پاشند و پس از مدتی قالی را به احترام به صحن مطهر بازگردانده و در محل خود تا سال بعد و مراسم دیگری قرار می دهند.

در مورد چوبهائی که افراد بر دست می گیرند دو روایت وجود دارد.اول اینکه از این چوبها در مشهد اردهال برای شستن قالی ها استفاده می شده است.دوم اینکه افراد آنها را به نشانه خونخواهی به دست می گیرند که به نظر من روایت دوم صحیح تر است.

 

منقول است که تعداد یاران حضرت سلطانعلی(ع) 72 نفر به تعداد یاران امام حسین(ع) در کربلا بوده است و به همین خاطر است که محل شهادت ایشان به نام کربلای ایران نامیده می شود.

 

و تخته سنگی که در دامنه یک کوه قرار دارد و بنا به روایت حضرت سلطانعلی(ع) در پای این تخته سنگ به شهادت رسیده اند.

در کنار این تخته سنگ محلی قرار دارد که زائرین می توانند در آنجا نماز بخوانند.

 

راستی مقبره یکی از شاعران عزیز کشورمون هم در این امام زاده قرار دارد.

 

بله.قبر شاعر گرامی،سهراب سپهری هم در این امام زاده قرار گرفته است.

              شاعری که سرود

"به سراغ من اگر می آئید

نرم و آهسته بیائید

مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهائی من" 

 

 

 


 
اندر بیابان
ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٦  کلمات کلیدی: سفر

چند وقت پیش داشتم توی اطاقم اینترنت گردی می کردم که ناگهان فریاد خواهرم بلند شد که بدو بیا که تلویزیون داره یک جای باستانی رو نشون می ده.آقا(شاید هم خانم) ما هم نفهمیدیم از طبقه دوم چه جوری خودمون رو رسوندیم پای تلویزیون.یه آقای کارشناسی با آقای مصاحبه گر وسط یه بیابون روی یه سدی وایساده بودن و داشتن با هم در مورد سد حرف می زدن.صحیت از  سدی بود که 1700 سال قدمت داره و چنین است و چنان.بعدش هم آدرس داد که این سد در 25 کیلومتری جاده قدیم قم به کاشان قرار گرفته.خب.ما هم که سرمون درد می کنه برای دیدن جاهای باستانی بخصوص اونجاهائی که کمتر شناخته شده هستن.این شده که چند هفته پیش شال و کلاه کردیم و راه افتادیم.خب قم رو رد کردیم و افتادیم توی جاده قدیم قم به کاشان.حالا 6 تا چشم(من و بابام و خواهرم) حواسمون رو دادیم به جاده که یک وقت مسیر رو گم نکنیم.حالا هی برو هی برو 10 کیلومتر 20 کیلومتر 30 کیلومتر 40 کیلومتر 50 کیلومتر که یکهو رسیدیم به یه تابلو.نه بابا اشتباه نکنید تابلوی سد نبود.روش نوشته بود"راهداری استان اصفهان به شما خوش آمد می گوید".ما رو می گید حسابی جا خوردیم.دور زدیم و اومدیم و اومدیم تا رسیدیم به یه قهوه خونه.گفتیم بریم اونجا بپرسیم.دزدکی از پشت پنجره دید زدیم دیدیم که آقای قهوه خونه دار توی سالن قهوه خونه روی یه تخت حسابی چرتیده.چی کار کنیم چی کار نکنیم که دیدیم یهو یه تریلی داره مییاد به سمت ما.ما رو می گی چشامون رو بستیم و گفتیم"اشهد ان لا الله اله الله.محمدا" رسول الله.علیا" ولی الله" که یکهو صدای پیسسی اومد.یواشکی چشمامون رو باز کردیم.یه نگاهی به سمت چپ بدنمون کردیم یه نگاه به سمت راست بدنمون دیدیم شکر خدا همه چی سرجاشه و تریلی هم در 2 متری ما وایساده.خلاصه رفتیم سراغ آقای راننده و آدرس سد رو ازش گرفتیم.ینده خدا گفت که باید 5 کیلومتر بریم جلو.بعد می رسیم به یه کارواش مخصوص ماشینهای سنگین.جاده خاکی کنار کارواش رو 5 کیلومتر برید تا برسید به سد.از اونجائی که ماهم بچه مثبت هستیم،دقیقا" همین کار رو کردیم.افتادیم توی یه جاده خاکی و هی رفتیم و هی رفتیم.جالب اینکه توی جاده فقط ماشین ماسواری بود و بقیه همه تریلی و کامیون.همه هم یه جوری به ما نگاه می کردن که انگاری(بذارید بقیه اش رو نگم).خلاصه توی این جاده خاکی و پیچ در پیچ رفتیم و رفتیم.راستش دیگه داشتیم ناامید می شدیم و قصد کردیم از خیرش بگذریم که یهو یه تابلوئی در دور دست پیداشد.گفتیم تا اون تابلو می ریم اگر شد که شد والا دور می زنیم و عطاش رو به لقاش می بخشیم.رفتیم تا تابلو بله معجزه اتفاق افتاد.روی تابلو نوشته بود به طرف سد کبار.

 

 سد کبار به عنوان قدیمی ترین سد قوسی جهان شناخته می شه.قدمت این سد به 1700 سال پیش یعنی زمان ساسانیان می رسه در حالی که هنوز سرپا است و استوار.طول قوس سد 55 متر و ارتفاع آن 26 متر است.جهت ساخت سد از سنگ لاشه سخت استفاده شده است.

محیط پشت سد که روزگاری دریاچه قشنگی اونجا قرار داشته و اکنون دریغ از یک قطره آب.

این عکس رو هم از اینترنت پیدا کردم.نشون می ده که در زمان پرآبی چه دریاچه قشنگی پشت سد تشکیل می شده.

و زمینهای پشت سد که بر اثر خشکسالی ترک ترک شده اند.

و کوههای اطراف سد.خطی که در کناره کوهها رسم شده،نشون می ده که دریاچه پشت سد چه ارتفاعی داشته.

و دعا کنیم تا باز باران بر سرزمین اهورائی مان ببارد.

"اهورامزدا این سرزمین را از دشمن،دروغ و خشکسالی محفوظ بدارد" 


 
سفر به زیر زمین
ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٧  کلمات کلیدی: سفر

شگفت انگیز.مسحور کننده.هیجان انگیز.یادگاری از نیاکان ما.وقتی قدم به اینجا می گذارید خود را فراموش می کنید.وارد ســــــــــــــرزمینی می شوید که از یکســــــــو خیالی به نظر می رسد و از سوئی دیگر شما را در خود فرو می برد.گوئی مادری است که دامن خود را گسترده تا شما دمی بیاسائید.

اکنون همراه من شوید تا شما رو به یکی از عجایب این سرزمین اهورائی ببرم.

در 7 کیلومتری شهر کاشان شهری وجود دارد که تا سال 1381 کمتر کسی اسمی از این شهر شنیده بود.در این سال هنگامی که یکی از اهالی این شهر قصد داشت در داخل حیاط خانه خود چاهی رو حفر بکنه،پس از کندن چاهی به عمق 3 متر ناگهان چاه ریزش می کنه و در برابر دیدگان حبرت زده همه،سرزمین جادوئی ما خود را به نمایش می گذاره،آنچه که امروز به عنوان شهر زیر زمینی "نوش آباد" نامیده می شه.

در خصوص وجه تسمیه شهر نوش آباد روایات مختلفی ذکر شده است.بر طبق یکی از این روایات در زمان دولت ساسانیان،یکی از بزرگان از این محل عبور کرده و با دیدن چشمه های آب و همچنین سرسبزی و زیبائی محل،دستور به ساخت شهری در این محل را می دهد و پس از پایان کار آن را به افتخار پادشاه وقت انوشه روان(انوشیروان) عادل "انوشه آباد" نامگذاری می کند.

برای رسیدن به شهر زیرزمینی دو راه وجود دارد که ما از راه دوم به این مکان سحرانگیز قدم نهادیم.در ابتدا باید 43 پله را به سمت پائین طی کنید تا به شهر زیرزمینی برسید.

 

پس از اینکه این پله ها رو طی کردید از این قسمت وارد شهر می شوید.

و آنگاه در مقابل خود به دالانی خواهید رسید که حدود 150 متر طول دارد.

در دو طرف دالان اطاقهائی جهت اقامت اهالی شهر ایجاد شده است.در داخل اطاقها محل هائی جهت نصب پیه سوز و یا طاقچه هائی جهت قرار دادن اشیاء مورد نیاز تعبیه شده است.در سطح زمین نیز حفره هائی جهت تامین هوای داخل شهر زیرزمینی تعبیه شده اند.

در بعضی قسمتها نیز به منظور مقاوم سازی و جلوگیری از ریزش تونل از الوارهائی استفاده شده است.

عکس زیر هم همون چاهی است که باعث کشف این شهر زیرزمینی گردید.

(این عکس رو از زیر چاه گرفتم.به همین خاطر هم یک کم بد افتاده.چون واقعا"  بعضی قسمتهای این شهر زیرزمینی اونقدر تاریکه که چشم چشم رو نمی بینه.ببخشید که عکسش زیاد جالب نیست).

شهر زیزمینی "نوش آباد" در 6 طبقه و به وسیله دست کنده شده که جهت ارتباط طبقات از چاه هائی استفاده شده است.طبقات این شهر به ترتیب در عمقهای 3-7-11-17-23-30 قرار گرفته اند.ارتفاع سقف طبقات هم در مابین 170 تا 180 سانتی متر است.

در بعضی از نقاط نیز گودالهای کوچکی جهت ذخیره غلات حفر شده اند.

 

در مورد این عکس یک نکته جالب وجود داره.هدف اصلی ایجاد شهر زیرزمینی بنا بر حدسیات باستان شناسان این بوده که ساکنان شهر محلی رو برای محافظت در برابر هجوم دشمنان داشته باشن.موقع حفر این شهر زیرزمینی بر روی سقف تونل،گاها" در بعضی نقاط ارتفاع سقف نا همگون است.اون هم به این دلیله که اگر دشمن به داخل شهر زیرزمینی نفوذ کرد و به دنبال سکنه داخل تونل شروع به دویدن کرد،از اونجا که از این ناهمگونی ارتفاع سقف خبر نداره،ناگهان شترق،سرش به اینجا می خوره و افقی می شه.(واقعا" چه فکر بکری داشته اند این قدیمی ها).

ابن عکس هم جالبه.وقتی دشمن داره دنبال مردم شهر می کنه،ناگهان می بینه که طرفی رو که داشته دنبال می کرده ناپدید شده.نگو طرف سریع از این دالون کوچک خودش رو می رسونده به پشت دشمن و دخلش رو می آورده. 

فضای داخل شهر زیرزمینی از رطوبت بالائی برخورداره به نحوی که اگر به دیوارها و یا سقف دست بزنید به خوبی این رطوبت رو حس خواهید کرد.البته ناگفته نمونه که عدم ریزش تونلهای حفر شده هم همین رطوبت خاکه چون این رطوبت همانند چسب عمل می کنه و نمی ذاره که ریزشی اتفاق بیفته.

خود اهالی شهر نوش آباد به این شهر زیرزمینی "اویی" میگن چون اگه در داخل تونلها بایستید و داد بزنید "اوی" طنین صدای شما به صورت "اویی" خواهد بود.(ما خودمون این مطلب رو امتحان کردیم و دیدیم بله کاملا" درسته).

 پی نوشت یک:مطمئن هستم که من نتونستم حق مطلب رو در مورد شهر زیرزمینی نوش آباد(اویی) بیان کنم به همین خاطر هم پیشــــــــنهاد می کنم حتما" حتما" خودتون از این شهر زیرزمینی دیدن کنید که خاطره اش رو هیچگاه فراموش نخواهید کرد.

 

پی نوشت دو:بر خود لازم و تکلیف می دانم از زحمات جناب آقای مهدی نجارزاده که در طول بازدید از شهر زیرزمینی با راهنمائی های خوبشان ما رو یاری کردند،تشکر کنم.

برای ایشان هر کجا که هستند آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.

ضمنا" دوستانی که قصد بازدید از این سرزمین جادوئی را دارند،می تونن بهم Email بزنن،تا شماره تماس آقای نجارزاده رو در اختیارشون قرار بدم. 


 
یک جرعه هوای پاک
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٠  کلمات کلیدی: سفر

چهارشنبه سوم آذرماه 1389 شهر تهران به دلیل آلودگی هوا تعطیل بود.ما هم از خدا خواسته راه افتادیم بریم دنبال آسمون آبی ببینیم کجا جا مونده.

توی اتوبان تهران - کرج بعد از عبور از پیکان شهر تابلوی بزرگی رو می بینید که روش نوشته"شهرک دانشگاه صنعتی شریف - ایستگاه مترو وردآورد".

اگه این خروجی رو پیش رو بگیرید بعد از عبور از شهرک،تابلوئی رو می بینید که روش نوشته"روستای وردیج - روستای واریش".

به ما گفته بودند که آسمون آبی توی روستای وردیج جا مونده.پس راه افتادیم به سمت روستای وردیج.

جاده ای پر پیچ و خم تو را می برد به سمت روستا و ما مات و مبهوت مانده ایم که در چند کیلومتری تهران می توانیم بهشت را با تمام وجود لمس کنیم.

و سرانجام در پس پیچ و تاب های جاده،روستای زیبای وردیج رخ به تو می نماید.قدم به روستائی می گذاریم که هر گوشه اش جلوه گـــری می کند چون نگاری که در برابر عاشق دلخسته دلبری می کند.

و در هر گوشه،وردیج جلوه ای از زیبائی خود را به تماشا می گذارد در حالی که با پائیز دست به دست داده تا تو را مبهوت خود سازد.

و برگهائی که بر روی زمین یادآور پائیز دلفریب اند.

 

و صدای خش خش برگها زیر پای عابران که زیباترین نغمه پائیز است.

و درختانی که آرام آرام خود را برای پذیرائی از زمستان آرایش می کنند.

و کوچه باغ خاطره که تو را می برد به آن روزهای سبز عاشقی و آن کوچه باریک و تنگ که در حضور شرم سلام را بر زبان جاری می ساختی.

و خانه هائی بی سر و صدا که روزگاری صدای شادی کودکان از آن،خنده را بر لبان هر رهگذری مهمان می کرد.

در پس کوچه ای تنگ،بود پنجره ای رنگ رنگ که ماه رخ یار در قاب آن بود قشنگ.

کجا رفت آن حس زیبا،آن حس قشنگ.

ودرهائی که رو به محبت باز است.

و روستائی که با دستان سخاوتمند خود تو را می خواند.

 و پائیزی که با هزار کرشمه در هر گوشه ای خود را در برابر چشمان رهگذران به تماشا می گذارد.

و تو می مانی و نقاشی های زیبای طبیعت.

و تو می مانی و سکوت در برابر عظمت یار.

و تو می مانی و سجده ای در برابر خالق هستی آفرین.

و تو می مانی و جملاتی که بی اختیار بر زبان جاری می کنی

"فتبارک الله احسن الخالقین"

و در زیر این آسمان آبی خود را دعوت می کنیم به یک استکان چای داغ در حالی که همهمه سکوت روستای زیبای وردیج ما را با خود برده بود به اوج آرامش.


 
آتشکده زرتشتیان یزد
ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢  کلمات کلیدی: سفر

من تا حالا دوبار به یزد سفر کرده ام و باید اعتراف کنم که واقعا" عاشق این شهر هستم.راستش قدم زدن توی کوچه پس کوچه های قدیمی و تاریخی این شهر یه حس زیبائی رو بهم میده.کوچه های قدیمی با ساباطها و دالانهای تنگ و تاریک که یه جورهائی آدم رو می بره به گذشته،به یک گذشته نه چندان دور تا سبک قشنگی از معماری اصیل ایرونی رو یادمون بیاره.سبک معماری زیبائی که کم کم داره تو دل تاریخ گم می شه.

القصه یکی از جاهای دیدنی شهر یزد که اغلب مسافرها سعی می کنن حتما" از اونجا دیدن کنن آتشکده زرتشتیان یزده.شهر یزد از روزگاران قدیم یکی از جایگاههای مهم  زندگی هموطنان عزیز زرتشتی بوده.

 

تصویری از آشو زرتشت پیغمبر ایرانی.

"پندار نبک،گفتار نیک،کردار نیک"

بر طبق اعتقادات زرتشتیان،آتش این آتشکده که به آن آتش "ور هرام" گفته می شه حدود 1520 سال پیش از آتشکده "ناهید پارس" (پس از نقل مکان به چندین جای دیگر در استان یزد) به این مکان منتقل شده و تا کنون این آتش حاموش نشده است.

 

تصویری کلی از آتشکده.

 

بر خلاف تصور عوام،زرتشتیان آتش پرست نبوده بلکه آتش را نماد پاکی دانسته و آن را نمادی از اهورامزدا می دانند.

 

 

راستش برای گرفتن دو تصویر بالا خیلی حرص خوردم.چون می خواستم کسی در کادر نباشه خیلی معطل شدم ولی فکر می کنم به انتظارش می ارزید.

 

واین هم تصویری از میدان معروف امیرچخماق یزد اصلی ترین میدان شهر یزد که شبهاش واقعا" دیدنیه.راستی درضلع شمالی این میدان فروشگاه اصلی شیرینی جات حاج خلیفه رهبر و شرکاء قرار گرفته که جون می ده واسه خریدن سوغاتی بالاخص قطاب خوشمزه یزد.

راستی دو تا مطلب:

1- نظر یادتون نره.

2- اگه می خواهید براتون عکسهای دیگری از یزد رو بگذارم،حتما" برام پیام بذارید.

 

چون بمیرم به ره دوست مرا دفن کنید

                                                تا چو بر من گذرد یاد کند یار قدیم.


 
آتشکده ری(تپه میل)
ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۸  کلمات کلیدی: سفر

روز شنبه که مصادف بود با عید سعید قربان(که همین جا این روز سعید رو به همه شما خوبان تبریک میگم) فرصتی دست داد تا سری به یکی از آثار باستانی منطقه ری بزنیم.محلی به نام آتشکده ری یا تپه میل.این آتشکده از آثار بجا مانده از زمان ساسانیان بوده و قدمت آن به 2500 تا 1700 سال پیش تخمین زده می شود.نام دیگر آن آتشکده بهرام گور بوده که بنا بر روایتی این محل چندی به عنوان قصر پادشاهی بهرام گور استفاده می شده است.

 

 

همون طور که در تصویر می بینید بنای آتشکده بر فراز تپه بزرگی قرار گرفته که از سطح زمین حدود 18 متر ارتفاع داره و به گفته کارشناسان میراث فرهنگی که در محوطه بودن قبلا" 20 متر هم خاک روی اون رو پوشونده بوده یعنی در واقع 20 متر خاکبرداری کردن تا به آثار باقی مونده دست یافتن.در خصوص وجه تسمیه نام تپه میل هم دو روایت وجود داره.بعضی ها میگن به دلیل اونکه دو پایه بزرگ بنا از دور شبیه میل می مونن به اینجا تپه میل می گن ولی کارشناسان سازمان میراث فرهنگی می گن چون اولین بار اینجا رو فرانسوی ها مورد کاوش قرار دادن و  واحد طول در فرانسه مایل است اینجا مشهور به تپه مایل بوده که به مرور زمان به تپه میل تغییر کرده.

 

 بنای اصلی شامل چهار طاق بوده که فعلا" دو طاق اون باقی مونده که در عکس بالا مشاهده می کنید.در زیر طاق کوچک که در عقب تصویر می بینید آتش مقدس قرار می گرفته و مردم در مقابل اون به نیایش می پرداختن.جالب اینکه در کنار این چهار طاقی چهار طاقی کوچک هم بوده که محل رفت و آمد بوده یعنی کسی نمی تونسته از مقابل این چهار طاقی عظیم رفت و آمد کنه چرا که این محل مخصوص نشستن و عبادت کردن بوده.ساختمان آتشکده در راستای شرقی - غربی ساخته شده تا به طور کامل از نور خورشید برای روشن نمودن ساختمان بنا استفاده بشه بنائی که به گفته باستان شناسان در چهار طبقه احداث شده.این مطلب رو باستان شناسان با پرتونگاری لیزری بر روی ستونهای باقی مانده متوجه شده اند.طول این ستونها 30 متر تخمین زده شده اند.

از نقاط بسیار جالب این آتشکده وجود سه دالان بزرگ در زیر این چهار طاقی هاست که فعلا" دوتای اونها به تصمیم سازمان جهانی یونسکو مسدود شده و فقط دالان وسطی باز هست که مخصوص عبور بالاترین مقام مذهبی آتشکده یعنی موبد موبدان بوده که البته الان قابل عبور همگان است.موقع عبور از این دالان تنگ با سقف کوتاه فکر اینکه حدود 2000 سال پیش هم کسی از این فضای تنگ عبور کرده در حالی که در دستش آتش مقدس قرار داشته یه جورهائی آدم رو خیالاتی می کنه.جالب اینکه کارشناس میراث فرهنگی می گفت هنوز هم یه هموطن زرتشتی سالی یک بار به اینجا می آد و طول این دالان رو چندین بار طی می کنه در حالی که اوراد خاصی رو زیر لب زمزمه می کنه.چون عکس گرفتن با دوربین همراه فلاش ممنوع بود نتونستم عکسی از این دالان هیجان انگیز بگیرم.در بالای هر کدام از این دالانها تصویر یک ماهی کنده کاری شده بوده که یکی از ماهی ها در موزه ایران باستان،دیگری در محل سایت و بر روی زمین و سومی بر دیوار محل اقامت کارکنان میراث جا گرفتن.

 

 

در همین محل ماکت زیبائی از ساختمان آتشکده وجود داره.

 

 

بعد از بازدید از آتشکده ری کارشناسان میراث به ما گفتن در نزدیکی این محل و در روستای عشق آباد یک دریاچه مصنوعی هم وجود داره.پرسان پرسان راه افتادیم به سمت دریاچه ولی وقتی به اونجا رسیدیم متوجه شدیم که این دریاچه یک دریاچه فصلی است که فعلا" خشک خشک بود و تنها چند پرنده در بستر خشک دریاچه نشسته بودن.

 

 

ولی از حق نگذریم منظره زیبائی از کوه دماوند داشت که نگو و نپرس.

 

 

ای دیو سپید پای در بند                     ای گنید گیتی ای دماوند

راستی برای رسیدن به آتشکده ری باید برید سه راه ورامین . حدود 14 کیلومتر به سمت ورامین رانندگی کنید.سپس در محلی به اسم قلعه نو تابلوی بزرگ آتشکده ری شما رو به سمت این محل باستانی هدایت می کنه.

همیشه شاد باشید.