اگه می شد چی می شد؟؟؟؟؟؟
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٦  کلمات کلیدی: من و تو

سلام سلام صد تا سلام هزار و سیصد تا سلام به همه دوستای گلم

امیدوارم که تعطیلات نوروز به همتون حسابی خوش گذشته باشه.امیدوارم که یکی از فراموش نشدنی ترین نوروزهای عمرتون رو گذرونده باشید.برای من که عید خوبی بود به خصوص جشن تولدی که برام روز 4 فروردین گرفتن و کادوهای خوشملی که بهم هدیه دادن.هر چند که مجبور بودم از پنجم فروردین ماه بیام سر کار ولی رو هم رفته خوش گذشت.

و اما بعد.نمی دونم شما در تعطیلات به سفر رفتید یا نه ولی حقیقتش من سفر کردن در ایام عید رو اصلا" دوست ندارم اونهم به چند دلیل:

1) شلوغی بیش از اندازه مکانهای دیدنی(یادم میاد چند سال پیش رفته بودیم شیراز.رفتیم حافظیه تا مثلا" بریم سر مزار شاعر شوریده شیرازی ولی نشون به اون نشون که اگه شما دستتون به سنگ مزار حافظ رسید دست ما هم رسید).

2) ترافیک وحشتناک در جاده ها.این رو همراه کنید با رانندگی فوق العاده جالب و استثنائی بعضی از رانندگان هم وطن!!!!!!(بعضی وقتها آدم رو یاد بازی Need for Speed می اندازه).

3) گرانی بیش از اندازه اجناس مورد نیاز.از نان و تخم مرغ بگیر تا کش شلوار!!!!!

بگذریم. 

راستش می خواستم برای این پست یکی دیگه از سفرنامه های قبلی ام رو بنویسم.ولی در همین هاگیر واگیر یکهوئی یه فکری به ذهنم رسید.باز هم طبق معمول فکرم رو با چند تا از دوستان عزیزم در میون گذاشتم(کلا" به مشورت کردن خیلی اهمیت می دم) و وقتی دیدم اونها هم از ایده ام استقبال کردن تصمیم گرفتم که سوالم رو اینجا مطرح کنم و ببینم جواب شما دوستان همراه به این سوال چی می تونه باشه.

و اما سوال:

می گم "اگه به شما بگویند که اجازه دارید یکبار در زمان مسافرت کنید،دوست دارید بروید و کدوم واقعه تاریخی رو از نزدیک ببینید؟".

دوستام گفتن سوال جالبیه.امیدوارم که همین طور باشه.پس بی صبرانه منتظر جوابهای قشنگ قشنگ شما هستم.

پینوشت 1 : ببخشید اگر خیلی دیر اولین پست سال 1391 رو می نویسم.راستش با توجه به جابجائی محل ساختمان شرکتمون کلی کار رو سرم ریخته بود که شکر خدا همشون به پایان رسید.قول می دم که از این به بعد پسر خوبی بشم و زودی زود مطلب بنویسم.

 


 
عیدانه
ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٩  کلمات کلیدی: من و تو

 

ز کوی یار می آید نســـــــــــیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بیفروزی

 

کمتر از 12 ساعت دیگه میزبان سال 1390 هستیم و آرام آرام باید این مهمان عزیز رو به خاطره ها بسپاریم و خودمون رو برای میزبانی از مهمانی عزیزتر به نام سال 1391 آماده کنیم.

راستش برای آخرین پست سال 1390 مطالب زیادی تو ذهنم بود که بنویسم ولی دیدم در این مدتی که وبلاگ نویسی رو شروع کرده ام نتونستم حق دوستانم رو اداء کنم.و چه وقتی بهتر از این وقت که مقارن شده با آغاز سال نو و رویش مجدد طبیعت.به نظرم این زمان فرخنده بهترین زمان است برای قدردانی و سپاس از دوستانی که در این مدت دو سال و نیمی که وبلاگ نویسی رو شروع کرده ام همراه همیشگی من بودند.

معمولا" رسم بر این است که برای قدردانی از پیشکسوتان شروع می کنند.من هم به رسم ادب اولین سپاس و قدردانی رو از سرکار خانم منفرد دارم که در واقع مشوق اصلی من برای وبلاگ نویسی بودند و با خوندن وبلاگ ایشون بود که من هم تصمیم گرفتم در این وادی قدم بگذارم و بسیار خوشحالم که با این دنیای مجازی آشنا شدم و در این دنیای شگفت انگیز دوستانی پیدا کنم که از جان شیرین هم عزیزتر هستند.

لازم می دونم که سپاس و قدردانی فراوان خودم رو نثار دوستان گرامی کنم:

نثار آبجی نیلوفر مهربانم که دعا می کنم ایشالا امسال به آرزوی قشنگشون برسند،آبجی شیدا عزیزم که برای موفقیتشون در این سال جدید دعا می کنم،آبجی مهسا عزیزم که دعا می کنم امسال به تمام آرزوهای قشنگشون برسند،آبجی نرگس مهربان که همیشه با راهنمائی هاشون من رو در بهتر شدن مطالب وبلاگم یاری می کند،آبجی رویای مهربونم که می دونم به خاطر مشغله فراوان کاری کمتر وقت می کنن بهم سر بزنن،آبجی بهاره گودرزی بسیار بسیار مهربان و بزرگوارم که همیشه و همیشه به یاد مهربانی هاشون هستم،دوست بسیار بزرگوار و فرهیخته ام شهریار خان عزیز که محبتهای فراونشون رو هیچ وقت فراموش نمی کنم،آبجی مریم عزیزم که برای سلامتی خودشون و مادر بزرگوارشون از صمیم قلب دعا می کنم،سرکار خانم صالحی که آرزو می کنم هر کجا که هستن خوش و خرم و شاد باشن،آبجی دیبا مهربانم که همیشه با پیام هاشون من رو به ادامه راه دلگرم می کردن،دوستان خوبم سارابانو خانم،سرکار خانم پروانه لشگری،سرکار خانم گنجی،سرکار خانم کیجا،دوست گرامی و بزرگوارم آقا سعید زارع،آبجی خانم مهربونم آبجی سیمین عزیز که پیشاپیش سوم فروردین سالروز تولدشون رو تبریک عرض می کنم،آقا حامد عزیز که براشون آرزوی موفقیت دارم،دوست فرهنگی و فرهیخته ام ارکید خانم،دوست خوبم نرگس خانم(وبلاگ شبانگاهان)،دوست گرامی آزاده خانم،آبجی عزیزتر از جانم آبجی گلم آبجی نرگس و همسر محترمشون آقا صابر گل که امیدوارم تا حالا رفع کسال شده باشه و باز هم مثل سابق صحیح و سالم باشند،وست گرامی الی خانم،سرکار خانم احمدزاده و همسر بزرگوارشون که امیدوارم در سفر حسابی بهشون خوش بگذره،سرکار خانم یوسف پور،دوست خویم آنا خانم،آبجی اصفهانی عزیزم آبجی مریم که پیوستنشون رو به جمع متاهلین شادباش عرض می کنم و برای خوشبختی شون دعا می کنم،سنجاقک جان عزیزم که همیشه من رو شرمنده بزرگواریشون می کنن،دوست بسیار بسیار عزیزم سرکار خانم آزاده کریمی که توی سال گذشته بسیار ایشون رو اذیت کردم و از این بابت همین جا کلی ازشون پوزش می طلبم،آبجی پردیس عزیزم کوچیکترین آبجیم که همیشه و همیشه من رو مدیون مهربانی هاشون می کنن،دوست خوبم سرکار خانم عباسی،آبجی مهربونم آبجی حوا که دعا می کنم امسال سالی پر از شادی و موفقیت براشون باشه،آبجی بهاره که رفتن که رفتن و اصلا"سراغی از ما نگرفتن،آبجی سیما عزیزم که همیشه با خوندن دست نوشته هاشون کلی انرژی می گیرم،آبجی شیرین عزیزم که این روزها در غم از دست دادن عزیزی سوگوار هستن،دوست خوبم سرکار خانم زاهدی که پس از مدتها دوباره سر و کلشون پیدا شده،سرکار خانم لیلا خانم که چندی است ظاهرا از دنیای نت خداحافظی کر ده اند،دوست خوبم نسیم خانم که دعا می کنم امسال در کنکور بتونن به رشته مورد دلخواهشون راه پیدا کنن،دوست بیسار عزیز و باسلیقه ام سرکار خانم زندکریمی که برای موفقیت در کارهاشون همیشه دعاشون می کنم،دوست گرامی پریچهر خانم که همینجا شروع به کارشون در یک وبلاگ جدید و باروحیه رو تبریک می گم،دوست بسیار عزیزم سرکار خانم فیروزگهر،دوست مهربانم لیمو خانم که همیشه برای سلامتیشون دعا می کنم،دوست گرامی آقا آرش عزیز که امیدوارم امسال بتون به آرزوشون جامه عمل بپوشونن،سرکار خانم پرشکوه،آبجی فرزانه عزیز که برای خودشون و همسر گرامیشون بهترین ها رو آرزو دارم،دوست خوبم از وبلاگ شفق سبز قطبی که متاسفانه اسمشون رو نمی دونم،آبجی نگارین عزیزم که همیشه و همیشه برای سلامتی و شادیشون دعا می کنم،دوست عزیز و گرامی خانم خانم ها که همیشه مدیون لطف و بزرگواریشون هستم،آبجی خوب و مهربانم آبجی هلیا عزیز و سرانجام کوچکترین خواننده وبلاگم پرسیا خانم خوشمل که از همین الان نگران جهیزشون هستن.

از همه شما دوستان عزیزتر از جانم سپاسگذارم که همراه من در این کلبه سبز بودید.

فرا سال نو رو به تمام شما دوستای گلم تبریک عرض می کنم و دعا می کنم که در سال جدید به تمام آرزوهای قشنگتون دست پبدا کنید.

پینوشت یک : راستش سعی کردم اسم تمام دوستای گلم رو بنویسم ولی اگر احیانا" اسمی از قلم افتاده است به بزرگی خودتون ببخشید.

پینوشت دو : یکی از عنایات خداوند بزرگ و مهربان در حق این بنده روسیاه درگاهش نعمت داشتن دوستان زیاد و مهربان است که همیشه و همیشه به خاطر این نعمت بزرگ بر آستانش سجده شکر بر جای می آورم.  

پینوشت سه : راستش سال 1390 می رفت با یک حادثه شیرین برام به پایان برسه ولی.....

پینوشت چهار : این دو بیتی رو هم که از زمزمه های خودم است تقدیم می کنم به توئی که می دونم همین روزها به اینجا سر می زنی.امیدوارم که به عنوان عیدی از من بپذیری.

به شـــــــــــــــــوق یک نگاه تو ز حادثه گذر کنم

بدون حس بودنت ز عاشــــــــــــــــقی حذر کنم

چه حاجت است دگر مرا به کعبه و صفا و سعی

برای دیدن خدا به چشــــــــــــــــــم تو سفر کنم


 
چرا؟؟؟؟؟؟؟
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٧  کلمات کلیدی: من و تو

I praise Allah for sending me you my love
You’ve found your home it’s here with me, and I’m here with you
Now let me let you know
You’ve opened my heart
I was always thinking that love was wrong
But everything was changed when you came along, oh
And there’s a couple of words I want to say
For the rest of my life, I’ll be with you
I’ll stay by your side, honest and true
Till the end of my time, I’ll be loving you, loving you

For the rest of my life, through days and nights
I’ll thank Allah for opening my eyes
Now and forever I, I’ll be there for you
I know it deep in my heart

I feel so blessed when I think of you
And I ask Allah to bless all we do
You’re my wife, and my friend and my strength
And I pray we’re together in Jannah
Finally now I’ve found my self, I feel so strong
Yes everything was changed when you came along, oh
And there’s a couple of words I want to say
For the rest of my life, I’ll be with you
I’ll stay by your side, honest and true
Till the end of my time, I’ll be loving you, loving you
For the rest of my life, through days and nights
I’ll thank Allah for opening my eyes
Now and forever I, I’ll be there for you
I know it deep in my heart

And now that you’re here, in front of me
I strongly feel love
And I have no doubt, and I’ll sing it loud
And that I will love you eternally
For the rest of my life, I’ll be with you
I’ll stay by your side, honest and true
Till the end of my time, I’ll be loving you, loving you
For the rest of my life, through days and nights
I’ll thank Allah for opening my eyes
Now and forever I, I’ll be there for you
I know it deep in my heart

این روزها کار من شده گوش کردن مداوم به این آهنگ.راستی کسی می دونه چرا؟ 

 For The Rest Of My Life 

 پینوشت:

                حال ما خوب است

                                         اما "تو" باور مکن.  


 
و اما بعد!!!!!!!!!!
ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢۱  کلمات کلیدی: من و تو

سلام سلام صد تا سلام

من برگشتم بعد از یک تاخیر چند روزه!!!!

راستش اونقدر سرم شلوغ شده نگو.هم از نظر کاری هم از نظر خجالت 

خلاصه معذرت که دیر به دیر مطلب می نویسم.

می دونم که دوستای گلم منتظر هستن تا هم پاسخ مسابقه رو بدونن و هم اینکه اسامی 

برندگان مسابقه رو.

باید خدمتون عرض کنم که این عکس مربوط می شه به "آتشکده ری" یا "تپه میل" که قبلا" هم در موردش مطلبی در وبلاگم نوشته بودم.دوستانی که می خوان بیشتر در این مورد بدونن می تونن به پست "آتشکده ری(تپه میل)" مراجعه کنن.

از میون تمام جوابهائی هم که دوستان داده بودن تنها جناب آقای علی محمدبیگی موفق شده بودن پاسخ صحیح رو بدن که همین جا جایزه ایشون رو که یک "آفرین صدآفرین" است رو تقدیمشون می کنم.

البته دوستان دیگه هم حدسیاتی زده بودن مثلا" سرکار خانم منفرد اشاره ای به اینکه اینجا آتشکده است داشتند(که با این حدسشون بجای صدآفرین پنجاه آفرین تقدیمشون می شه) ولی خب فقط یک نفر تونسته بود جواب صحیح رو بده و "آفرین صد آفرین" رو نصیب خودش بکنه.

البته باید بگم که همه دوستانی که در این مسابقه شرکت کردن برنده هستن.پس آفرین صد آفرین به همه شما دوستان گلم.

 

پینوشت : نمی دانم که چه وقت و چه روزی به اینجا سرک می کشی ولی هر وقت که آمدی بدان که عمری مرا مدیون بزرگواریت کردی.به خاطر همه خوبیهایت یک دنیا تشکر و به خاطر همه بدیهایم یک دنیا پوزش.


 
با هوش خود کلنجار بروید(3) !!!!!!!
ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٠  کلمات کلیدی: من و تو

دوستان گلم سلام و صد سلام

خوبین همگی که ایشالا؟

طبق قولی که داده بودم قسمت آخر مسابقه رو امروز برگزار می کنم و عکس کاملی از مورد مسابقه رو براتون میگذارم.

امیدوارم که تعداد دوستانی که موفق بشن به درستی حدس بزنن که این محل کجاست زیاد باشه تا برندگان جایزه "صدآفرین" هم زیاد باشن. 

 

پینوشت یک : راستش یه کامنت خصوصی داشتم از یکی از دوستان گلم که نوشته بود وبلاگم در مسابقه "جشنواره سفرنامه نویسی ناصر خسرو قبادیانی" جزء 18 وبلاگ راه یافته به دور پایانی مسابقه است.رفتم به سایتش سر زدم و دیدم بععععععله همینطوره.حالا قراره که روز پنج شنبه سه وبلاگ برتر معرفی بشن.امیدوارم که .....چشمک

پینوشت دو : نمی دونم که این مسابقه که برگزار شد تا چه حد مورد توجه بوده.اگه در این مورد نظر بدین که مسابقاتی این چنینی رو دوباره برگزار کنم یا نه خوشحال می شم ولی گفته باشم که جوایزش فقط در حد آفرین و صدآفرین و هزار آفرین و ....خواهد بودچشمک


 
با هوش خود کلنجار بروید(2) !!!!!!
ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۳٠  کلمات کلیدی: من و تو

سلام سلام صدتا سلام به همه دوستای گلم.خوبین که همگی ایشالا؟

طبق قولی که داده بودم این بار بخش بیشتری از عکس مورد مسابقه رو براتون به نمایش می گذارم. امیدوارم که بتونید حدس بزنید که اینجا کجاست.

شاید بد نباشه بدونید از تعداد 21 نفری که در مسابقه شرکت کرده بودن فقط یک نفر تونسته بود جواب درست رو بده.جناب آقای علی محمدبیگی تنها نفری بودن که تونسته بودن پاسخ صحیح رو حدس بزنن که همینجا اولین "آفرین صدآفرین" رو تقدیم ایشون می کنم و امیدوارم که همیشه در زندگیشون موفق و پیروز باشند.حالا باید صبر کرد و دید که چه کسی دومین "آفرین صدآفرین" رو نصیب خودش می کنه.

در ضمن اون دسته از دوستانی که حدس اولشون غلط بوده دوباره این فرصت بهشون داده می شه که در مسابقه شرکت کنن.توصیه می کنم که اینبار بیشتر دقت کنن.پس این شما و این هم عکس دوم.

 

 

پینوشت 1 : یکی از دوستان در خصوص جایزه مسابقه پیشنهاد داده که وبلاگ نفرات برنده اعلام بشه که دوستان خودشون به اون وبلاگها سر بزنن و "آفرین صدآفرین" بگن.به نظر شما این پیشنهاد چطوره؟

پینوشت 2 : باز هم می گم که سعی کنید به خاطر جذاب تر شدن مسابقه پاسخهای خودتون رو به صورت خصوصی بنویسید.لطفا" توصیه های ایمنی رو جدی بگیرید.چشمک

پینوشت 3 : قسمت بعدی مسابقه روز دوشنبه مورخ 10/11/90 پخش خواهد شد.


 
با هوش خود کلنجار بروید(1) !!!!!!!
ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٢  کلمات کلیدی: من و تو

دوستان عزیزتر از جانم سلام

خوب هستین؟روزگار بر وفق مراد هست که ایشالا؟

اون دوستانی که امتحان دادن چی؟اونها هم خوب هستن یا اینکه امتحانها حسابی....چشمک

ایشالا که هر جا هستین خوب و خوش و سلامت باشین.

و اما بعد

راستش این بار قصد داشتم یه مطلب دیگه از یکی از سفرهام بگذارم(حالا کدوم سفر بماند به وفتش) ولی یه دفعه یه ایده ای به ذهنم رسید.با یکی دوتا از دوستای گلم مشورت کردم و اونها هم پسندیدن.این شد که تصمیم گرفتم با این مطلب در خدمتتون باشم.

راستش این بار قصد دارم یک مسابقه برگزار کنم.البته همین اول کار بگم که به دلیل محدودیت های مالی امکان پرداخت جایزه مقدور نیست و برندگان باید تنها به یک "صد آفرین" قانع باشن.

مسابقه هم به این طریق برگزار می شه که قسمتی از یک عکس رو می گذارم و از شما دوستان گلم هم می خوام حدس بزنید که این عکس مربوط به کجاست.

مسابقه هم سه مرحله داره و هر مرحله هم یک هفته طول می کشه.در هر مرحله هم قسمت بیشتری از سوژه رو به نمایش می گذارم تا امکان حدس زدنش راحت تر بشه.

فقط یک خواهش.برای اینکه مسابقه جذاب تر بشه از دوستان می خوام تا جوابهاشون رو به صورت خصوصی برام بنویسن.اینطوری شانس خودتون رو برای گرفتن "صدآفرین" افزایش می دید.باشه؟

 و اما سوال مسابقه

به نظر شما عکس زیر مربوط به کجا است؟حدس بزنید و پاسخ بدید.شاید شما یکی از برندگان ما باشید.در ضمن هر نفر هم فقط  یکبار امکان پاسخگوئی داره پس حسابی دقت کنید.

 

 

پینوشت یک : همونطور که گفتم برای اینکه هیجان مسابقه بیشتر بشه دوستان لطف کنن و نظرات خودشون رو به صورت خصوصی بیان کنن.در پایان هفته سوم تمام نظرات دوستان به صورت عمومی در خواهند آمد مگر اینکه دوستی مایل به اینکار نباشه.

پینوشت دو : از همه دوستانی که لطف کردن و ترفیع من رو بهم تبریک گفتن صمیمانه تشکر می کنم و برای همه دوستانم موفقیت و سربلندی در زندگی فردی و اجتماعی رو آرزو دارم.


 
سیاه پوش خورشید
ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٤  کلمات کلیدی: من و تو ، سفر

عشق یعنی یک بغل احساس ناب

همــــچو سقاء تشنه در آغوش آب

عشق یعنی حنجــــر و تیر سه تیغ

زینب و گهــــــــــــــواره و اشک رباب

 

"تقدیم به شش ماهه ای که این روزها گوشه گهواره اش را دخیل بسته ایم"

 

چند ماه پیش بود که توی یک مهمونی خانوادگی زن دائی عزیزمان اعلام فرمودن از طریق تلویزیون تصویر یک امام زاده ای رو دیده ان که همون موقع هم به صورت آنلاین چیزی رو نذر اون امام زاده می کنن و حالا که حاجتشون روا شده دنبال کسی می گردن تا بره و براشون نذرشون رو اداء کنه.ما هم که سرمون درد می کنه برای اینجور کارها یه دفعه جوگیر شدیم و اعلام آمادگی نمودیم.(یه زن هم نداریم بگه آخه شوشو نونت نبود آبت نبود جوگیر شدنت چی بود).خلاصه ما ماندیم و یه سفر روی دستمان.حالا این امام زاده بزرگوار اسمشون چی هست.کسی نمی دونه فقط این زن دائی بزرگوار می دونن که این امام زاده در شهرستان نراق مدفون شده اند.پس پیش به سوی نراق.

 

اگر گفتید این تصویر کجاست؟(دوستانی که همراه من در این وبلاگ هستن حتما" می دونن)

 برای رفتن به نراق تصمیم گرفتیم از مسیر مشهد ارهال بریم.قبلا" این مسیر رو تا نیمه راه رفته بودیم و می دونستیم که مسیر بسیار قشنگی است که توصیه می کنم در فصل بهار بخصوص اردیبهشت ماه حتما" یکبار این مسیر رو امتحان کنید.

در شهرستان نراق پیکر پاک امام زاده ای بزرگوار مدفون است که مشتاقان زیارتش از راههای دور و نزدیک به پابوس آستانش می شتابند تا در جوارش دلی سبک کنند.این امام زاده بزرگوار حضرت زیبده خاتون(ع) نام دارند.

نام اصلی این بزرگوار فاطمه الصغری ملقب به زبیده خاتون(ع) دختر 9 ساله امام جواد(ع) و  خواهر امام علی النقی(ع) و عمه امام حسن عسکری(ع) می باشد.

این بزرگوار چون در شهر مدینه تهدید به قتل می شوند به همراه یاران و بنی هاشمیان که قریب بر 4000 نفر می شده اند به سوی ایران هجرت می نمایند تا به اصفهان می رسند.سپس مسیر را تغییر داده و به سوی قم ادامه راه می دهند تا اینکه در سه منزلی قم که همین مکان می باشد در محاصره آل بنی عباس گرفتار شده و به شهادت می رسند.یاران آن حضرت بیشتر زنان بوده که فتلگاه آنان در دره جنوبی حرم می باشد.خود آن بزرگوار به همراه دو نفر بانو که گفته می شود از نوادگان امام موسی بن جعفر(ع) می باشند به اتفاق به قله کوهی پناه می برند که در آنجا به شهادت می رسند.

 بعضی از افراد محلی که مورد احترام و اعتماد مردم محل می باشند می گویند که با چشمان خود نورهائی را دیده اند که از این دره به سوی آسمان می روند.

راستی روزی که ما برای زیارت این مکان مقدس و ادای نذر زن دائی رفته بودیم یک خانواده آمده بودند که چون حاجتشان برآورده شده بود زوار را مهمان سفره خود کردند و جای شما خالی یک قیمه پلو خوشمزه ای اینجا نصیب ما شد.

 پس از زیارت این مکان روحانی راه افتادیم تا اگر بشود یک گشت کوچکی هم در شهر نراق بزنیم هر چند که وقت محدودی در اختیار داشتیم. 

 به هنگام عبور از یکی از خیابانهای نراق چشممان به عمارتی افتاد که غریبانه در سکوت تو را فرا می خواند تا دربی آید از تنهائی.دعوتش را پاسخ گفته و لحظاتی را مهمانش می شویم.این عمارت ظاهرا" به نام تاجرسرا،کاروانسرا و یا بازار شمس السطنه نامیده می شود.متاسفانه هیچ گونه اطلاعاتی جهت شناسائی این بنا وجود ندارد و تو مجبوری خود حدس و گمانی برای آن داشته باشی.

      

 و حجره هائی که روزگاری پر از هیاهو بودند و امروزه روز سکوت را میزبانند.

و جاده ای که با تمام وجود مرا

تمام مرا

به خود فرا می خواند.

جاده،ای رفیق شفیق من

مرا به ظلم،بی وفا مخوان

که این روزها در پشت هوای مه آلود چشمانی بارانی

به دنبال زندگی می گردم.


 
دل نوشته
ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱  کلمات کلیدی: من و تو

شب است و سرما در بیرون رخ نمائی می کند.

آواز موسیقی پیانوی استاد جواد معروفی فضای اطاقم را پر کرده است و مرا با خود به سفری

می برد خاطره وار.

گرمای مطبوع بخاری بر بند بند تنم چنگ می زند تا شاید بتواند مرهمی باشد بر  زخم خراشیده

شده بر قلبم

و من هنوز پرم از حس نگاه چشمانی که اون روز بارانی در بیمارستان قدس دیدم ولی دیگر فریاد

نمی زنم خدایا چرا هر چند که دیگر هم تابی نمانده برای این تن رنجور برای فریاد زدن.

گرچه راه شکایت هنوز باز است ولی این خسته تن را دیگر تاب سفر نیست.

پینوشت:تنها یک دل نوشته است ......


 
؟؟؟؟؟؟
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٩  کلمات کلیدی: من و تو

حال دلم خوب نیست

دستم اصلا" به نوشتن نمی رود....

نمیدانم که در نگاهش چه بود

ولی هر چه بود سوخت مرا

و من هنوز در حیرتم از نگاهی که حرفها داشت و نگفت....

کاش می شد نپرسید

ولی باید بپرسم تا نشود بغض فرو مانده در گلو

خدایا چرا؟

 

پینوشت: چهارشنبه مورخ 90/8/18 ساعت 12:30 بیمارستان قدس


 
شوربا!!!!!!
ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٤  کلمات کلیدی: من و تو ، کتاب ، سفر

 

کاش می شـــــد عاشقی فردا نداشت

این همه چـــــــــــــون و چرا،اما نداشت

کاش می شـد روی هر سنگی نوشت

"کاش،کـــــــــاش دنیا آدم تنها نداشت"

 

 سلام به همه دوستان گلمبغل

اول اینکه نمی دونم چرا یکهوئی دلم خواست که این دوبیتی رو اینجا بذارم.البته بگم ها این قضیه اصلا" ربطی به اون خانوم چینی نداره ها یکهو فکرهای بد بد نکنیدهاچشمک

دوم اینکه اونهائی که مطلب "من و محبوبم" رو خوندن می دونن که من حسابی عاشق کتاب و کتابخونی ام و از میان تمامی محبوبهائی که دور و برم رو گرفتن و دارن برام سر و دست میشکونن کتابخونه ام رو به عنوان محبوبم انتخاب کرده ام.

"گشته ام در جهان و آخر کار                دلبری برگزیده ام که مپرس"

این رو گفتم تا هم یه اخطاری به بعضی ها بدم هم اینکه یه کتاب خوب رو برای خوندن بهتون معرفی کنم.کتابی به اسم " آفتاب پرست نازنین " نوشته " آقای محمدرضا کاتب ".

موضوع کتاب یه جورهائی به جنگ ربط داره ولی نه اینکه تم اصلی داستان جنگی باشه بلکه موضوع جنگ در حاشیه قرار گرفته و موضوع اصلی داستان حوادث در کنار جنگ است.

کتاب برای اولین بار در پائیز 1388 چاپ گردیده و چاپ دوم آن نیز در سال 1389 توسط انتشارات هیلا روانه بازار گردیده است.

نحو نگارش داستان به صورت کاملا" عامیانه بوده و جملاتی که توسط راوی بیان می شه کاملا" منطبق با گفتار روزانه ما ایرانی ها است.

به عنوان کسی که مدتی طولانی با کتاب و کتابخونی سر و کار دارم خوندن این کتاب 285 صفحه ای رو به شما توصیه می کنم.مطمئن باشید که من به شما جنس بد معرفی نمی کنم.

 سوم اینکه پارسال همین موقعه ها ما رفتیم به یک جشنواره ای که بعدا" که در موردش نوشتیم کلی خاطرخواه پیدا کرد.البته بماند از اینکه بعضی ها هم که بهشون خبر جشنواره رو ندادیم کلی نفرینمون کردن که البته شکر خدا کارگر نیفتاد و ما کما فی السابق صحیح و سالم باقی موندیم.

بعله درست حدس زدید.جشنواره "انار یاقوت بهشت"

حالا اومدم خبر بدم که امسال از تاریخ 26 مهر الی 5 آبان این جشنواره دوباره در فرهنگسرای اشراق برپا می شه.امیدوارم که وقت کنید و از این جشنواره بازدید کنید و البته بتونید انارهای خوبی رو شکار ببخشید بخرید.

پس با این اطلاع رسانی از من رفع تکلیف شد.دیگه خود دانید که بروید یا نه!پس آهای اونهائی که دیر باخبر می شید لطفا" هر گونه لعن و نفرین پشت سر من و آباء و اجدادم ممنوع!!!!!تعجب


 
من و محبوبم
ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٢  کلمات کلیدی: من و تو

سلام سلام 100 تا سلام!!!!

خوبید؟خوشید؟سلامتید؟

خانوم ها آقایون خواهش می کنم اصلا" هول نشید.قصد ندارم تا کسی رو بهتون معرفی کنم.در واقع این محبوب من با اون محبوبی که شما الان دارید تو ذهنتون بهش فکر می کنید(لطفا" نیشها بسته نیشخند) کلی فرق فکوله!

عرض کنم خدمت تون که حتما" شما هم مثل من توی اطاقتون یه چیزی رو دارید که خیلی دوسش دارید و همیشه دلتون ضعف می ره براش.

این دفعه می خوام این باارزشترین شیء توی اطاقم رو بهتون معرفی کنم.

خانوم ها آقایون این شما و این هم کتابخانه من!!!!!

گاهی وقت ها می آم میشینم جلوی کتابخونه ام و زل می زنم بهش.یه نگاهی به کتابهای داخلش میندازم و بیشتر وقتها چشمهام روی یه کتابی قفل می شه.برش می دارم و چند صفحه آخرش رو می خونم تا یادم بیاد کتاب رو کی خونده ام و پایانش چی شده!!!

به هر حال من و این محبوبم عالمی داریم برای خودمون!!!!

راستی دوستای گلم.شما چطور؟چه شی ای تو اطافتون حالا تو خونه یا تو محل کارتون هست که قصه اش شبیه قصه من و محبوبم است.خوشحال می شم اگر بهم بگید به خصوص دوستانی که وبلاگ دارن اگه شد عکس محبوبشون رو تو وبلاگشون بزارن!!!!!!

خرده فرمایشات یک : ببخشید اگر این بار غیبتم طولانی شد.راستش یه خورده گرفتاری پیش اومده بود که البته با عنایت خدای مهربونم ختم به خیر شد.

خرده فرمایشات دو : سایت خیلی خزی داری  
سعی کن اول بفهمی چی میگذاری بعد بگذاری چون الان نفهمیدی چی گذاشتی.این طوری سایتت خز نمیشود.قهقهه

راستش این عین نظرات یکی از بازدیدکنندگان وبلاگم در خصوص پست " دو دونه ها " است.راستش هر چی به این عقل ناقصم فشار اوردم نتونستم معنی این جملات قصار رو بفهمم.خوشحال می شم اگه دوستان مهربونم تو این مورد کمکم کنن.راستی کی می دونه "خز" یعنی چی؟


 
تک سکانس
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢۳  کلمات کلیدی: من و تو

  بدون شک میان فیلم ها و سریالهای بیشماری که می بینیم هستند صحنه هائی که برای همیشه به خاطر می سپاریم.صحنه هائی که در ذهن ما باقی مانده و همیشه به یاد ما می مانند.اغلب یه حسی با این صحنه ها داریم و با به یاد آوردن آنها ممکنه یاد کسی یا جائی بیفتیم.این برای من سوال شده که توی این همه فیلم و سریال چه صحنه یا صحنه هائی است که در ذهن دوستان گلم ثبت شده.البته اگه فضولی نباشه که بدونم.

برای اینکه این بار هم رعایت بازی جوانمردانه رو کرده باشم،ابتدا خودم به این سوال پاسخ می دم.فکر می کنم تقریبا" همه ما فیلم "مادر" ساخته زیبای مرحوم "علی حاتمی" رو دیده باشیم.در اوایل فیلم صحنه ای وجود دارد که صدای در زدن می آید.وقتی که در باز می شود مادر خانواده ( با بازی مرحومه رقیه چهره آزاد ) به داخل وارد می شود و پس از آن غلامرضا یا به قولی سنجد (با بازی درخشان اکبر عبدی ) در حالی که در را باز می کند چادر از سر مادر می کشد و آن را بو می کند.

این صحنه زیبا که با یک موسیقی زیباتر همراه می شود،صحنه ای است که همیشه در ذهم من باقی مانده است و تا ابدیت آن را فراموش نخواهم کرد.

شما چطور دوستای گلم.چه صحنه ای است که در ذهن شما حک شده و همیشه با شماست.خوشحال می شم اگر نظرتون رو بگید.

 

پینوشت یک : در آستانه شبهای عاشقی و راز و نیاز قرار داریم.از شما دوستان عزیزتر از جانم درخواست می کنم من و بیمار گرامی من رو از دعای خیرتون محروم نکنید.  

پینوشت دو : ببخشید اگر کیفیت عکس پائین است.مجبور بودم فیلم رو روی سیستم پخش کنم.بعد از این سکانس با نرم افزار عکس بگیرم.بعد سایز عکس رو کوچیک کنم.این شد که عکس کیفیت خوبی نداره که باز هم معذرت می خوام.


 
یا ارحم الراحمین
ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٤  کلمات کلیدی: من و تو

سلام.

حال دل این روزها هیچ خوب نیست.

دوستای گلم.برای بانوئی که بسیار بسیار برام عزیزه و این روزها در بستر بیماری،حسابی دعا

کنید.


 
هدیه زندگی
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٦  کلمات کلیدی: من و تو

                                                           

به نظر من نعمت زندگی بزرگترین نعمتی است که از سوی خدای مهربون به انسانها عطاء شده است.زندگی و میل به زنده ماندن به حد فراوان در میان همه انسانها وجود دارد و به جرات می توان گفت هیچ انسانی نیست که نخواهد تا ابد زنده بماند.

از سوی دیگر همیشه به ما گفته شده است که مرگ و زندگی در دست آن قادر متعال است،اوست که می دهد و می گیرد که البته همین طور هم هست.ولی اکنون مدتهاست که یک سوال ذهن مرا فرا گرفته است.اگر روزی این حق بر انسانها قائل شود که می توانند بقیه عمر خود را بر هر کسی که مایل هستند،ببخشند،آنگاه پاسخ ما چه خواهد بود.

خود به عنوان اولین پاسخ دهنده می گویم:اگر مادرم بود،من کسی را لایق تر از او نمی دانستم که بقیه عمرم را به او ببخشم که این کمترین هدیه در برابر دریای محبت اوست ولی اکنون که او آسمانی است،با احترام به تصمیم پدر بزرگوارم،اگر می شد بقیه عمرم را به سه خواهرم می بخشیدم که هر سه از جان برایم عزیزتر هستند.

راستی پاسخ شما به این سوال چه خواهد بود؟


 
چی می خواستیم چی شد!!!
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢۳  کلمات کلیدی: من و تو

 

 

یادش به خیر.بچه که بودیم هر کسی ازمون سوال می کرد که دوست داری در آینده چی کاره بشی بدون هیچ فکر کردنی سریع می گفتیم دکتر یا خلبان.فکر می کردیم تمام شغلهای دنیا فقط خلاصه می شن به دکتری و خلبانی.(البته بماند که یکبار توی انشاء کلاس پنجم ابتدائی "که دوست دارید در آینده چه کاره بشوید؟" نوشتم "من دوست دارم در آینده یک شیرینی فروشی بزرگ داشته باشم" و بیچاره آقای معلم که مونده بود چطوری شاگرد اول کلاس و شاگرد دوم مدرسه می خواد شیرینی فروشی باز کنه.سوال)

بزرگتر که شدیم دیدیم که نه بابا شغلهای دیگه ای هم هستن که می شه بهشون فکر کرد و از اونجا بود که کم کم فکر کردن در مورد سایر شغلها هم اومد به کله هامون.

راستش چند روز پیش داشتم یه مطلبی رو توی وبلاگی می خوندم یه دفعه فکری به ذهنم رسید.گفتم توی وبلاگم بنویسم شاید بد نباشه.

راستش دوست دارم بدونم که دوست داشتیم چه کاره بشیم و حالا کارمون چی هست.

برای اینکه قواعد بازی جوانمردانه رو هم رعایت کرده باشم اول از خودم شروع می کنم.از زمانی که خودم رو بزرگ فرض کردم و برای شغل آینده ام نقشه کشیدم دوست داشتم باستان شناس بشم ولی خب نشد و الان مهندس کامپیوتر هستم.

حالا نوبت شماست که بگید دوست داشتید چه کاره بشید و الان چه کاره هستید.

منتظر نظرهای شما دوستای عزیزم هستم.

خرده فرمایشات : از همه دوستانی که زحمت می کشن و از اون یکی وبلاگم دیدن نـــــــمی کنن!!!!ناراحت صمیمانه تشکر !!!!! می کنم.