گله دارد جوانیم

 

 

از زندگانیم گله دارد جوانیم

شرمنده ی جوانی از این زندگانیم

دارم هوای صحبت یاران رفته را

یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم

پروای پنج روز جهان کی کنم که عشق

داده نوید زندگی جاودانیم

چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر

وز دور مژده ی جرس کاروانیم

گوش زمین به ناله من نیست آشنا

من طایر شکسته پر آسمانیم

گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند

چون میکنند با غم بی همزبانیم

ای لاله ی بهار جوانی که شد خزان

از داغ ماتم تو بهار جوانیم

گفتی که آتش بنشانی ولی چه سود

برخاستی که بر سر آتش نشانیم

شمعم گریست زار به بالین که شهریار

من نیز چون تو همدم سوز نهانیم

 

 

/ 3 نظر / 24 بازدید
بهروز

بهت میگم برو زن بگیر میگی نه.داری دیوونه میشی.این جریان یوسف و چاه و اینهارو هم سریع مشخص کن تا دیر نشده. شریک همیشگی تو بهروز

faride

سلام دوست عزیز کمرنگ شدید؟ البته خودم هم همین طورم. کارام زیاد شده باز هم به همت شما! من نیز چون تو همدم سوز نهانیم