و من اعتراف می کنم!!!!!!!!!!!

سلام به همه دوستان گلم

راستش چند وقت پیش یک ایمیلی از یکی از دوستانم به دستم رسید که حاوی یه متن جالب بود.

در واقع توی ایمیل چند نفری به شیطنتهائی که یه زمانی انجام داده بودن حسابی اعتراف کرده بودن.خوندن اون ایمیل ایده ای شد برای نوشتن این مطلب که بد نیست که ما هم بشینیم و یکی از شیطنتهامون رو برای دیگران بنویسیم.

مطمئن هستم نه تنها خودمون با به یاد آوردن اون شیطنت خنده بر لبانمون میشینه بلکه دوستامون رو هم مهمان یک لبخند خواهیم کرد.پس این گوی و این میدان.

طبق معمول این جور مطالب اول از خودم شروع می کنم ولی قبلش از تمام دوستانی که من رو از نزدیک می شناسن درخواست دارم که وقتی من رو می بینن این مطلب رو به روم نیارن که من کلی خجالتخجالتخجالت خجالتخجالتخجالت

پس من اعتراف می کنم که:

یادم می آید که حدود 14 سالم بود و تو اون سن خب کمی تا قسمتی تمایل به جنس مخالف در وجودمان شعله ور شده بودخجالتخجالتخجالت

تو مسیر مدرسه یادم افتاد که چیزی رو تو خونه جا گذاشتم.فوری کیفم رو دادم به یکی از دوستان و بدو بدو راه افتادم به سمت خونه.همین طوری که در حال دویدن به سمت خونه بودم یه هوئی چشمم خورد به سه تا دختر خانم که داشتن می رفتن مدرسه.خجالتخجالتخجالت

خوب که دقت کردم دیدم که بعله اونها دارن از روبرو می آن و در چند قدمی من هم چند تا کارتن خالی است.ما رو می گی حسابی جو گیر شدیم و گفتیم بد نیست یه لگدی به کارتن ها بزنم پرت بشن رو هوا و اون دختر خانم ها هم کلی به این کار من افتخار کنن.(یادتون نره که اون موقع فقط 14 سالم بود.الان دیگه طرز فکرم به طور کلی عوض شده.قسم می خورمزبان)

القصه آقا ما رسیدیم به کارتن ها و یک لگدی زدیم به این کارتن ها که شترق یه هوئی

خودمون با کله پخش آسفالت خیابون شدیم.

حالا ما ولو شدیم رو آسفالت و داریم کله و پامون رو می مالیم از اون طرف آقای داروخانه چی اومده بیرون صاف وایساده جلو ما می گه:آخه بچه بی عقل چیکار به کارتن داروها داری.نمیگی که شیشه شربتها می شکنه.ما هم نمی دونیم از یک طرف به درد پا و سرمون برسیم با به درد گوش مبارک که در دست آقای محترم داروخانه چی مثل یه پیچ هرز شده مدام در حال پیچیده شدن است.حالا بماند که چقدر جلوی اون دختر خانم ها هم کنف شدیم.

این شد برای ما درس عبرتی که دیگه نخواهیم جلوی جنس مخالف هنرنمائینیشخند کنیم و البته تا حالا هم سر این قولمون موندیم چشمک

حالا اگه دوستان هم مایل هستن که در خصوص شیطنتهاشون اعترافی بکنن ما سراپا به گوش هستیم.

گلایه نوشت:

ای سبزتر از همـــــــــه بهار یادت هست

غوغای سکوت آن شب تار یادت هست

اکنون که با رقیب من همــــــــــــــسفری

آن شــور و شرر،قول و قرار یادت هست

می بخشم ولی فراموش نمی کنم.

/ 48 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیمین

والا مرتضی جان هرچی می کشیم از این جنس مخالف می کشیم. یادمه 7 سالم بود و شب چهارشنبه سوری. ما طبقه سوم بودیم. برادرم رو بالکن ایستاده بود و دوستش از زیر بلوک در حال رد شدن. اونم مرضش گرفت که از رو بالکن رو سر دوستش آب بریزه. فوری به من گفت بپر از تو یخچال پارچ آبو بیار. منم که سرم درد میکنه واسه این کارا پارچ به دست با سرعت به سمت در بالکن دویدم. از اونجا که مادر بنده وسواس دارن و همونروز در بالکن رو حسابی سابیده بودن فکر کردم در بازه و محکم به در شیشه ای برخورد کردم و شیشه ها از بالا تا پایین ربخت رو سرمن و یک تکه بزرگش فرو رفت تو زانوم. خون فواره زد و برادر نادمم شروع کرد به گریه و مامانم جبغ و داد و فوری بیمارستان و بخیه و .... از همه بدتر اینکه خاله بنده از شمال تشریف اورده بودن تا یک هفته بعد گل پسرشونو زایمان کنن. اما اون شب با این اتفاق از ترس فارغ شدن.[نیشخند][زبان]

پریسا

سیلام عمو مرتضی با معرفت [گل] به قول پاپام : خوبی ؟ خدا را سپاس که خوبی عمو مرتضی شما هم کم شیطون نبودی ها [چشمک] من وبلاگ زیاد دارم کدومش را بزارم برای تبلیغ [نیشخند]

نیلوفر

و من اعتراف میکنم که اگه بعضیا بهم سر نزنن می میرمممممممممم [نگران][گریه]

شیدا

انگاه که تنها شدی و در جستجوی یک تکیه گاهه مطمئن هستی بر من تکیه کن.سوره نمل ایه ۷۹ انگاه که نا امیدی بر جانت پنجه افکند ورها نمی شوی به من امیدوار باش.سوره زمر ایه ۵۳ انگاه که دوست داری به ارزویت برسی به درگاهم دعا کن تا اجابت کنم.سوره فاطر ایه ۵ انگاه که روحت تشنه ی رازونیاز است اهسته من را بخوان. سوره اعراف ایه ۵۵ انگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم . سوره بقره۱۵۲

شیدا

سلام داداش گلم حالا یه خرده بیشتر بگردین شاید هنوز کلی اعتراف نکرده داشته باشین اگه تا آخر این هفته همه اعترافهاتون رو بنویسین شاید مورد عفو قرار گرفتین[نیشخند][چشمک][قهقهه] امیدوارم همیشه شاد و خندان باشین[قلب][گل][لبخند]

هلیا

سلام جالب بود

مونا جووون

[خنده]چه ضایع شدی...من روم نمیشه تعریف کنم..زشته[خجالت]

آنا

ضایع شدی...یادم باشه همش به روت بیارمش...[نیشخند]

شقایق

[نیشخند]

ریحانه

[خنده] خیلی جالب بود . کلی خندیدیم.